سهشنبه 21 دیماه اولین جلسه کتابخوانی زمستانی با کمی تاخیر برگزار شد.
در آغاز، شیوهی کار توضیح داده شد:
1. به عنوان اولین صحبت هر کس صرفا راجع به کتاب 5 تا 10 دقیقه صحبت میکند.
2. در دومین دور هر فرد درباره رابطهای که بین کتاب و زندگی خودش یافته صحبت میکند.
3. در انتها هر فرد میتواند نظر کلی، نقد یا هر برداشت دیگری که از کتاب دارد بیان کند.
به عنوان اولین کتاب، به سراغ کتاب «سهشنبهها با موری» نوشته میچ آلبوم رفتیم.

به علت تاخیر مدیر برنامه، کمی صحبتهای پراکنده درباره کتاب داشتیم که با آمدن مدیر برنامه و توضیح چگونگی گفتمان در مورد کتاب، صحبتها نظم بیشتری یافت.


در پایان جلسه به انتخاب کتاب بعدی پرداختیم. بعد از چند پیشنهاد، کتاب «چهار اثر فلورانس اسکاول شین» برای مطالعه انتخاب شد.

دوستان علاقهمند به کتابخوانی!
لطفا کتاب را تهیه و مطالعه کنید. سهشنبه 19 بهمن و در جلسه دوم کتابخوانی با هم به صحبت پیرامون این کتاب خواهیم پرداخت.
این کتاب در ایران از چاپ شصتم فراتر رفته است.
نویسندهی آن خانمیست هنرمند، خطیب و بلندآوازه که پیام معنویت را به گروه زیادی رساند.

«زندگی بازی داد و ستد است.
آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد.
هر آنچه آدمی در خیال خود تصور کند دیر یا زود در زندگیش نمایان میشود.
برای پیروزی در بازی زندگی باید خیالمان را آموزش دهیم ...

خداوند آشکارا گفته نخستین حرکت را انسان باید انجام دهد. بخواهید که به شما داده خواهد شد. بطلبید که خواهید یافت. بکوبید که برای شما باز خواهد شد.»
به امید دیدار دوستداران کتاب
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, کتابخوانی
هماهنگی از ماههای قبل انجام گرفته بود تا برای کودکان فرصتی جهت بازدید از رصدخانه زعفرانیه داشته باشیم. نشد که برویم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان زعفرانیه، چرا که روزهای پنجشنبه تعطیل بود. اما کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پیروزی، به عنوان یکی از کانونهای علمی در ایران در دو بخش نجوم و زیستشناسی پذیرای ما شد.
ساعت 6:45 دقیقه صبح روز پنجشنبه 18 آذرماه 95 در دفتر جمعیت، همه کنار هم قرار گرفتیم. سوار مینیبوس شدیم و حرکت کردیم. صبحانه نان بربری تازه و پنیر و گردو، نان و حلوا شکری مهمان جمعیت بودیم. بعضیهایمان هنوز در یخ خود فرو رفته بودیم که به کانون رسیدیم.
پیادهروی دستهجمعی یخمان را باز کرد و هیاهویی شادمانه در فضا پیچید. عکس و عکاسباشیها. زودتر از قراری که با مدیریت کانون داشتیم رسیدیم.

فضا را دیدیم و در کتابخانه میگشتیم که مدیر مهربان کانون آمد. دعوتمان کرد به نشستن و با داستان «بیلی غول را گول زد» از ما پذیرایی جانانهای کرد، همچنین از تاریخچه و کتابخانهی کانون برایمان گفت.

ما مادرها چندوقتی بود که کسی برایمان قصه نگفته بود. کیفور بودیم و کودکان همراهمان ذوقزده.
وسایلمان را گذاشتیم و به همراه خانم خورشیدی مربی زیستشناسی به طبقه دوم و سالن زیست رفتیم؛ سالنی پر از موضوعات خیرهکننده و حواسپرتکن. دور تا دور سالن قفسههایی با درب شیشهای قرار داشت و در هر قفسه موضوعی زیستی نمایش داده شده بود؛ از هسته و شکاف هسته تا بخش جانوری آن که حیوانات تاکسیدرمی شده در آن نگهداری میشد.
خانم خورشیدی مفصل از همه چیز صحبت کردند و با صبوری سوالات را پاسخ گفتند. در آخر نیز بچهها به وسیلهی تلسکوپ بال یک سنجاقک و یک عدد شپش نازنین را دیدند.

روبروی سالن زیست، اتاقی قرار داشت که قرار بود ما در آن با نجوم آشنا شویم. قبلش کمی به جسممان خوراک رساندیم تا مغزمان آسودهخاطر باشد. برای ورود به آن اتاق محصور و موکتشده باید کاور به پا میکردیم؛ مثل کاورهای که برای بازدید از موزهها به پا میکنیم.

صندلیها در دو ردیف، دور تا دور یک دستگاه بزرگ که در وسط سقف اتاق نصب شده بود به صورت نیمه باز ما را در خودشان جا دادند، حس نشستن بر صندلی دندانپزشکی را داشت.
مربی نجوم آمدند و ما را دعوت به آرامش کردند. بعد دستگاه شبیهسازی را روشن کردند. نام دستگاه پلانتاریو بود؛ یک دستگاه دیجیتالی برای شبیهسازی آسمان شب به کمک یک برنامهی نرمافزاری.

ما آسمان شب را با ستارههای درخشان و صور فلکی دیدیم و خورشید را. سوالاتی بود که در ذهنمان تکرار میشد که پرسیدیم. شیرینزبانی مینو و درکش از فضا من را که به تحسین وادار کرد.
در مجموع کودکان بخش زیست را بیشتر دوست داشتند.
در پایان هم بیرون از ساختمان کانون با تلسکوپ خورشید را مشاهده کردیم.

از دوستان کانونی خداحافظی کردیم. بچهها گرسنه بودند. در پارک همجوارِ کانون زیراندازها را گستردیم و ناهارمان را با همدیگر خوردیم.
حالا دیگر وقت بازی بود. بچهها با وسایل بازی پارک خستگیشان را درآوردند و مادرها کمی از فضا عکس گرفتند. چند بازی دستهجمعی که در ارتباط بین کودکان و بزرگترها موثر بود انجام دادیم.


سرحال به سمت ماشین رفتیم. فکر میکردیم این کوچولوهای نازنین دیگر حسابی به خواب احتیاج دارند که اینطور نبود و تازه یادشان افتاده بود سر صندلی و نشستن با هم به گفتگوی چالشی بپردازند. بستنیِ بین راه هم شده است یکی از موضوعات سفری. بچهها شاد بودند، مادرها شاد و خسته.
به امید سفرهای دیگر در کنار کودکان بیشتر.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, نجوم
چهارشنبه اول دی ماه از ساعت ۴ تا ۷ برنامه در کانال جمعیت و پیامک اطلاعرسانی شد.
از صبح چند نفری برای تغییر چیدمان و انجام کارهای مربوط به برنامه در دفتر حضور پیدا کردیم. کارها انجام شد. ساعت از چهار گذشته بود که اولین مهمانها آمدند. به رسم سنت چلهداری هر کدام از دوستان شبچرهای همراه میآوردند. جمع میهمانها به انگشتتان دو دست میرسید که با خوشآمدگویی رسمیتر برنامه آغاز شد.

یلدای جمعیت و سنتورش بهار دلکش را برایمان اجرا کردند. مهشید در مورد رسم و رسوم این شب مطالبش را خواند. کیمیا هم مطلبی برای این شب مهیا کرده بود. صدای کودکانهشان در فضای دفتر پر بود.
مهمانها میآمدند و بازار خوشآمدگویی و ذوق کردن از دیدن دوستان قدیمی گرم بود، به همان گرمی عکس گرفتن از میز شب چلهی دفتر که با آمدن هر مهمان پر و خالی میشد.
داستان کشف آتش و جشن سده قسمتهایی از شاهنامه بود که توسط آقای ارجمندی و مهشید اجرا شد.

استاد فروزش با دو تن از نوازندگان جوانشان آمدند و همنوازی سنتور و تنبک هدیهشان بود. جمعِ مشتاق، از آرتای نوزاد تا کهنسالان میهمان مجذوب هنرنماییشان شدند. استاد فروزش نیز هدیهشان را با تواضع به جمع اهدا نمودند؛ سنتور با همراهی دف.
آقای قمی پیشکسوت تئاتر شهرمان هم با طبع لطیفشان به جمع شادی هدیه کردند.
آقای صادقی با خواندن نوشتهای از آقای سعید وزیری دربارهی فلسفهی یلدا گفتند و جای خالی ایشان را که هر سال همراهمان بودند پر کردند. ☘☘
تفال زدن به حافظ سنتی شده در این شب. آقای مهندس رشیدی برایمان حافظ خواندند و کمی از شاهنامه و حکیم فردوسی سخن گفتند.
خانم طباطبایی از ترجمهشان گفتند که به تازگی به زیور طبع آراسته شده است؛ «نخستین داستانها برای فکر کردن».
قرارمان بود که میهمانان از میز چلهای، خودشان به فراخور میلشان پذیرای خود باشند که حتی کودکان جمع که هر سال شیرینتر و بیشتر میشوند هم دلشان نمیآمد به چیدمان میز دست بزنند. پس خودمان دست به کار شدیم. شیرینی و چای، سیب و نارنگی و انار لب گشوده به لبخند، لواشک خانگی و شکلات، کیک خانگی، کدو حلوایی و حتی شیرینی پنجرهای، آلوچهها و مویزهای که جا خوش کرده بودند در کیسههای تزیینی و... گلهای تازه که عکسشان در آیینه چوبی به رویمان لبخند میزد.
میهمانها میآمدند و بچهها سرمست با هم بودند در حیاط باز جمعیت. گلههایشان را از خانههای روی هم سوار با شادی و بازی اعلام میکردند. سرما هم به آنها اثر نداشت و با دماغ و لپهای سرخشده از سرما باز هم ترجیح میدادند در حیاط دور هم بدوند.
غزل میهمان کوچک دیگرمان نیز برگی از احساس خودش در مورد شب یلدا را که نوشته بود برای جمع خواند.

اجرای موسیقی پاپ نیز حال و هوای خودش را داشت. صدای گیتار و حزن ایجادشده هم بحث در بین دوستان انداخت.
برنامهی یلدای جمعیت نه با زمان شروع میشود نه به زمان تمام. برای اعلام آمادگی برای اتمام برنامه عکسهای یادگاری ثبت شد. تا گذر زمان را به راحتی آب خوردن ببینیم.


در اولین روز دیماه برای خداحافظی با فصل برگهای رنگی و درختان لخت، جمعیت حدود ۶۰ میهمان داشت که امیدواریم خاطرهی دورهمی شادی را با خود به همراه برده باشند.
یادی هم میکنیم از دوستانی که سالهای قبل با ما همراه بودند اما امسال به هر دلیلی نتوانستند با ما باشند. هر جا که هستند برایشان آرزوی شادی و سلامتی داریم. 🌺
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, شب یلدا
سهشنبه 25 آبانماه 1395 ساعت 3 الی 5/5 نشستی به مناسبت روز کتاب و کتابخوانی در دفتر جمعیت خورشید با حضور آقای کولآبادی و تعدادی از اعضا برگزار شد.
محور اصلی مباحث پیرامون بررسی راهکارهای اشاعهی فرهنگ کتابخوانی بود.
ابتدا آقای کولآبادی با بررسی جایگاه کتاب در قرآن مباحثی را مطرح کردند و نقش والدین و آموزش را در علاقه و عادت و توجه به کتاب از دوران کودکی موثر دانستند و چند پیشنهاد و راهکار عملی داشتند. و در قسمت سوال و جواب حاضرین علاوه بر مرور اقدامات جمعیت در خصوص کتاب و کتابخوانی، راهحلهای موردنظرشان را عنوان کردند.
استفاده از کتاب به عنوان کارتپستال یا کار دعوت، کتاب خواندن برای کودکان، شناخت و معرفی نویسندگان، همراه داشتن کتاب در مکانهای عمومی و مطالعهی آن (مثل بانک، مترو، اتوبوس)، کتاب را بخوانیم و در مکانهای عمومی برای دیگران باقی بگذاریم، استفاده از فن قصهگویی و...
در قسمت دوم برنامه، اهدای کتاب و بروشور به همسایگان جمعیت و گفتگوی حضوری درب منزلشان برگزار شد که بسیار خوشایند بود. هدف آشنایی آنان (همسایهها) با جمعیت و موضوع کتاب و کتابخوانی بود.
ضمنا تعدادی کتاب کودک به کتابخانهی جمعیت اهدا شد.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, کتابخوانی, کودک, همسایه
28 مهرماه 1395
از ماه مهر، چهارشنبههای آخر هر ماه در دفتر جمعیت جلسهی کتابخوانی با کودکان و نوجوانان برقرار شده است.
28 مهرماه اولین روز این جلسه برگزار شد.
روال کار به این صورت خواهد بود که هر جلسه به طور ثابت چند صفحه از کتاب «ز گفتار دهقان» خوانده میشود و برای ایجاد تنوع کتاب دوم متغیر خواهد بود.
کتاب انتخابی این هفته با مشورت دوستان «دعاهای زمینی پدربزرگ» بود.
در حین خواندن کتابها دربارهی تصویرگری آنها، نویسندگان و یا شخصیتهای داستان بین حاضرین بحث و تبادلنظر صورت گرفت. با همکاری حاضرین معانی بعضی لغات از فرهنگ لغتهای موجود در کتابخانهی جمعیت برای کودکان توضیح داده شد.
با وجود اطلاعرسانی به صورتهای گوناگون از جمله ارسال پیامک، کانال تلگرامی جمعیت، وبلاگ و ... متاسفانه استقبال در اولین جلسه راضیکننده نبود و غیر از دو کودک پیش از دبستان و والدین آنها کودکان دیگری حضور نداشتند.
هفتهی پایانی آبانماه کتاب «ز گفتار دهقان» و «آبچال» (با رویکرد زیستمحیطی) خوانده میشود.
به امید استقبال بیشتر در جلسات بعدی. چشم به راهتان هستیم.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, کتابخوانی, کودک

