
چرخه زندگی زنانه
نویسنده: جوان بوریسنکو
مترجم: قیطاس مردانی راد
تهران موسسه فرهنگی انتشاراتی حکایت 1383
قسمتی از کتاب:
این کتاب برای همه ی زنان است - در هر مرحله ای از چرخه ی زندگی. نتیجه ی مطالعات من در این کتاب حاوی اصول مقدماتی برای سازگاری با پیری یا رساله ای درباره ی چگونگی تربیت دختران در نوجوانی و یا کوششی برای اثبات این نکته نیست که زنان دارای ویژه گی هایی هستند که آن ها را بر مردان برتری می بخشد. در عوض، کوشش کرده ام بینشی پربار و بحث انگیز از زیست شناسی، روانشناسی و معنویت منحصر به فرد زنان ارائه دهم - یک حلقه ی بازخورد زیستی - روانی - روحی که استعدادهای مشخصی را به جنس ما اعطا می کند و در طول عمر به شکوفا شدن ادامه می دهد.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, ورامین, سازمان مردم نهاد, چرخه زندگی زنانه
شهریار به پاداش فرمود به خزانه رود و هر چه خواهد برگیرد. برزو چون با گنجور سوی گنج شد از زر و سیم و گهر و الماس و یاقوت هیچ برنگرفت و جز از یک جامه ی خاص شاه، چیزی برنداشت. شاه پرسید از چه به این بسنده کردی؟ پاسخ داد:
هر آن کس که او پوشش شاه یافت به بخت و به تخت مهی راه یافت
دل بدسگالان شود تار و تنگ بماند رخ دوست با آب و رنگ
مرا از شهریار آرزوست که چون بزرگمهر این کتاب را به پهلوی نویسد، رنج مرا در آوردن این کتاب باز نماید و باب اول دفتر را به نام من کند تا پس از مرگم رنجم در این کار از یادها نرود، شاه آرزوی وی را برآورد.

دفتر کلیله به نیکویی در گنج شاه بود. پس از این که تازیان بر ایران پیروز شدند در زمان مامون از پهلوی به زبان تازی درآمد و در زمان شهریاری نصر به دستور بوالفضل گرانمایه دستورش از تازی به دری برگردانده شد.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, شاهنامه فردوسی
دل برزویه به شنیدن این سخنان گرانمایه از شادی شکفت. بر آن پیر دانا آفرین کرد، و به کردار باد پیش رای آم. وی را ستود و گفت: ای شهریار مهترنژادِ گسترده نام، در خزانه ی تو کتابی است که کلیله نام دارد. آن کتاب گنجینه ی دانش و حکمت است. گنجور را بگو که آن کتاب روزی چند به من سپارد.
شاه به شنیدن این سخن دژم شد، بر خود پیچید و گفت: این آرزو هیچ کس از من نکرده است اما اکنون چاره نیست؛ چه کسری اگر تن یا روان از من بخواهد می دهم. آن گاه گنجور را به آوردن دفتر کلیله و خواندن آن بر برزو فرمان داد. برزو هر بار و فصلی که از کتاب خوانده می شد، در نهان می نوشت و بدین چاره، کتاب کلیله از آغاز تا به انجام نوشته آمد. سپس برزو به دستوری بازگشتن نزدیک رای رفت. پادشاه همراه او هدیه های گرانبها برای شهریار ایران فرستاد، و چون به ایران رسید به دربار بار یافت؛
بگفت آنچه از رای دید و شنید به جای گیا دانش آمد پدید
بدو گفت شاه ای پسندیده مرد کلیله روان مرا زنده کرد
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, شاهنامه فردوسی
زمان: پنجشنبه 15 مرداد 94
س – ف - ر! سه حرف و یک دنیا حرف، وقتی که کنار هم قرار می گیرند و سفر شکل می گیرد. (آغازی دیگر، تحولی نو)
آنچه را که می خوانید گزارش مختصری از سفری دو روزه می باشد. از س - ف – ر که سفر شد.
سفری که جمعیت زنان خورشید در راستای برنامه ها و اهداف خود تدارک دیده بود. سفری که شرکت در آن برای عموم آزاد بود. اطلاع رسانی از طریق پیامک و وبلاگ جمعیت انجام شد. تاریخ حرکت 15مرداد 94 ساعت 5:15 دقیقه صبح تعیین و مقصد سفر، روستای گدوک از توابع فیروزکوه اعلام شد.
همانند دیگر سفرهای جمعیت:
1- آشنایی با مناطق مختلف
2- گردش و پیاده روی و بهره مند شدن از طبیعت
3- آموزش چگونه سفر رفتن و برنامه ریزی درست داشتن برای این چنین سفرهایی
4- ارتباط با فرهنگ های گوناگون به طور کلی از اهداف اصلی سفر به گدوک بود.
البته این سفر یک تجربه ی جدید نیز به همراه داشت و آن برگزاری یک جلسه ی 1 ساعته ی یوگا توسط آقای رفیعی از اساتید این رشته بود.
برای سفر به گدوک باید سوار قطار محلی فیروزکوه می شدیم. تعدادی از مسافرین از ایستگاه تهران سوار قطار شده و تعدادی نیز در ایستگاه ورامین به آن ها ملحق شدند. جمعا 18 نفر شدیم. 8:35 دقیقه صبح روز پنجشنبه به فیروزکوه رسیدیم. در پارکی کنار ایستگاه توقف کردیم و صبحانه خورده شد. وعده ی صبحانه، سرویسی بود که جمعیت تدارک دیده بود. طبق برنامه از فیروزکوه تا گدوک را باید با مینی بوس طی می کردیم.
مدیر گروه جهت این کار با آقای لاسمی هماهنگ کرده بودند. تا رسیدن مینی بوس، خرید های ضروری انجام گرفت. سپس مینی بوس آمد، گروه سوار شده و به سمت گردنه ی گدوک حرکت کردیم. فاصله ی فیروزکوه تا گدوک حدود 15 کیلومتر می باشد. پس از رسیدن به گردنه ی گدوک، به خاطر فقدان امکانات، تصمیم گرفته شد به روستای گدوک برویم. فاصله کوتاه بود. حدود 2 کیلومتر. کوله بر دوش به سمت روستا حرکت کردیم. بین راه بنای قدیمی کاروانسرای شاه عباسی را هم دیدیم. ساعت از 11 گذشته بود که به روستا رسیدیم. بنای قدیمی و متروک ساختمان هایی که عمر 80 ساله دارند به چشم خورد. در مقابل آن ها ساختمان های مسکونی مردم روستا قرار داشت. آخرین بنایی که در امتداد خانه های سازمانی 80 ساله قرار داشت اتاق نگهبانی کارکنان ایستگاه گدوک بود. کارکنان این امکان را در اختیار ما گذاشتند تا بتوانیم از امکانات ساختمان نگهبانی استفاده کنیم. امکاناتی همچون یخچال و سرویس بهداشتی.
سازه ی دیگری که در این منطقه قرار دارد تونل گدوک می باشد. لازم به ذکر است این تونل با طول 3 کیلومتر به عنوان سومین تونل بزرگ جهان نامیده شده است. از گونه های گیاهی غالب این منطقه می توان به اسفند اشاره کرد. عمده فعالیت مردم روستا دامداری می باشد. تعداد زیادی از سکنه ی این روستا تنها فصلی از سال را برای اقامت در روستا در نظر می گیرند. گدوک یکی از سردترین مناطق بخش فیروزکوه می باشد.
از اینها که بگذریم برای برگزاری جلسه ی یوگا نیاز به مکانی آرام داشتیم. دست به کار شده و یکی از اتاق های ساختمان متروکه را نظافت کردیم. کلاس آشنایی با یوگا برگزار شد. برای اقامت شبانه در جستجوی مکانی بودیم که دسترسی به امکانات در آن وجود داشته باشد. با اهالی روستا صحبت کردیم. مردم خونگرم و مهمان نوازی بودند. یکی از ساکنین روستا به نام آقای رضا خناری از گروه ما دعوت کرد که شب را در منزل ایشان بگذرانیم. پس از صرف ناهار و چای، کوله ها و وسایل را در منزل ایشان گذاشتیم و سپس به پیاده روی و کوه پیمایی پرداختیم. آقا رضا به همراه همسر و 2 فرزندش طوری رفتار می کردند که ما احساس غریبگی نمی کردیم.
شب ِاول ِسفر فرا رسید. پس از خوردن شام و ساعتی صحبت با میزبان، برنامه ی پیاده روی اصلی که قرار بود از گدوک به سمت آبشار شوراب باشد را مرور کردیم. ساعت 5:30 دقیقه صبح از خواب بیدار شدیم. هوا سرد بود. تنها 2 کوله که وسایل صبحانه در آن ها بود را به همراه بردیم. پس از 1 ساعت پیاده روی، در انتهای تونل گدوک، کنار چشمه ی آبی که قسمتی از آن به سمت فیروزکوه و قسمتی دیگر به سمت مازندران می رفت، توقف کرده و آتش درست کردیم. پس از خوردن صبحانه، ساعت 8:45 دقیقه حرکت خود را به سمت شوراب ادامه دادیم.
هر چه به شوراب نزدیک تر می شدیم، تنوع گیاهی محیط هم بیشتر می شد. بالاخره بعد از 1 ساعت ِدیگر پیاده روی به پایین دست آبشار شوراب رسیدیم. از ریزش آب آبشار، در پایین تالابی درست شده بود. کنار تالاب استراحت کوتاهی کرده و چند عکس به یادگار گرفتیم. سپس حرکت خود را به سمت بالای آبشار ادامه دادیم.
ساعت 11:45 دقیقه پیش از ظهر بود که قسمت فوقانی آبشار و سرچشمه ی اصلی آن که از کنار تونلی که در مسیر خط راه آهن جاری بود را نیز تجربه کردیم. دست هایمان را از خنکی آب چشمه سیراب کردیم. هوای تازه نوشیدیم و چشم هایمان را مناظر پیرامون نوازش کرد.
به سمت جاده ی فیروزکوه جهت برگشت به روستای گدوک حرکت کردیم. سرپرست گروه از رستوران کنار جاده برای افراد آش دوغ در ظرف چینی تهیه کرد. البته سرویس رستوران در ظروف یکبار مصرف بود که ایشان مخالفت کردند و ما آش خود را در ظرفی که یکبار مصرف نبود، صرف کردیم. چون زمان ما محدود بود در نتیجه کنار جاده ایستادیم تا با ماشین به روستا برگردیم. سوار بر پشت یک نیسان ، سرشار از انرژی ِپیاده روی، به گدوک برگشتیم. وسایل را جمع کردیم.
مینی بوسی که روز قبل از فیرورکوه ما را به گدوک آورده بود، امروز می آمد تا ما را از گدوک به فیروزکوه برگرداند. از آقای خناری و خانواده اش خداحافظی کردیم. ساعت 1:50 دقیقه ظهر در پارک کنار امام زاده ی فیروزکوه از ماشین پیاده شده و تدارک ناهار را دیدیم. زمان برگشت قطار محلی فیروزکوه ساعت 4:15 دقیقه عصر بود. بعد از تهیه و صرف ناهار، پیاده به سمت ایستگاه راه آهن حرکت کردیم. دست پر برمیگشتیم. خاطره و انرژی از سفری دیگر به همراهمان بود. 4:30 دقیقه قطار با تاخیر حرکت کرد. پس از 4 ساعت به ایستگاه ورامین رسیدیم. نیمی از افراد در این ایستگاه از دیگران خداحافظی کردند و قطار را ترک کردند. گروهی دیگر رفتند تا در راه آهن تهران سفرشان را به پایان برسانند.
همیشه هم این طور بوده؛ از یک جا شروع و در جایی دیگر تمام شده، تکرار یک سری از اتفاق ها در زندگی می تواند پیامدهای مفید به همراه داشته باشد. سفر کردن یکی از آن اتفاق هاست. اگرچه امروز هزینه های زندگی سرسام آور و کنترل دخل و خرج، کاری بسیار دشوار است ولی باز با کمی دوراندیشی می توان سفری را برنامه ریزی کرد و از آن بهرمند شد.
کافی است سیر زندگی مان را زمانی که دچار روزمرگی شد، کمی تغییر دهیم. آنگاه یک مسافریم.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سفر گدوک, سازمان مردم نهاد, ورامین

