مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۱۳/۰۹/۹۰
در ادامه خاقان چین برای جنگ، اندیشه اش را به پیران می گوید و تصمیم می گیرند به دیده بانی سپاه ایران بروند و سر از چند و چون ایرانیان درآورند.
ندیدم سواران و گردنکشان به گردی و مردانگی زین نشان
از آن سوی فریبرز به ایرانیان در کوه مانده می رسد و نوید رسیدن رستم را می دهد.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۰۶/۰۹/۹۰

داستان شاهنامه در هفته ی پیش تا آن جا خوانده شد که رستم برای کمک به محاصره شدگان در کوی هماون رهسپار می شود.
این هفته ماجرای آگاهی یافتن گودرز از آمدن رستم را خواندیم .
به نیروی یزدان گو پیلتن
به یاری بیاید بدین انجمن
طلایه فرستاد بر دشت جنگ
خروش آمد از کوه و آوای زنگ
مکان: دفتر جمعیت
زمان : دوشنبه ۳۰/۰۸/۹۰

نشست آزاد امروز اختصاص یافت به صحبت درباره ی کتاب "سو و شون" خانم سیمین دانشور و همچنین داستان سیاووش و سودابه در شاهنامه ی فردوسی.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۲۹/۰۸/۹۰

در ادامه داستان، کاموس کشانی فرستاده ی افراسیاب به پیران خبر می دهد که به زودی از چین و روم و هند و دیگر کشورها سپاهی عظیم به یاری او می آیند و در نتیجه خاقان چین، کاموس کشانی، فرتوس و چند تن به او می پیوندند و هومان سپاه را سه دسته می کند، یک دسته به گشودن کابلستان، یک دسته به گرفتن بلخ و یک دسته سوی ایران می فرستد.
زن و کودک و خرد و پیر و جوان
نمانم که ماند تنی با روان
بر و بوم ایران نمانم به جای
که نه دست بادا از ایشان نه پای
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۲۳/۰۸/۹۰

روباه گفت:"آدم فقط از چيزهاي كه اهلي مي كند مي تواند سر در آورد.انسان ها ديگر براي سر در آوردن از چيزها وقت ندارند.همه چيز را همين جور حاضر و آماده كرده از دكان ها مي خرند، اما چون دكاني نيست كه دوست معامله كند آدمها مانده اند بي دوست! تو اگر دوست مي خواهي خب منو اهلي كن!" شازده كوچولو پرسيد:"راهش چيست؟" ...
نشست نمایش فیلم امروز ما جایش را به شنیدن داستان زیبای "شازده کوچولو" اثر آنتوان دو سنت اگزوپری با صدای ماندگار احمد شاملو سپرد که در نوع خودش میان این همه جنجال و هیاهوی زندگی، احساس بی نظیری را القاء کرد.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۲۲/۰۸/۹۰

شروع این جلسه از داستان گِرد آمدن سپاه در کوه هماون بود و از طرف دیگر کمک و نیرو خواستن از کیخسرو ... .
شاه ایران رستم را با فریبرز به یاری سپاه ِاسیر شده در کوه ِایران فرستاد.
تویی پروراننده ی تاج و تخت فروغ از تو گیرد جهاندار بخت
دل چرخ در نوک شمشیر توست سپهر و زمان و زمین زیر توست
تو کندی دل و مغز دیو سپید زمانه به مهر تو دارد امید
زمین گرد رخش تو را چاکر است زمان بر تو چون مهربان مادر است
ز تیغ تو خورشید بریان شود ز گرز تو ناهید گریان شود
تو تا برنهادی به مردی کلاه نکرد ایچ دشمن به ایران نگاه
سرت سبز باد و دلت شادمان تن زال دور از بد بدگمان
داستان با ازدواج فرنگیس، مادر کیخسرو، با فریبرز به پیش رفت ... .
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه 15/۰۸/۹۰

ز ترکان یکی بود بازور نام به افسون به هر جای گسترده کام
بیاموخته کژی و جادوی بدانسته چینی و هم پهلوی
جنگ میان سپاه ایران و توران بالا می گیرد ... تورانیان از جادوی بازور طوفان عظیمی از برف می سازند که لشکر ایران را در هم می شکند ...
ایرانیان از شر جادوی بازور به پروردگار هستی پناه می برند ...
همه بنده پر گناه توایم به بیچاره گی دادخواه توایم
ز افسون و از جادوی برتری جهاندار و بر داوران داوری
تو باشی به بیچارگی دستگیر تواناتر از آتش و زمهریر
به لطف ایزد و دلیری رهام، جادوگر کشته می شود و سپاه ایران پس از عقب نشینی به جمع آوری کشته گان و زخمیان خود می پردازد ... .
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۰۹/۰۸/۹۰

امروز در دفتر جمعیت، نشست شورای مرکزی برگزار شد. هدف از این نشست، بررسی فعالیت های هفت ماه گذشته و گفت و گو درباره ی پنج ماه باقی مانده از سال است.
این جلسه از ساعت ۱۴:۳۰ تا ۱۷:۳۰ به طول انجامید و در نتیجه ی آن پیشنهادهایی از طرف اعضای شرکت کننده در رابطه با رویکرد امسال جمعیت و نحوه ی بازتاب آن در برنامه های آینده، ارائه شد.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۰۸/۰۸/۹۰

امروز هوا بارانی و سرد بود، پای ثابت شاهنامه خوانی هم نتوانست بیاید، از دوستان هم خبری نبود جز دو نفر.
شاهنامه خوانی جایش را به خواندن کتابی از علی شریعتی داد ؛ " یک، جلوش تا بی نهایت صفر " ... .
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۰۲/۰۸/۹۰

امروز همراه تعدادی از دوستان فیلم "سرخ، سفید و سبز" رو دیدیم.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۰۱/۰۸/۹۰
به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش خرد داد راه
خداوند هستی و هم راستی نخواهد ز تو کژی و کاستی
![]()
داستان فرود تمام شد و داستان کاموس کشانی شروع شد.
لشکر ایرانیان بعد از بخشیده شدن طوس توسط کیخسرو به جنگ دوباره با تورانیان رفتند. جنگ طوس با ارژنگ و جنگ طوس با هومان نیز خوانده شد.
به هومان چنین گفت کای شور بخت ز پالیز ِکین بر نیامد درخت
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۲۵/۰۷/۹۰

امروز به جای نمایش فیلم، به تصمیم اتفاق اعضای حاضر، کتاب " آری این چنین بود برادر " از علی شریعتی خوانده شد. به علاوه ی کمی گفت و گو در این مورد ...
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۲۴/۰۷/۹۰
توس خود را درمانده دید، نزد کیخسرو رفت و از شبیخون زدن تورانیان او را آگاه کرد.
کیخسرو طوس را نفرین کرد و فریبزر پسرش را سالار لشکر معرفی کرد. دستور داد طوس را در بند کنند و بعد فریبرز رهام را پیک نزد پیران فرستاد و جنگ را یک ماه مهلت گرفتند.
بعد از این مهلت جنگ درگرفت و ایران شکست خورد! ریونیز پسر کاووس جان باخت و بر سر تاج او که به توران نرود درگیر شدند! و ...
ز باد آمدی رفت خواهی به گرد / چه دانی که با تو چه خواهند کرد
به بند درازیم و در چنگ آز / ندانیم باز آشکارا ز راز
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه 18/07/90
![]()
موضوع بحث آزاد این هفته ی ما "جان و اصطلاحات جان دار" بود. مدت زمان جلسه ی امروز اندکی محدود بود اما موضوع دارای جذابیت خاصی شد، شاید از آن جهت که ما کمتر به یک چنین مسئله ای توجه کرده ایم!
* آیا جان همان روح است؟
*منظور مولانا از " ای جانِ جانِ جانِ جان " چیست؟
در همین بین کلمات دیگری نیز یکی یکی پیدایشان می شد! جان درآمدن - جان به لب رسیدن - جانم برایت بگوید - جانتان به سلامت - جان به عزرائیل نمی دهد - نفس جانبخش - جان به سر بودن - جان به جان آفرین تسلیم کردن و ... این اصطلاحات و الفاظ را یک به یک در لغت نامه ی دهخدا پیدا کردیم و درباره اش حرف زدیم.
با "جانت به سلامت" نشست ما پایان یافت.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه 17/07/90

تا این جا، شاهنامه را بصورت نظم و نثر از روی کتاب "ز گفتار دهقان" می خواندیم، به پیشنهاد دوستان، قرار شد باقی آن را به صورت نظم ادامه دهیم و از روی خود شاهنامه بخوانیم. به همین سبب، بخش قبلی تا حدودی تکرار شد، شبیخون تورانیان و جنگ بیژن و تژاو ...
کنون ای پسر گاه آرایش است نه هنگام پیری و بخشایش است
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دو شنبه ۱۱/۰۷/۹۰
![]()
نشست نمایش فیلم امروز ما با تماشای قسمت دوم فیلم مستند "زمین ما" برگزار شد، این که چگونه تمدن های عظیم بشری با تسلط یافتن بر نیروهای طبیعت مثل آب، باد، خاک و آتش توانسته اند در طول قرن ها پیشرفت کنند.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۱۰/۰۷/۹۰

توس از جنگ با فرود فارغ شد اما در مسیر توران، سپاه ایران گرفتار برف و سرمای شدیدی شد و از رفتن باز ماند ... ، تورانیان کوهی از هیمه ی آتش برافروختند تا راه ایرانیان را ببندند و تا سه هفته سپاهیان توس را از حرکت باز داشتند ... .
اما در نهایت جنگ میان دو سپاه در گرفت و ایرانیان کاسه رود را به تصرف خود درآوردند و به شادخواری این پیروزی سرگرم شدند غافل از شبیخون سپاه افراسیاب ... .
سپهبد نگه کرد گردان ندید ز لشکر دلیران و مردان ندید
دریده درفش و نگونسار کوس رخ زندگان گشته چون سندروس
پدر بی پسر بُد پسر بی پدر همه لشکر گشن زیر و زبر
سپاه ایران شکست می خورد و توس به نزد کیخسرو خوانده می شود و ...
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۰۴/۰۷/۹۰

موضوع گفت و گوی آزاد امروز ما "زبان فارسی" بود و ضرورت حفظ آن برای نسل آینده ایران. دوستان هر کدام نظر خود را می گفت و بقیه در تایید یا رد یا تکمیل حرف های او نظر می دادند، راستی شما در این باره چه فکر می کنید؟
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۰۳/۰۷/۹۰
که تیزی نه کار سپهبد بود سپهبد که تیزی کند بد بود
خرد باید اندر سر مرد کار که تندی و تیزی نیاید به کار
امروز قرار بود نشست شاهنامه خوانی را داشته باشیم، شاهنامه خوانمان هم از همان اول وقت حضور داشتند اما از قرار دفتر جمعیت مهمان ناخوانده ای داشت؛ یکی از وکلای شهر ورامین.
حضور ایشان و آشنایی شان با جمعیت و گفت و گویی که این میان صورت گرفت دلیلی بود که نشست شاهنامه خوانی مان به هفته بعد موکول شود.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۲۸/۰۶/۹۰

نشست نمایش فیلم امروز برگزار نشد، به دلیل این که جلسه ای با حضور تعدادی از اعضا تشکیل شد و در آن به بررسی زمان و مکان برنامه ی روز جهانی کودک پرداختیم. در نهایت نظرات دوستان جمع بندی شد و در هفته آینده قرار گذاشتیم مکان پیشنهادی را از نزدیک ببینیم.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۲۷/۰۶/۹۰
چه توس و چه پیل و چه شیر ژیان چه جنگی پلنگ و چه ببر بیان
به جنگ اندرون مرد را دل دهند نه بر آتش تیزبر، گل نهند
نشست امروز تشکیل نشد، جای شاهنامه خوانمان خالی بود!!
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه 21/06/90

نشست گفت و گوی امروز با موضوعی آغاز شد که در ابتدا بسیار ساده به نظر می رسید اما در انتها نتایج خوبی را به ما نشان داد! موضوع این بود " هفته ی گذشته ی خود را چگونه گذراندید؟"
هر کدام از شرکت کنندگان به تعریف اتفاقات هفته ی گذشته خود پرداختند چه در زمینه ی شخصی، خانوادگی، شغلی و اجتماعی و ... . در نهایت یک نکته ی بسیار مهم و مشترک بین گفت و گوها خودنمایی می کرد؛ آن هم نداشتن فکر و برنامه برای انجام کارها بود. مطمئناً همه ی ما تاثیر این مسئله را بر روند زندگی خود می دانیم اما جالب این جاست که حرکتی برای برطرف کردن آن انجام نمی دهیم!
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۲۰/۰۶/۹۰

بالاخره کیخسرو به پادشاهی می رسد و با سپاه عظیم خود قصد جنگ با افراسیاب را می کند.
همی گفت کای دادگر یک خدای جهاندار و روزی ده و رهنمای
به روز جوانی تو کردی رها مرا بی سپاه از دم اژدها
تو دانی که سالار توران سپاه نه پرهیز دارد نه ترس از گناه
به ویران و آباد نفرین اوست دل بی گناهان پر از کین اوست
تو دانی مر او را که بد گوهر است همان بدنژاد است و افسونگر است
جنگ میان فرود و بیژن در می گیرد و فرود و مادرش جریره در قلعه ی خود جان می سپارند ... .
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۱۴/۰۶/۹۰

نمایش فیلم امروز با حضور تعدادی از دوستان و اعضای جمعیت به فیلم "گزارش انجمن حمایت از کودکان کار و خیابان" اختصاص داشت.
تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم
باز نه زخمهای من خوب میشود
نه زخمهای تو ...
لینک وب سایت این انجمن: http://www.apcl.org.ir/apcl-fa.htm
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۱۳/۰۶/۹۰
![]()
بعد از کشته شدن سیاوش به دست افراسیاب و نگه داری فرنگیس به وسیله ی پیران ... کیخسرو به دنیا می آید ... .
یکی اندر آی و شگفتی ببین بزرگی و رای جهان آفرین
که گویی نشاید مگر تاج را و یا جوشن و گرز و تاراج را
از آن طرف خبر کشته شدن سیاوش به ایران زمین می رسد و جمله ی پهلوانان ایران به کین خواهی سیاوش با سپاهی گران به توران می تازند ... .
و می خوانیم که شبی گودرز به خواب می بیند که باید برای نجات ایران به جستجوی کیخسرو بروند و گیو را مامور این کار می کنند.
گیو بعد از سال ها جستجو کیخسرو را می یابد و او را به همراه فرنگیس تا مرز ایران می آورد که افراسیاب خبردار می شود و جنگی سخت درمی گیرد مبادا پای کیخسرو به ایران برسد ...
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۰۷/۰۶/۹۰

نشست گفت و گوی آزاد امروز در دفتر جمعیت و با حضور تعدادی از اعضا به موضوع سفر اختصاص یافت. اینکه چگونه یک سفر خوب داشته باشیم؟ گروه های سفر چگونه می توانند باشند و اهداف سفرها چیستند؟ همچنین این بحث که ما از یک سفر چه نتایجی به دست می آوریم و چگونه می توانیم آن ها در زندگی خود تعمیم دهیم نیز از اهمیت بالایی در گفتگوی امروز برخوردار بود.
در نهایت اتفاق نظر بر این بود که موضوع سفرهای گروهی را می توان از جمع خانواده و اقوام آغاز کرد و کم کم آن را در سطح جامعه تعمیم داد تا از فواید بی شمار آن بهره مند شد.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۰۶/۰۶/۹۰

از ازدواج سیاوش و فرنگیس خواندیم ...
بیامد فرنگیس چون ماه نو به نزدیک آن تاجور شاه نو
و رسیدیم به کینه توزی و فریبکاری گرسیوز ...
بیا تا من و تو به آوردگاه بتازیم هر دو به پیش سپاه
و در آخر آتش دلی گرسیوز و خام خردی افراسیاب نتیجه می دهد، و جنگی در می گیرد که در آن سیاوش به عهد و پیمانش با افراسیاب همچنان وفادار می ماند و در آخر به دست او کشته می شود.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۳۰/۰۵/۹۰

امروز داستان شاهنامه از خواب دیدن افراسیاب و تسلیم شدنش نزد سیاووش آغاز شد و ... مخالفت کاووس بود و رفتن سیاووش نزد افراسیاب .
زمان: دوشنبه 24/05/90
موضوع گفت و گوی امروز ما مسئله ی پوشش فعلی زنان در جامعه بود. از دلیل داشتن پوشش و در کل لباس پوشیدن و انگیزه های آن تا سلیقه ها و قالب های اجتماعی و عرف و شرع صحبت شد.
نگاه کوتاهی به نوع لباس پوشیدن مردم در مذاهب و آیین های دیگر انداختیم و درباره ی معضلات تعصب بر نوع خاصی از پوشش هم صحبت کردیم.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۲۳/۰۵/۹۰
![]()
داستان سیاوش و دل سپردن سودابه به او و نیرنگ و گذر از آتش برای آزمودن بی گناهی سیاوش!
اگر آب بودی مگر تر شدی
ز تری همه جامه بی بر شدی
چنان آمد اسب و قبای سوار
که گفتی سمن داشت اندر کنار
و بعد ماجرای لشکرکشی افراسیاب به ایران ... .

