اولین نشست شاهنامهخوانی جمعیت زنان خورشید در سال 94 امروز برگزار شد. در این نشست به همراه دوستان و علاقهمندان، مروری از ابتدای داستان پادشاهی نوشیروان داشتیم تا به داستان نوشزاد با کسری رسیدیم.
شاه و گدا، زیردست و زبردست، هیچکس از جفتجویی و خوردن و پوشیدن چاره ندارد. زن اگر فرمانبر و پارسا باشد، به ویژه زن خردمند هشیار با رای و شرم، که بالا بلند و آهسته سخن باشد، گرانبهاتر از هر گنج است. شهریار از اینگونه زنان، همسری داشت چون سرو افراخته اندام و رویش به روشنی چون ماه بود. از این زن که مسیحی بود، کودکی خورشیدچهر به دنیا آمد. شهریار وی را نوشزاد نام نهاد. چون ببالید کیش زردشت نپسندید و چون مادرش آیین ترسایان پذیرفت. انوشیروان بر او خشم گرفت، و وی را در یکی از کاخ های گندیشاپور به زندان کرد.
شهریار در نیمه راه بازگشتن از روم، از رنج راه دراز چنان خسته و فرسوده شده بود که بیمار شد. مگر یکی از گرانجانان به نوشزاد خبر برد که پدرش درگذشته است. نوشزاد به افسون از زندان بیرون آمد و زندانیان دیگر را نیز رها ساخت. همهی ترسایان دیگر را هم همداستان خویش کرد. گندیشاپور را زیر فرمان خود درآورد، و آمادهی رزم با پدر شد. رامبرزین نگهبان و سالار مرز مدائن خبر به شهریار رساند. جهاندار سخت غمگین شد و به او نوشت:
سر نوشزاد از خرد بازگشت چنین دیو با او هم آواز گشت
چنین بود خود در خور ِکیش او سزاوار جان بداندیش او
امروز اولین نشست جمعیت زنان خورشید در سال 94 در دفتر برگزار شد. هر چند که تعداد اندکی از دوستان سری به دفتر زدند و انگار هنوز حال و هوای تعطیلات نوروز بر همهگی مستولی بود! :)
با همان تعداد اندک کمی از مسائل روز صحبت کردیم و باقی زمان به طرح پیشنهادات مختلف درباره ی چگونگی استفادهی بهینه از فضای جدید جمعیت گذشت.

