جـمعیت زنان خورشیـد
سـازمـان مـردم نـهاد شـهرستان ورامــیـن
به وبلاگ جمعیت زنان خورشید خوش آمدید

 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۸

در نشست کتاب خوانی امروز، ادامه ی داستان شاهنامه را خواندیم. در ادامه؛

قیصر بزمی به پا می کند و در آن همسران ِدختران خود را به رومیان معرفی می کند. در این میان کتایون از گشتاسب می خواهد خود را معرفی کند. در میدان بزم، گشتاسب هنرنمایی می کند و قیصر سراغ نام و نشان او را می گیرد. جست و جوی او و کتایون نافرجام می ماند. از سوی دیگر، قیصر به پشتوانه ی گشتاسب از الماس، فرمانروای خزر باژ (خراج) می خواهد و با جنگ تسلیم قیصر می شود. قیصر به دلیری و پهلوانی گشتاسب از ایران نیز باژ می خواهد.

فالوس، پیام بر ِقیصر که نزد لهراسب می رود، نشان ِگشتاسب را به پدر می دهد. لهراسب، زریر را به همراهی پهلوانان ایران، دنبال گشتاسب برادرش می فرستد. زریر به نزد قیصر می رود و می گوید که این بنده از ایران به روم گریخته و پیغام لهراسب را می دهد که؛ اگر قیصر سر جنگ دارد، ما را بیم در دل نیست... . و گشتاسب از قیصر می خواهد که به سوی ایران برود و به تنهایی با پادشاه ایران صحبت کند.

زمان رویارویی سپاه ایرانیان با گشتاسب، همه او را ستایش کردند و زریر و لهراسب، تاج را بر سر او گذاشتند و او را پادشاه ایران خواندند. بعد از سال ها، کتایون و گشتاسب دو فرزند به نام اسفندیار و پشوتن داشتند. زردتشت ِپیامبر، گشتاسب را به دین خود خواند. پس از چندی زردتشت به گشتاسب گفت: شایسته نمی باشد که تو به ارجاسب باژ بدهی. از آن سوی یکی از دیوان به ارجاسب می گوید: چرا اجازه می دهی که گشتاسب با تو به دشمنی برخیزد؟ ارجاسب به گشتاسب نامه می نویسد و او را به جنگ می خواند.

چنین است کیهان ناپایدار            برو تخم بد تا توانی مکار

همی خواهم از دادگر یک خدای       که چندان بمانم به گیتی به جای

 


برچسب‌ها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید