مکان: دفتر جمعیت
زمان: یکشنبه ۰۳/۰۲/۹۱

نشست کتاب خوانی امروز در ادامه ی داستان بیژن و منیژه از شاهنامه ی فردوسی برگزار شد.
کیخسرو به درخواست رستم از گناه گرگین می گذرد و به رستم برای نجات بیژن، فرمان آراستن سپاه را می دهد. رستم برای دیدن پیران به شهر ختن می رود و با او مشورت می کند. از سوی دیگر منیژه که از آمدن رستم با خبر می شود، شتابان نزد او می آید و شرح ماجرا را برای او می گوید و سپس به بالای چاه می رود و خبر آمدن رستم را برای بیژن بازگو می کند.
منیژه بیامد بدان چاه سر دوان خوردنی ها گرفته به بر
نگه کرد بیژن بخیره بماند از آن چاه خورشید رخ را بخواند
سوی کردگار جهان کرد سر که ای پاک بخشنده ی دادگر
بده داد من زانکه بیداد کرد تو دانی غمان من و داغ و درد
مکان : دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۲۸/۰۱/۹۱

در نشست آزاد امروز با حضور شرکت کنندگان، فیلم کوتاه " سرد سبز " کاری از ناصر صفاریان را که درباره ی زندگی و شخصیت فروغ فرخ زاد، شاعر بزرگ معاصر ایران است، تماشا کردیم.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یکشنبه ۲۷/۰۱/۹۱

نشست کتاب خوانی امروز با شاهنامه فردوسی ادامه پیدا کرد. داستان بیژن و منیژه به آن جا رسید که گرگین بدون بیژن به ایران برمی گردد و گیو از او جویای پسرش می شود و دروغ می شنود...
گیو، او را به دادخواهی به نزد کیخسرو می برد و کیخسرو به گیو می گوید به ماه فروردین جام جهان نما را به جستجوی بیژن نگاه خواهد کرد. در نوروز جام جهان نما، بیژن را در چاه ارژنگ نشان می دهد که منیژه بالا چاه مراقب اوست.
چنین است کردار این گوژپشت چو نرمی بسودی بیابی درشت
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۲۱/۰۱/۹۱
نشست آزاد امروز، به همراه شرکت کنندگان، گپ وگفتی درباره ی شناخت بیشتر جمعیت توسط دوستان تازه وارد بود و در ادامه ی آن فیلم مستند " سرد سبز " زندگی فروغ فرخ زاد را تماشا کردیم.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یکشنبه ۲۰/۰۱/۹۱

جلسه ی شاهنامه خوانی این هفته با داستان بیژن و منیژه آغاز شد.
خسرو در مهمانی با یلان و پهلوانان ایرانی ایرانی است که از مرز ایران و توران مردمی به دادخواهی می آیند که شهرشان را گرازها غارت کرده و باعث ویرانی (اَرمان) شده اند...
از میان پهلوانان، بیژه داوطلب از بین بردن گرازها می شود و گرگین با او همراهی می کند. بعد از این که گرازها از بین رفتند، گرگین که کین بیژن را به دل داشت او را به بزمگاه دختر افراسیاب می برد و دخت افراسیاب او را با نیرنگ به کاخ می برد. وقتی داستان بر افراسیاب روشن می شود، قصد دار زدن بیژن را می کند که پیران ویسه از راه می رسد و افراسیاب را راضی می کند که بیژن را در چاه زندانی کنند. از این سمت هم گرگین بدون بیژن به ایران بر می گردد.
اگر همت خود جای گفتار نیست ولیکن شنیدن چو دیدار نیست
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۱۴/۰۱/۹۱
نشست آزاد امروز در جمعیت زنان خورشید، به نوعی تازه کردن بازدیدها بود، اعضای جمعیت از سال جدید و تعطیلاتی که سپری کرده بودند صحبت کردند. در همین بین هم کتاب های کتابخانه ی تخصصی زن و کودک، در قفسه های جدیدی که از طرف یکی از اعضا هدیه شده بود، جاگرفتند.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۲۲/۱۲/۹۰

نشست آزاد امروز به تماشای فیلم کوتاه مستندی با عنوان " معرفی شرکت آب و فاضلاب جنوب شرق استان تهران " کاری از میثم تفرسی اختصاص یافت. این مستند به ما چگونگی تامین آب شرب منطقه ی جنوب شرق استان تهران را نشان می داد.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۲۱/۱۲/۹۰

در ادامه ی نشست شاهنامه خوانی، جنگ رستم با سپاهیان توران را به پایان بردیم و به نبرد رستم و اکوان دیو رسیدیم. آن جا که درایت در کنار زور بازو، دوباره رستم را سرافراز می سازد:
تو مرد دیو را مردم بد شناس کسی کاو ندارد ز یزدان سپاس
هر آن کاو گذشت از ره مردمی ز دیوان شمر مشمر از آدمی
خرد گر بر این گفت ها نگرود مگر نیک مغزش همی نشنود
گر آن پهلوانی بود زورمند به بازو ستبر و به بالا بلند
گوان خوان و اکوان دیوش مخوان که بر پهلوانی بگردد زیان
چه گویی تو ای خواجۀ سالخورد چشیده ز گیتی بسی گرم و سرد
که داند که چندین نشیب و فراز به پیش آرد این روزگار دراز
تگ روزگار از درازی که هست همی بگذراند سخن ها ز دست
که داند کزین گنبد تیزگرد در او سور چند است و چندی نبرد
شاهنامه خوانی ما در سال ۱۳۹۰ تا ابتدای داستان بیژن و منیژه رسید و باقی داستان به اولین جلسه ی سال ۱۳۹۱ سپرده شد.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۱۵/۱۲/۹۰

نشست آزاد امروز به بحث و گفتگویی با موضوع "حقوق شهروندی چیست؟" اختصاص یافت. شرکت کنندگان درباره ی این که از حقوق شهروندی چه چیزهایی می دانند؟ از دیدگاه آنان چه حوزه هایی را در برمی گیرد و اصلا لزوم وجود چنین حقوقی چیست و از کجا و کی بشر درباره ی آن اندیشه و اقدام کرده است، صحبت کردند.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۱۴/۱۲/۹۰
نشست کتاب خوانی این هفته، به دلیل هماهنگی اعضا در مورد نحوه ی برگزاری جلسه مجمع عمومی سال ۱۳۹۰، برگزار نگردید.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۰۸/۱۲/۹۰

در نشست آزاد امروز قسمت هایی از کتاب " جامعه شناسی خودمانی " اثر آقای حسن نراقی را خواندیم و در این باره با هم به گفت و گو نشستیم.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۰۷/۱۲/۹۰

این هفته با حضور تعدادی از دوستان و اعضای جمعیت، به جای شاهنامه خوانی، ۴ فیلم کوتاه مستند دیدیم. دلیلش هم این بود که می خواستیم با نظرسنجی از دوستان، نسبت به خریدن این فیلم ها برای جمعیت زنان خورشید، تصمیم گیری کنیم.
اسامی فیلم ها عبارت بودند از :
"زینت، یک روز به خصوص" - کاری از ابراهیم مختاری.
"گفت و گو در مه" - کاری از محمدرضا مقدسیان.
"عکس ناتمام" - کاری از بهمن جلالی.
"رودخانه هنوز ماهی دارد" - کاری از مجتبی میرتهاماسب.
فیلم های خوبی بودند و قرار شد هر ۴تایشان را خریداری کنیم و در روزهای آینده برای دوستان پخش بشود.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: سه شنبه ۱۸/۱۱/۹۰

چهلمین نشست شورای مرکزی جمعیت زنان خورشید با حضور اعضای رسمی از ساعت ۳۰/۴ تا ۳۰/۶ عصر روز سه شنبه برگزار شد.
از جمله مهمترین مصوبات این نشست :
۱- تعیین تاریخ مجمع عمومی سال ۱۳۹۰
۲- ارائه گزارش خلاصه ای از عملکرد سال ۱۳۹۰
۳- تعیین رویکرد جمعیت در سال ۱۳۹۱ با موضوع حقوق شهروندی
همچنین پس از بررسی عملکرد سال ۱۳۹۰، تصمیماتی در خصوص حساب بانکی جمعیت گرفته شد.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۲۳/۱۱/۹۰

در ادامه شاهنامه خوانی، جنگ ایران و توران ادامه دارد و رستم به جنگ با کافور می رود...
بپوشید کافور خفتان جنگ همه شهر با او به سان پلنگ
کمندافگن و زورمندان بُدند به رزم اندرون پیل دندان بُدند
چو گستهم گینی بر آن گونه دید جهان در کف دیو وارونه دید
بفرمود تا تیر باران کنند بر ایشان کمین سواران کنند
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۱۷/۱۱/۹۰
.jpg)
در نشست آزاد امروز بخش دیگری از کتاب جامعه شناسی خودمانی خوانده شد که در ادامه ی آن بحث جالبی با موضوع تظاهر و کارهای بیهوده ای از این قبیل، بین شرکت کنندگان صورت گرفت.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۱۶/۱۱/۹۰

نشست کتاب خوانی امروز در ادامه ی شاهنامه خوانی به آن جا رسید که خاقان چین به جنگ با رستم می آید و شکست می خورد! و بعد سپاه ایران پیروز و سپاهیان به جمع کردن غنیمت پرداختند که رستم از این کار خشمگین شد و همه ی غنیمت ها را جمع کرد و با نامه ای توسط فریبرز به سوی کی خسرو فرستاد.
فرستاده گفت ای خداوند رخش به دشت آهوی ناگرفته مبخش
که داند که خود چون بود روزگار که پیروز برگردد از کارزار
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۱۰/۱۱/۹۰

نشست آزاد امروز در دو بخش با موضوع کتاب خوانی و گفت و گوی آزاد برگزار شد.
در بخش اول، قسمت هایی از کتاب "جامعه شناسی خودمانی" اثر حسن نراقی برای جمع، خوانده شد و در بخش دوم گفت و گویی با موضوع "راه های شناخت" صورت گرفت. هر چند در کنار آن به بررسی دلایل پایین بودن مطالعه کتاب های تاریخی پرداختیم.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۰۹/۱۱/۹۰

نشست کتاب خوانی امروز با حضور تعداد بیشتری از دوستان و اعضا، به نسبت روزهای قبل، با ادامه ی خواندن شاهنامه فردوسی برگزار شد:
جنگ میان ایرانیان و تورانیان در می گیرد! از سپاه توران پهلوانانی چون شنگل و ساوه و گهار به جنگ با رستم می آیند و هر کدام با خواری شکست می خورند!
جهان پر ز گنج است و پر تاج و تخت نباید همه بهر یک نیک بخت
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۲۶/۱۰/۹۰

امروز با حضور اعضا و چند مهمان جدید که برای آشنایی با فعالیت های جمعیت به دفتر آمده بودند، کتاب "جامعه شناسی خودمانی" اثر حسن نراقی را خواندیم و گفت و گویی هم در همین رابطه با هم داشتیم.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۲۵/۱۰/۹۰
![]()
بعد از کشته شدن کاموس؛ هومان به جستجوی نام رستم و جنگ با او می آید.
از سوی دیگر، رستم خواستار دیدار پیران ویسه می شود و از او به نیکی و با مهربانی یاد می کند.
پیران پیغام سپاه توران را که حاکی از آشتی و خاتمه دادن به جنگ است به رستم می گوید و رستم در پاسخ او می گوید دو راه وجود دارد یا جنگ و یا باز پس فرستادن اسیران و کشته شدگان ایرانی و در نهایت هر دو سپاه آماده ی جنگ و پیکار می شوند.
چنین گفت : کای زار و بیچارگان
پر از درد و تیمار و غمخوارگان
ندارید از این آگهی بی گمان
که ایدر شما را سر آید زمان
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۱۹/۱۰/۹۰

نشست آزاد امروز گفت و گویی درباره موضوعاتی حول محور " نحوه ی تربیت کودکان امروز " مطرح شد و آن چه که بیش از هر چیز نمود داشت، راحت طلبی و پایین بودن میزان توانایی کودکان در مورد مسایل کاربردی زندگی و عدم استقلال آن ها بود.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۱۸/۱۰/۹۰
در نشست کتابخوانی امروز، پیش از آمدن دوستان و شاهنامه خوانی، داستان های کوتاهی از خورخه لوییس بورخس و عرفان نظرآهاری خوانده شد.
در ادامه با همراهی شاهنامه دوستان، داستان جنگ رستم و کاموس کشانی را خواندیم.
مردی زابلی به نام الوای به میدان رزم با کشانی رفت که به دست او کشته شد، رستم خود آماده ی پیکار شد؛
تهمتن ز الوای شد دردمند ز فتراک بگشاد پیچان کمند
چو آهنگ جنگ سران داشتی کمندی و گرزی گران داشتی
بیامد بغرید چون پیل مست کمندی به بازو و گرزی به دست
بدو گفت کاموس چندین مدم به نیروی این رشته شصت خم
تهمتن سوار بر رخش به میدان تاخت و در نبردی نفس گیر کاموس را از پای درآورد؛
چنین است رسم سرای فریب گهی در فراز و گهی در نشیب
به مردی نباید شد اندر گمان که بر تو دراز است دست زمان
خبر مرگ کاموس به خاقان چین رسید و دوباره جنگاوران سپاه دور هم جمع شدند تا چاره جویی کنند و هماوردی برای جنگ با رستم بیابند و از این میان چنگش خواستار نبرد با تهمتن شد و به میدان کارزار رفت؛
بیفتاد زو ترگ و زنهار خواست تهمتن ورا کرد با خاک راست
همان گاه کردش سر از تن جدا همه کام و اندیشه شد بی نوا
همه نامداران ایران زمین گرفتند بر پهلوان آفرین
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۱۲/۱۰/۹۰

در نشست آزاد امروز، بخشی از مستند "زمین چگونه ما را آفرید" را به همران دوستان و اعضای جمعیت تماشا کردیم.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه 11/10/90

در نشست کتاب خوانی امروز، ادامه ی شاهنامه ی فردوسی را خواندیم:
رستم سلیح نبرد پوشیده و از این که رهام از جنگ با اشکبوس برگشته ناراحت و دلخور می شود و خود پیاده و تنها با تیرو کمان به جنگ اشکبوس می رود تا دلیری و جنگاوری ایرانیان را نشان دهد.
پیاده ندیدی که جنگ آورد سر سرکشان زیر سنگ آورد
به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ سوار اندر آیند هر سه به جنگ
رستم، اشکبوس را شکست داد و چنان رزمی ساخت که تمام سپاه توران جویای نام و نشان رستم شدند.
به پیران چنین گفت کاین مرد کیست ز گردان ایران ورا نام چیست
تو گفتی که لختی فرومایه اند ز گردنکشان کم ترین پایه اند

در نشست آزاد امروز، بخشی از مستند "زمین ما" را به همراه دوستان دیدیم و در ادامه گفت و گویی آزاد با موضوع انجام کارهای گروهی در سازمان های مردم نهاد ایران صورت گرفت.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه 04/10/90

در نشست امروز با حضور تعدادی از دوستان، مروری کوتاه بر آنچه که از شاهنامه در گذشته به نظم خوانده بودیم، با کمک از نثر کتاب " ز گفتار دهقان " صورت گرفت.
تویی پروراننده ی تاج و تخت فروغ از تو گیرد جهاندار بخت
دل چرخ در نوک شمشیر توست سپهر و زمان و زمین زیر توست
تو کندی دل و مغز دیو سپید زمانه به مهر تو دارد امید
زمین گرد رخش تو را چاکر است زمان بر تو چون مهربان مادر است
ز تیغ تو خورشید بریان شود ز گرز تو ناهید گریان شود
تو تا برنهادی به مردی کلاه نکرد ایچ دشمن به ایران نگاه
سرت سبز باد و دلت شادمان تن زال دور از بد بدگمان
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۲۸/۰۹/۹۰

در نشست آزاد امروز، کتابی از یکی از نویسندگان معاصر خوانده شد و پس از آن گفت و گویی پیرامون موضوعات مختلف بین دوستان صورت گرفت.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۲۷/۰۹/۹۰

در جلسه ی امروز رزم گیو و طوس با کاموس از شاهنامه خوانده شد.
کاموس آماده رویارویی با سپاه ایران می شود، از آن سوی رستم پیلتن بالاخره به سپاهیان ِدر کوه مانده ی ایران رسید!
از سپاه ایران گیو و سپس طوس با کاموس می جنگند، شب از راه که می رسد رستم با پهلوانان ایرانی انجمن می کند و سپاه توران را بررسی می کنند.
بدو گفت : رستم که دل شاد دار ز غم های گیتی سر آزاد دار
که گیتی سراسر فریب است و بند گهنی سودمندی و گاهی گزند
مکان: دفتر جمعیت
زمان: دوشنبه ۲۱/۰۹/۹۰

در نشست آزاد امروز، در بخش اول کتاب "یک جلویش تا بی نهایت صفر" خوانده شد، در بخش دوم، گفت و گوی آزاد بین دوستان و حاضران در دفتر با موضوع وضعیت زنان شاغل صورت گرفت.
مکان: دفتر جمعیت
زمان: یک شنبه ۲۰/۰۹/۹۰

در ادامه داستان شاهنامه، فریبرز خبر از راه رسیدن رستم را به سپاهیان می دهد.
در سوی دیگر دیده بانان سپاه توران خبر آمدن سپاه رستم را به پیران می دهند. خاقان چین، پیران و سپاهیان توران را دلگرم می کند که سپاه ایران را حتی با وجود رستم شکست می دهد.
بدو گفت پیران که بد روزگار اگر رستم آید بدین کارزار
ماجرا تا رزم کردن گیو با کاموس خوانده شد.
چو رستم نباشد از او باک نیست دم او برین زهر تریاک نیست

