امروز هم در ادامهی داستان پادشاهی نوشیروان و مجالس بحث بوذرجمهر با دانشمندان و علمای دربار ِاو، شاهنامه خوانیمان را تا مجلس ششم شاه، اینگونه دنبال کردیم:
شهریار، دانشپرور و دوستدار دانایان بود. از این رو پیوسته هفتاد تن از حکیمان و سخنگویان بزرگ در درگاهش بودند. و هر زمان از کارهای کشوری آسوده میشد:
ز هر موبدی نو سخن خواستی دلش را به دانش بیاراستی
از روی بزرگمهر از همنشینی با دانایان، دانش از ستارهشناسی و پزشکی و حکمت آموخت و چنان شد که به دانش از همگان درگذشت.
شاه و حکیمان همه از گفتار سخته و پرداختهی بزرگمهر در شگفت شدند. شهریار پایگاهش را افزود و افراشت و چنان به سخنان حکیمانهاش دل بست که هفتهی بعد، او و دیگر دانایان را انجمن کرد. چون همه در بارگاه گردآمدند، یکی از آنان از بزرگمهر پرسید: هنر ِمرد خردمند کدام است؟ گفت: آن که عیب خویش را بشناسد و آن آهو را از خویش براند. دیگری بپرسید: بیرنجی در چیست؟ بزرگمهر پاسخ داد: بردباری مایهی آرامش دل و جان است.
دگر گفت : کان کو نجوید گزند ز خوها کدامش بود سودمند؟
گفت: فروخوردن خشم و گناهکار را بخشیدن، مایهی دلآسایی و دور ماندن از گزند است.

این هفته داستان رزم نوشزاد را خواندیم. او پس از اینکه به پند و اندرزها گوش نداد، تصمیم به جنگ با سپاه پدرش را میگیرد. در این جنگ که فرماندهی سپاه کسری را رامبرزین بر عهده داشت، نوشزاد کشته میشود. او هنگام مرگ میخواهد که به مادرش بگویند او را به شیوهی مسیحیان دفن کنند. مادرش از مرگ او آگاه و سخت پریشان میشود.
در ادامه، شبی نوشیروان در خواب دید که درختی بلند و زیبا، کنار تخت پادشاهی او روییده است و از رامشگران می طلب میکند. در همین هنگام گرازی نیز با او هم پیاله میشود. شاه از این خواب آشفته گشته و از خوابگزاران ِدرگاه میخواهد که تعبیر خوابش را بگوید. اما خوابگزار از تعبیر درمیماند. کسری، تعدادی از افرادش را همراه سکههای طلا برای جستجوی فرزانهای که بتوان خوابش را تعبیر کند، راهی دیارهای دیگر میکند.
در مرو، جوانی باهوش و درایت را مییابند به نام بوذرجمهر. او به درگاه پادشاهی میآید و خواب شاه را تعبیر میکند. شاه از او خشنود شده و او هدیه میدهد و او را میستاید. سپس مجلسی آماده کرده و بزمی تدارک میبیند و از دانشمندان دعوت میکند. بوذرجمهر در آن مجلس شروع به سخنرانی میکند و همه از سخنان او بهرهمند میشوند.
چه پیچی همی خیره در بند ِآز چو دانی که ایدر نمانی دراز
گذر جوی و چندین جهان را مجوی ککش زهر دارد به سیری مبوی
به نایافت رنجه مکن خویشتن که تیمار جان باشد و رنج ِتن
ز نیرو بود مرد را راستی ز سستی دروغ آید و کاستی
ز دانش چو جان ترا مایه نیست به از خامشی هیچ پیرایه نیست
چو دانا ترا دشمن جان بود به از دوست مردی که نادان بود
امروز در ادامهی برنامهی جابجایی و نقل مکان به دفتر جدید جمعیت، بخشی از کتابخانهی تخصصی زن و کودک را به دفتر جدید منتقل کردیم. و باقیماندهی لوازم را نیز با همکاری دوستان، کمکم جابجا کردیم و فقط مانده چیدمان کتابها در قفسههای کتابخانه. با این ترتیب دفتر جدید بیشتر از قبل آمادهی پذیرایی از دوستان میگردد. منتظر دیدار شما هستیم.
آدرس دفتر جدید جمعیت زنان خورشید:
ورامین - خیابان مسجد جامع - پلاک 72 - زیرزمین لوازم ورزشی ولیعصر
یکی نامه بنوشت با داغ و درد پرآژنگ رخ لب پر از باد سرد
بعد از یاد کردن از نام خدا، در ابتدای نامهی خویش، نوشین روان شروع به پند دادن میکند. و در مورد جنگ با نوشزاد سفارشهایی به نگهبان مداین میکند. و به او میگوید که اگر او را نکشد بهتر است.
او را دستگیر کرده و حبس نماید. چرا که او فرزند ِنوشینروان است. ولی تمامی کسانی که با او همراه گشته بودند را بکشد.

