جـمعیت زنان خورشیـد
سـازمـان مـردم نـهاد شـهرستان ورامــیـن
به وبلاگ جمعیت زنان خورشید خوش آمدید

 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۶

در نشست آزاد امروز، ادامه ی داستان هزار و یک شب را تا شب نوزدهم خواندیم. در بخشی از داستان آمده بود که:

بامدادان در جزیره شروع به تفحص کردم و جای پای آدمیان را در آن جا یافتم. آن جزیره به بیابان راه داشت. راه بیابان در پیش گرفته و رفتم تا در مقابل خود ماری از پیش و اژدهایی از پس هم به دنبال یکدیگر خزیدند. سنگی برداشتم و اژدها را نابود کردم که ناگهان آن مار به شکل مرغی در آمد. من در شگفت ماندم و از فرط خستگی و ناراحتی در همان محل خوابیدم. وقتی بیدار شدم دختری را در کنار خود یافتم که در تلاش است مرا به هوش آورد. سلام کردم و با شرمندگی گفتم: چون خیلی خسته بودم خوابیده بودم و سپس از او سوال کردم که کیست؟ او گفت: زمان زیادی نمی گذرد که تو بزرگ ترین دشمن مرا کشتی. اگر تو نبودی اژدها مرا از بین برده بود. من همان ماری هستم که تو از چنگال اژدهایم برهاندی. من از جنیانم و آن اژدها از اجنه بود. چون که تو مرا برهاندی من به کشی برفتم و اموال تو را به خانه برگرداندم و خواهرانت را جادو و به سگ سیاه تبدیل کردم. ...

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید