






برچسبها: جمعیت زنان خورشید, روز جهانی کودک, ورامین
به دنبال اهداف جمعیت زنان خورشید و با همت یکی از اعضا قرار گذاشته شد تا سفری در آخرین روز از اولین ماه پاییز سال 1395 انجام بگیرد.
اطلاعرسانی صورت گرفت. شرکت در این سفر برای عموم امکانپذیر بود.
رنگ این سفر سرخ بود به وسعت روستایی به نام محمودآباد، روستایی از توابع فیروزکوه که پیشهی مردمانش باغداری است و محصول اصلیشان انار میباشد. آری همان صددانه یاقوتهایی که دسته به دسته با قلبهایی سپید خیلی مرتب و منظم یکجای نشستند. مردمانش کردزبانانی هستند که در سالهای دور به جبر حکمی به این مکان تبعید شدند.
مطابق با سفرهای گذشتهی جمعیت به توابع فیروزکوه این سفر نیز با قطار محلی انجام گرفت. قطاری که بعد از حرکت از تهران ساعت 5 و 30 دقیقه صبح به ایستگاه راهآهن ورامین میرسد.
صبح بود و هوا سرد. پس از چند دقیقه توقف سوار قطار شدیم. 7 نفر بودیم با کولههایی بر دوش. دو نفر از همسفران کودک بودند. ساعتی بعد از حرکت قطار صبحانه خورده شد و همچنین چای گرم. چند ایستگاه را پشت سر گذاشتیم. کم کم از کویر کاسته میشد و کوهستانی شدنِ چشمانداز در قسمتی از مسیر نوید نزدیک شدن به مقصد را میداد.

کمی مانده به 8 صبح بود که قطار در ایستگاه محمودآباد توقف کرد. کولهها بر دوش، پیاده شدیم.
از کوپههای دیگر نیز خیل مسافران بود که پیاده میشدند، بدون کوله و اکثرا با زنبیلی در دست. بیشتر آنها کارگرانی بودند که هر روز صبح میآمدند تا در ازای دریافت مبلغی نهچندان قابل توجه به عنوان دستمزد، انارها را از شاخهها چیده، در جعبه قرار دهند. زنانی که با کودکانشان برای کار میآیند از چیدن انار تا دستهبندی و جعبه کردن و تهیه رب. این کارگران زحمتکش نیز ترکزبانانی هستند که به اجباری دیگر از سرزمین خود افغانستان به گرمسار کوچانده شدهاند و در این فصل روزی خود را در این درهی تاریخی میجویند.

کمی صبر کردیم. بعد از خلوت شدن به سمت شمال روستا حرکت کردیم. به میدانی که نماد روستا در آن قرار داشت و آن چیزی نبود مگر اناری بزرگ از جنس سنگ که خوش نشسته بود در میدانچهای کوچک رسیدیم. عکسی به یادگار گرفته شد.

به حرکت ادامه دادیم. تا چشم کار میکرد باغهایی بود پر از درختهای انار و البته در کنار آنها درختان به نیز بودند. قسمتی از رشتهکوههای البرز نیز پیش رویمان خودنمایی میکرد. همچنان پیاده میرفتیم زیرا یکی از اهداف سفرهایمان پیادهروی است. آنقدر رفتیم تا اینکه ندانسته به باغی وارد شدیم. صاحباش آمد. سلام و احوالپرسی و بعد سوار بر خودرویش به قسمتی دیگر از محمودآباد رفتیم تا از آنجا به حرکت خود ادامه دهیم.


رفتیم و این بار ورود به باغی دیگر که با کسب اجازه انجام گرفت و تجربهی چیدن انار که برای گروه اتفاق افتاد.

در اینجا بود که دو نفر دیگر از همسفران به ما پیوستند. یکی از آنها آقای ورهرام بود، یک مستندساز با دوربینی تاریخنگار در دست.

در ادامه پذیرایی از گروه با انار توسط زنانی که به همراه کودکانشان انارهای چیده شده را جهت تهیه رب آماده میکردند و پیرمردی که با ما همکلام شد از سابقهی کاشت انار برایمان گفت، از رودی که باغها را سیراب میکند، از جشنوارهی انار که چند سالی است در مهرماه برگزار میشود، از یک جعبهی اناری که هر کدام از شرکتکنندگان در جشنواره موظف به پرداختش میباشند و ... از اینکه محصول قبلی روستا قیسی و زردآلو بوده تا اینکه روزی مردی زرتشتی اولین درخت انار روستا را میکارد و این برمیگردد به 60 سال پیش - طبق گفتهی آن مرد پیر - و ادامهی کاشتن نهالهای انار تا به امروز و رونقی که در ده دوازده سال گذشته در این منطقه پیدا کرده است.

از صدای آب، رود را یافتیم. ساعتی کنارش نشستیم و استراحت کردیم، سپس ادامهی حرکت.
صدای هیاهو و بازار داغ انارفروشها پیش رو بود. قیمتهای متفاوت، متناسب با اندازههای انار که فریاد میشد. ترازو و معامله، خرید و رضایتمندی، فروش و بهرهمندی. ایستادیم و دیدیم.




آنگاه دوباره ادامهی حرکت تا سرانجام برای صرف ناهار به دعوت یکی از روستاییان به باغش دعوت شدیم. مردی بود بسیار مهماننواز. ناهار خورده شد. آنگاه توافق با میزبان، چیدن انار و در نهایت خرید نیز انجام گرفت. دست پر به ایستگاه برگشتیم، با خاطرهای شیرین در انتظار رسیدن قطار ایستادیم. نزدیکهای 5 عصر بود که کولهها بر دوش سوار قطار شدیم. در کوپهها پر بود از زنان وکودکان و مردانی که بدون کولهپشتی برمیگشتند. همانها که صبح آمده بودند تا انارها را بچینند.
ایستگاهها یکی بعد از دیگری میآمد و میگذشتیم تا در نهایت غروب روز جمعهی آخرین روز از اولین ماهِ پاییز سال 1395 در ایستگاه راهآهن ورامین از قطار پیاده شدیم، خوشحال و رضایتمند از درک تجربهای دیگر که در قالب سفری یکروزه به دست آمد.

به امید دیدار در سفرهای بعدی
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سفر
6 مهر، نشست روز جهانی جهانگردی (25 سپتامبر - 6 مهر)، برگزار شد.
16 مهر، روز جهانی کودک (8 اکتبر - 17 مهر)، برگزار شد.
25 آبان، نشست روز جهانی کتاب و کتابخوانی و کتابدار (14 نوامبر - 24 آبان)
16 آذر، نشست روز جهانی معلولان (3 دسامبر - 13 آذر)
23 آذر، نشست روز جهانی کوهستان (11 دسامبر - 21 آذر)
30 آذر، شب یلدا (30 آذر)
5 بهمن، نشست روز هوای پاک (18 ژانویه - 29 دی)
10 اسفند، روز درختکاری (15 اسفند)
20 اسفند، مجمع عمومی
برچسبها: جمعیت زنان خورشید
«معرفی و دستهبندی بروشورهای مربوط به سفر»
به بهانهی روز جهانی جهانگردی، سهشنبه ۶مهر بروشورهای موجود در کتابخانهی جمعیت زنان خورشید جداسازی شد. این کار سهنفره انجام گرفت و حدود 2 ساعت به طول انجامید.
بروشورها را بر اساس استان جدا کردیم که 26 قسمت شد. البته بعضی استانهای نزدیک را یک استان در نظر گرفتیم مانند خراسان رضوی، شمالی و جنوبی یا جزیرهها.
یک قسمت هم برای بروشورهای خارجی در نظر گرفتیم.
تقریبا برای معرفی هر استان ۱۰ بروشور هست که معرف شهرهای آن استان، جذابیتها، روستاها و یا موزههاست.
البته نقشهها هم به آن اضافه میشود.
ضمن جدا کردن بروشورها، با مکانهای جدید آشنا شدیم، دانش جغرافی خود را محک زدیم و کمی در مورد مشکلات و محدودیتهای سفر صحبت کردیم.

«آموزش ساخت درنا» به بهانهی «روز جهانی صلح»
برنامه با حضور ۳ نفر در تاریخ ۶مهر در دفتر جمعیت برگزار شد.
به جای کاغذهای مخصوص اریگامی یا رنگی و در راستای حفاظت از محیطزیست از کاغذهای باطله استفاده کردیم.
دو نفر از شهروندان هم که امکان حضور در برنامه را نداشتن با آوردن کاغذهای باطله این برنامه را حمایت کردند.
داستان ساداکو در ادامه میآید.

ساداکو ساساکی (Sadako Sasaki) در سال ۱۹۴۲ میلادی در ژاپن متولد شد.
هنگام بمباران اتمی در هیروشیما ۲ساله بود. در اثر تشعشعات اتمی ساداکوی کوچک به سرطان خون مبتلا شد.
او در مدرسه از سریعترین دوندگان بود و آرزو داشت معلم ورزش بشود.
حدود ۱۰ سال بعد (پاییز ۱۹۵۴) علائم بیماری در بدن ساداکو شدت یافت. دکترها گفتند حداکثر یک سال دیگر زنده خواهد بود. آنها برای ساداکو توضیح دادند که برای درمان باید در بیمارستان بستری شود.
وقتی همکلاسیهایش باخبر شدند به ملاقات او آمدند.
طبق افسانههای ژاپنی؛ ساختن هزار درنای کاغذی باعث میشود فرد مریض شفا یابد یا به یکی از آرزوهایش برسد.
هنگامی که ساداکو در بیمارستان بستری بود، مردم ناگویا (یکی از شهرهای ژاپن) برای خوشحال کردن بیماران، تعدادی درنای اریگامی به بیمارستان فرستادند.
ساداکو تصمیم گرفت هزار درنای کاغذی بسازد و در کمتر از یک ماه بیش از ۱۰۰۰ درنای کاغذی ساخت و از سقف اتاقاش آویزان کرد.
در حالی که بیماریش وخیمتر میشد، او به ساخت درنا ادامه میداد.
ساداکو صبح روز ۱۵ اکتبر ۱۹۵۴ در میان اعضای خانوادهاش درگذشت.
او تنها کودکی نبود که در فاجعهی هیروشیما آسیب دید اما این اتفاق باعث شد تا همکلاسیهایش تصمیم بگیرند تا برای او بنای یادبودی بسازند.
آنها شروع به جمعآوری کمکهای مالی کردند و نهایتا بنای یادبودی در یکی از پارکهای هیروشیما گذاشته شد، پارک صلح.
از آن سال به بعد درنای کاغذی، نماد صلح جهانی شد.
در موزهی صلح تهران نیز درنای کاغذی به عنوان نماد صلح دیده میشود.
داستانهای متفاوتی در مورد ساداکو گفته میشود. پیام اصلی همهی این داستانها، بیان دردهای ناشی از جنگ و تلاش برای صلح است.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, ساداکو ساساکی, گردشگری, صلح

این سهشنبه (۶ مهر) به مناسبت «روز جهانی جهانگردی» برنامهای در دفتر جمعیت زنان خورشید برگزار میشود:
معرفی و دستهبندی بروشورهای مربوط به
سفر و طبیعتگردی که در کتابخانهی جمعیت موجود است.
ساعت ۱۵ تا ۱۶

بعد از برنامهی روز جهانی جهانگردی، در دفتر جمعیت زنان خورشید به مناسبت «روز جهانی صلح» که هفتهی گذشته بود؛
کارگاه ساخت درنای کاغذی، «نماد صلح جهانی» و
آشنایی با داستان «ساداکو» برگزار میشود.
* زمان : ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۸
* هزینه کارگاه : ۵ هزار تومان
(این مبلغ صرف تهیهی کتاب برای کودکان نیازمند خواهد شد)
* شرکت برای عموم افراد (خانم و آقا) آزاد است.
♻️ لطفا کاغذهای دورریز همراه داشته باشید.

