قصه مرغ سرخ پاکوتاه

روز چهارشنبه
تاریخ: 14 مرداد 1394
دفتر جمعیت زنان خورشید در چهارشنبه های مردادماه ،از ساعت شش و نیم شور دیگری می گیرد. هیجان کودکانه در زیر پوستمان می دود و چشمانمان دو دو می زند که کودکی با لبخندی به پهنای صورتش در آغوشمان جا بگیرد.
چهارشنبه های مردادماه را دیگر دوست تر می داریم.
ثانیه های ساعت ، صدای اشتیاق را به گوشمان می رساند، این بار با جابه جا کردن صندلی ها زیرانداز را روی فرش ها می گستریم تا رهاتر از دو مرحله ی قبل کتاب خوانی، دستانمان، سرانگشت کناری را بنوازد و شانه به شانه ی همدیگر بنشینیم و کتاب بخوانیم.
دایره می شویم و کتاب می شود عزیز و گل مجلس کودکانه یمان. کتاب" مرغ سرخ پاکوتاه"
مرغ سرخ پاکوتاه یک افسانه منظوم است که خانم "پروین دولت آبادی " آن را سروده اند.
بسیاری بر این باورند که مایه این افسانه منظوم از افسانه ای روسی برگرفته شده و به همه جهان گسترش یافته است. در ایران این افسانه نخستین بار از سوی پروین دولت آبادی شاعر نامدار کودکان در سال ۱۳۴۹ به نظم درآمد و با تصویرگری آراپیک باغداساریان منتشر شد.
در سال 1393 کتاب از سوی موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان ، با تصویرگری خانم پرستو حقی تجدید چاپ شد.
خانم دولت آبادی در کتاب مرغ سرخ پا کوتاه (گوهر هستی، کار، کوشش و همکاری را ستوده و تنبلی را نکوهش کرده است. او در لا به لای این داستان منظوم فرآیند تهیه نان را نیز برای کودکان بازگو می کند.
مخاطب این کتاب تصویری پیش بینی پذیر، کودکان پیش دبستانی و سال های نخست دبستان هستند. به خانواده ها و مربیان پیشنهاد می شود که این داستان منظوم را در جمع کودکان بلند بخوانند. تکرار برخی از بندها کودکان را به همراه شدن با خواننده کتاب تشویق می کند. کودکان موسیقی و آهنگ داستان را دوست دارند. پس از خواندن داستان مربیان می توانند این داستان را با کودکان به نمایش در آورند.)1
روایت داستان:
" یه مرغ سرخ پا کوتاه
افتاد توی مزرعه راه
هرجا که دونه ای می دید
با نوکش اون رو برمی چید
یکهو میان گندما، دونه ای دید
مثل طلا"
مرغ سرخی در مزرعه به راه می افتد و دانه ای به رنگ طلا می یابد. او از همه جانوران مزرعه، سگ، گربه و اردک می خواهد که به او کمک کنند تا این دانه را بکارد. هیچ یک حاضر به همکاری با او نمی شوند. به هنگام درو باز دست یاری دراز می کند و دوباره با پاسخ های منفی آن ها رو به رو می شود. به همین شکل مرغ به تنهایی نان را به آسیاب می برد، گندم ها را آرد می کند و نان می پزد. در پایان که نان آماده شد، جانوران نان می خواهند. مرغ یادآوری می کند که چون به او در تهیه نان کمک نکرده اند، این نان تنها سهم جوجه هایش خواهد بود.
1- برگرفته از سایت کتابک
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, ورامین, قصه خوانی کودک, مرغ سرخ پاکوتاه

روان شناسی زنان؛ سهم زنان در تجربه بشری
نویسنده: جانت شیبلی هاید
مترجم: اکرم خمسه
نشر: آگه و ارجمند، چاپ دوم؛ 1387
قسمتی از کتاب:
" یک روز وقتی دخترم مارگارت، چهار سال و نیمه بود، برایم از بازی هایی که در کودکستان کرده بود تعریف کرد. او با پسری به نام دیمتریوس که دوستش بود، بازی می کند. دیمتریوس به او می گوید وقتی بزرگ شوند با او ازدواج خواهد کرد. آن ها به بازی " دوستان خارق العاده " پرداختند. دخترم به من گفت که دیمتریوس شخصیتی را که دوست داشت باشد، یعنی "سوپرمن" را انتخاب می کند. و سپس مارگارت نقش همتای مونث او یعنی "سوپرگرل" را بازی می کند. مجبور شدم لحظه ای بنشینم در حالی که به معنای تمام حرف هایی که گفته بود فکر می کردم. او هنوز حتی دوره ی کودکستان را شروع نکرده بود اما زنانگی و مقتضیات آن برایش کاملا روشن بود. او دریافته بود که مرد آنچه را که خواهان آن است انتخاب می کند و زن سپس از مرد پیروی می کند و نقش همتای او را بازی می کند.
من سعی کردم با او در این باره بحث کنم؛ به او گفتم اگر دیمتریوس "سوپرمن" است، او هم باید "سوپرزن" باشد. مارگارت گفت که هیچ سوپرزنی وجود ندارد. من از او پرسیدم چرا دیمتریوس باید تصمیم بگیرد که آنان چه بازی ای بکنند؟ ...
نکته ی مهم این داستان این است که جنسیت، و خصوصا زنانگی، در جامعه ی ما ویژگی مهمی است. مارگارت و دوستان او یاد گرفته بودند که مردان انتخاب و رهبری می کنند و زنان پیروی می کنند. آن ها از هم اکنون می دانند که دگرخواهی جنسی و ازدواج از اجزای مهم مقتضیات نقش آنان است."
کتاب شامل 15 فصل؛ مقدمه، دیدگاه های نظری، کلیشه های جنسیتی و تفاوت های جنسیتی، جنسیت و زبان، رشد و تحول از دوران نوزادی تا سالمندی، توانایی ها و پیشرفت و انگیزش، زنان و اشتغال، زنان رنگین پوست، تأثیرات زیست شناختی بر رفتار زنان، روانشناسی و مسائل بهداشتی در زنان، تمایلات جنسی زنان، تعدی نسبت به زنان، زنان و مسائل بهداشت روانی، روانشناسی مردان و بازنگری و دورنما هاست.
کتاب حاضر که به عنوان کتاب درسی برای اولین بار در سال 1976 و در ویراست چهارم خود در سال 1990 تدوین شده است، پس از ارائه واژه نامه، کتابشناسی و نمایه در 614 صفحه به پایان می رسد. چاپ اول ترجمه این کتاب در سال 1383 و چاپ دوم آن توسط انتشارات آگه و ارجمند در سال 1387 صورت گرفته است.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, ورامین, سازمان مردم نهاد
به اطلاع شما عزیزان می رسانم که جمعیت زنان خورشید قصد دارد از طریق این وبلاگ، به معرفی کتابخانه ی تخصصی زن و کودک خود بپردازد. کتابخانه ای که با همیاری اعضا و دوستان به مرور زمان شکل گرفته و قصد دارد تا هر چه تخصصی تر شود. در این مجموعه سعی بر تهیه کتاب های مرجع در حوزه ی زن و کودک داریم. علاوه بر این، کتابخانه دارای کتاب های بسیاری در زمینه ی ادبیات، دانش و علوم اجتماعی، جغرافیا و گردشگری و ایران شناسی و همچنین کتاب هایی در زمینه ورامین شناسی ست که می تواند برای دوستداران این موضوعات مفید باشد.
شما می تواند در صورت تمایل ما را در این مسیر یاری دهید و یا با عضویت در این کتابخانه، به دانش جامعه در حیطه ی زن و کودک بیافزایید. مشتاقانه منتظر دیدار شما هستیم. با کتابخانه ی ما بیشتر آشنا بشوید:
کتابخانه تخصصی زن و کودک جمعیت زنان خورشید
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, ورامین, سازمان مردم نهاد
انوشیروان به همزبانی و همنشینی با دانشی مردان، شوق و دلبستگی بسیار داشت. و از هر گروه دانشوران در دربار خود گرد آورده بود. برزو که پزشکی پردان و خردور بود، روزی به شاه گفت: در یکی از کتاب های هندوان خوانده ام که در کوه هند گیاهی است که اگر کسی آن را بیابد و در دهان مرده ریزد، زنده می گردد. اگر شهریار اجازه دهد به آن کشور بروم، باشد که آن گیاه را بیابم. شاه گفت این سخن را هرگز باور نمی کنم اما اگر می خواهی برو.
چون برزو به هندوستان رسید و پیش رای رفت، شاه هندوان وی را گرامی کرد و وقتی آرزوی او را دریافت گفت: تنها جهاندار پاک تواناست که مردگان را برانگیزد و در سراسر گیتی هیچ گیاه یا چیز دیگر نیست که مرده را زنده کند. اما همه ی دانایان و پزشکان من به فرمان تواند هر چه خواهی از آنان بپرس. چون همه ی موبدان و حکیمان هند در بارگاه رای هند فراهم آمدند آرزوی خویش را به آنان گفت و روز بعد همه پیاده به جستجوی آن گیاه به کوه رفتند.
گیاهان بسیار از تازه و پژمرده و خشک و تر چیدند و آزمودند، هیچیک مرده زنده نکرد. برزو از رنجی که در آن سفر دور و دراز کشیده بود و از نامرادیش سخت دل آزده و آشفته هوش گشت و بر آن نویسنده ی بی دانش و سنگدل که چنان خبر نادرست در کتاب نوشته بود نفرین کرد.
این شد که از دانایان و حکیمان خواست که داناتر از خود را در کشور هند به او معرفی کنند تا نزد وی رود و دلیل این نوشته را بپرسد. چون نزد پیر بسیار دان رسید و آرزوی خود را گفت، پاسخ شنید:
بدو پیر دانا زبان برگشاد ز هر دانشی پیش او کرد یاد
گیا چون سخن دان و دانش چو کوه که همواره باشد مر او را شکوه
تن مرده چون مرد بی دانش است که دانا به هر جای با رامش است
به دانش بود بی گمان زنده مرد چون دانش نباشد به گردش مگرد

برچسبها: جمعیت زنان خورشید, شاهنامه فردوسی
آن گاه بزرگمهر در برابر تخت شطرنج، بازی نرد را آراست. آن را به شاه نمود و گفت: اگر شهریار بار دهد این تخت نرد را به هند ببرم، به دانایان دربار رای هند بنمایم تا چه گویند. کسری خشنود شد و رضا داد. فرمود دو هزار شتروار از باژهای هیتال و مکران و روم و چین فراهم کنند. چون آماده شد فرستاده ی رای هند را پیش خواند و گفت:
دانای ما به جای تخت شطرنج، تخت نرد پرداخته است. و با خود به هند می آورد. اگر دانایان رای هند راز آن را دریافتند این همه از آن ِاو باشد. اما اگر از این کار درماندند همچند این بارها با بارهای ما همراه کند و به درگاه ما فرستد.
وقتی رای هند از داستان شطرنج و نرد آگاه گشت، رخش از درد زرد شد و یک هفته زمان خواست. دانایان و پیران را انجمن کرد تا راز بازی نرد را بیابند. چندان که اندیشیدند به آن راه نیافتند! روز نهم بزرگمهر نزد رای آمد و گفت، شهریار ایران از این بیش مرا اجازه ی ماندن در هند نداده است. رای از او پرسش های بسیار کرد و بزرگمهر همه جواب های سخته و سنجیده و پسندیده داد. آن گاه رای به ناچار ده هزار شتروار عود و عنبر و کافور و زر و جامه های زربفت و جام های گوهرآگین با باژ یک ساله بر اشتران بار کرد و به ایران فرستاد.
به ایران چون آمد به نزدیک تخت بر او شهریار آفرین کرد سخت
به بر در گرفتش جهاندار شاه بپرسیدش از رای و ز رنج راه
بگفت آن کجا رفت بوزرجمهر از آن بخت بیدار و مهر سپهر
چنین گفت کسری که یزدان سپاس که هستم خردمند و نیکی شناس
مهان تاج و تخت مرا بنده اند دل و جان به مهر من آگنده اند

برچسبها: جمعیت زنان خورشید, شاهنامه فردوسی

