جـمعیت زنان خورشیـد
سـازمـان مـردم نـهاد شـهرستان ورامــیـن
به وبلاگ جمعیت زنان خورشید خوش آمدید

 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۲۶
 

ششمین جلسه ی شورای مرکزی جمعیت زنان خورشید، روز پنجشنبه 22 بهمن 94 ساعت 15:45 دقیقه آغاز شد. از جمله مهم ترین موارد مطرح شده در این جلسه:

1- بررسی عملکرد اعضا در برنامه ی شب یلدای امسال. و گفتگو در خصوص نقاط قوت و ضعف این برنامه.

2- گفتگو و بررسی وضعیت عملکرد کانال جمعیت زنان خورشید. با تمرکز بر روی موضوعات و برنامه ریزی ارائه آن ها.

3- صحبت در خصوص یافتن مکان جدید دفتر، در سال 95.

4- گفتگو درباره ی برنامه ی پیش رو یعنی بازار خاطره ها، توضیح روند پیشرفت کار و نحوه ی اجرای آن در سال جدید و برنامه های سال های بعد مربوط به این پروژه.

5- بررسی سفر طغرود، احتمال سفر روستای احمدآباد مصدق و دلایل عدم برگزاری نشست تغذیه ی سالم و ... موارد دیگری بودند که در این نشست مورد توجه قرار گرفت.

جلسه در ساعت 18 به پایان رسید.

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, نشست شورای مرکزی, سازمان مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۲۶
 

جمعیت زنان خورشید برگزار می کند:

 

سومین بازار خاطره ها

به همراه نمایشگاهی از آثار هنری ژیوا  

 

زمان: پنجشنبه و جمعه 13 و 14 اسفند ماه 1394

از ساعت 9 صبح تا 7 عصر

مکان : محل دفتر جمعیت به آدرس:

ورامین -  خ مسجد جامع - نرسیده به مسجد صاحب الزمان (ع) - زیرزمین لوازم ورزشی ولیعصر

 

فلسفه بازار خاطره های جمعیت زنان خورشید:

در زندگی هر یک از ما وسایلی وجود دارد که نیازی به آن‌ها نداریم.

 
در زندگی هر یک از ما وسایلی وجود دارد که چون دوستشان داریم نگهشان می‌‌داریم اما بعد از گذشت سال‌ها مورد استفاده قرار نگرفته‌اند.
 

در زندگی هر یک از ما وسایلی وجود دارد 
که به ما هدیه داده شده‌اند و ما دوستشان نداریم اما مجبوریم نگهشان داریم.
 
 در زندگی هر یک از ما وسایلی وجود دارد که دلمان می‌خواهد تغییرشان بدهیم.

در زندگی هر یک از ما وسایلی وجود دارد که 
... 
 
اما دیگرانی هستند که به این وسایل نیاز دارند
 
و حتماً در زندگی دیگران وسایلی هست که ما به آن‌ها نیاز داریم.

 

منتظر دیدار شما هستیم!

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, بازار خاطره ها, سازمان مردم نهاد, ورامین, بازارچه

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۵

 

 آغاز پیاده روی برای دیدن روستای طغرود

 

 امامزاده طاهر روستای طغرود

 

قبرهای قدیمی روستای طغرود که تا حدودی قدمت روستا را نشان میدهند

 

 

مقبره یکی از بزرگان روستای طغرود

 

 

خانه ای قدیمی در طغرود که تخریب شده است

 

خانه ای قدیمی در طغرود که تخریب شده است

 

خانه ای قدیمی در طغرود که رها و تخریب شده است

 

سقف خانه ای قدیمی که به شیوه ای جالب و با مصالح بومی بافته و ساخته شده است 

 

 پیاده روی به سمت باغهای انار طغرود

 

چاه زیبایی در یکی از باغهای انار طغرود جلوی خانه ای که رو به ویرانی بود

 

پیاده روی به سوی قلعه قدیمی روستای طغرود

 

خانه ای قدیمی در روستای طغرود

 

خانم و آقای مروتی از روستاییان آگاه و مهمان دوست روستای طغرود

 

بخشی از مجموعه تیغهای صورت آقای مروتی

 

بخشی از مجموعه تیغهای صورت آقای مروتی

 

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, طغرود, گازرون, روستا

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
 

یکم و دوم بهمن ماه 1394

سفر ساعت 6 صبح یکم بهمن 1394 از ایستگاه راه‌آهن تهران آغاز شد. همون اول سفر بدشانسی شروع شد. سیستم‌های کامپیوتری کار نمی‌کردند و این باعث شد که نتونیم بلیت بگیریم. بدون بلیت سوار شدیم و کاملا پراکنده نشستیم. هزینه قطار (نفری 4000 تومان) را داخل قطار پرداخت کردیم. خوشبختانه راه زیاد نبود. ساعت 8 رسیدیم ایستگاه راه‌آهن قم. تصمیم گرفتیم تا صبحانه را در روستا بخوریم و راه افتادیم. پیاده رفتیم تا میدان مطهری. آنجا گفتند که باید برویم میدان سعیدی. پس پیاده راه افتادیم سمت ایستگاه سعیدی. میدان سعیدی به ایستگاه راه‌آهن خیلی نزدیک بود. کمی دور زدیم. ماشین‌های خطی ایستاده بودند. نفری 4 هزار تومان تا شهر گازرون (جعفریه) و 5 هزار تومان تا روستای طغرود. با دو ماشین حرکت کردیم. یکی از راننده‌ها طغرودی بود و اطلاعات خوبی راجع به روستا داد.

جلوی مغازه‌ی کبراخانم پیاده شدیم و به سمت خانه میزبان حرکت کردیم. خانه میزبان پر از انرژی مثبت بود. حیاط خانه در اصل باغ انار بود. خانه سرد بود و ما گرسنه. بنابراین اولین کار روشن کردن بخاری و آماده کردن صبحانه شد. بعد از صبحانه راه افتادیم برای طغرودگردی. به سمت شرق حرکت کردیم. به خانه‌ای رسیدیم که برج داشت. فکر کردیم قدیمی است اما ظاهرا تازه‌ساز بود و سازنده به تبعیت از برج‌های قدیمی منطقه خانه را به شکل برج سوبلکس ساخته بود. حیاط آنجا هم باغ انار بود. در انتها دو اسب، چند گاو، مرغ و خروس و کبوتر نگاه می‌داشتند. خانه زیبایی بود.

 

 

از آنجا به باغ خانم نورایی رسیدیم که کاج‌های بلند و سبزی داشت. کسی در را باز نکرد. از آنجا راهمان را به سمت امامزاده طاهر کج کردیم. اگر همین راه را ادامه می‌دادیم می‌توانستیم یخچال طغرود را ببینیم که تنها اثر باقیمانده از زمان‌های قدیم است. اما چون اطلاع کافی نداشتیم، نرفتیم.

در امامزاده شاهد یک مقبره قدیمی بودیم. همچنین تعداد بیشماری قبرهای قدیمی. عکس گرفتیم.

 

 

بعد حرکت کردیم به سمت خانه. در راه به خاله کبری سفارش رب انار دادیم. در پارک روستا کمی نشستیم و گپ زدیم. بعد هم به خانه رفتیم. ناهار خوردیم. استراحتی کردیم و دوباره راه افتادیم. این بار در جهت جنوب حرکت کردیم. قرار شد برویم خانه آقای مروتی (دختر معصومه‌خانم). مادرشان گفتند که اطلاعات خوبی راجع به روستا دارند. رفتیم دور زدیم. خانه را هم دیدیم اما آن شب آنجا نرفتیم. در چرخیدن‌هایمان به چند برج قدیمی پشت مسجد روستا رسیدیم. به دعوت یکی از روستایی‌ها به یکی از خانه‌های قدیمی بازسازی‌شده وارد شدیم و چند عکس گرفتیم. بعد هم به سمت خانه راه افتادیم. بحث آزاد درگرفت راجع به آینده سازمان‌های مردم‌نهاد. یوگا کردیم. شام خوردیم. بازی فکری کردیم. در حیاط آتش روشن کردیم و به رسم ایرانی‌ها دور آتش جمع شدیم و گفتگو کردیم.

 

 

صبح روز بعد ساعت 7 بیدار شدیم و بعد از صبحانه دوباره به راه افتادیم. این بار به سمت شرق رفتیم. میخواستیم حمام قدیمی را ببینیم. اما حمام قدیمی آنطور که ما تصور میکردیم نبود. حمام حدود 30 سال پیش ساخته شده بود. به تصور اهالی قدیمی بود اما قدمتی که ما طالبش بودیم نداشت. به سمت قلعه قدیمی حرکت کردیم که روی تپه‌ای قرار داشت. از یک باغ انار گذشتیم و چاه آبی را دیدیم که برایمان جالب بود. به قلعه که رسیدیم دیدیم چیزی از قلعه باقی نمانده است. سازمان میراث فقط یک تابلو آنجا زده بود اما ظاهرا هیچ کاری صورت نگرفته. از بالا روستا را دیدیم و برگشتیم. دو گروه شدیم. آنها که تمایلی به صحبت با آقای مروتی نداشتند به سمت خانه حرکت کردند و آنها که تمایل به ادامه کنکاش داشتند راهی خانه آقای مروتی شدند. به گرمی از ما استقبال شد و توضیحات کاملی راجع به روستا دادند. تاریخچه روستا تا حدودی دستمان آمد. این که این روستا در اصل بازاری بود که سر راه کاروان‌ها شکل گرفته بود. 

 

 

به روال بازارهای قدیم از مسجد و حمام و راسته مغازه‌ها و کاروانسرا تشکیل شده بود. حتی آسیاب‌های آبی داشته است که متاسفانه تخریب شده‌اند. همینطور یخچال. یک یخچال باقیمانده است که به آن هم هیچ توجه خاصی نمیشود. آقای مروتی به مجموعه‌داری علاقه داشتند. مجموعه تیغ‌های صورتشان را دیدیم.

 

 

عجله داشتیم به خانه برگشتیم. ناهار خوردیم. فرصتی برای دیدن یخچال نماند. آماده شدیم برای برگشت. به ماشین‌ها گفتیم که ساعت سه و نیم بیایند. وقتی به ایستگاه قطار قم رسیدیم با انبوهی مسافر مواجه شدیم. قطار ساعت چهار و نیم خراب شده بود و مسافران آن نیز به قطار ساعت 5 که ما میخواستیم با آن بیاییم منتقل شده بودند. به همین دلیل بلیت فروخته نمی‌شد. هرج و مرجی بود. جواب قانع‌کننده‌ای دریافت نکردیم. به همین دلیل تصمیم گرفتیم تا بدون اتلاف وقت با اتوبوس عازم تهران شویم. پیاده به میدان سعیدی رفتیم. از آنجا نفری 1000 تومان دادیم و به میدان 72 تن رفتیم. از خوش‌شانسی بلافاصله اتوبوس یافتیم و سوار شدیم. چون شلوغ بود بلیت 5 هزارتومانی را 7 هزارتومان حساب کردند. ساعت 8 و نیم به تهران رسیدیم.

 

  • متاسفانه یکی از مشکلات بزرگ سفر این بود که من به عنوان برگزارکننده سفر روی محلی بودن قطار قم حساب کرده بودم اما اینطور نبود. بهتر بود از قبل بلیت را خریداری میکردم. این باعث شد که موقع برگشت هم متحمل هزینه بیشتری شویم، هم دیرتر به تهران برسیم.
  • یکی دیگر از نکات منفی ندیدن یخچال طغرود بود که به گفته آقای مروتی تنها اثر تاریخی به جا مانده از قدیم بود.
  • از نکات مثبت سفر این بود که علیرغم تصورمان با یک روستای قدیمی مواجه شدیم. قبرستان روستا به وضوح نشاندهنده قدمت روستا بود.
  • از دیگر نکات مثبت سفر مردم روستا بودند که خیلی بیشتر از توقع ما مهربان و همراه بودند.

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, طغرود, گازرون, روستا

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
به دنبال سری نشست های شاهنامه خوانی مان، این چهارشنبه نیز داستان بهرام چوبین را این چنین خواندیم:

بهرام چوبین چون بر ساوه شاه پیروز شد و سر از تن او جدا کرد، نامه ی پیروزی خود بر ساوه شاه را دستور داد تا دبیر بنویسد، پس به سوی هرمزد پادشاه ایران زمین فرستاد. از سوی دیگر پژموده فرزند ساوه شاه از کشته شدن پدر خویش آگاه شد. ترکان زاری کردند و پژموده تصمیم گرفت به خون خواهی پدر خویش به سوی بهرام لشگرکشی کند. 

گنج ها و جواهرات خود را در قلعه ی خود که آواز نام داشت، قرار داد و به سمت بهرام حرکت کرد. در این جنگ نیز بهرام بر پژموده پیروز گشت و سپاه او را شکست داد. پژموده خود فرار کرد. خبر پیروزی به هرمزد رسید، از این اتفاق شاد گشت و از خداوند بابت این اتفاقات خوب شکرگزاری کرد.


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, شاهنامه فردوسی

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید