اسفندیار پس از آن به ساختن گردون چوبین پرداخت که با آن بتواند وارد خوان سوم و مقابله با اژدها بشود. گرگسار سعی خود را کرد تا اسفندیار را منصرف بکند ولی نتوانست و اسفندیار به جنگ اژدها رفت. پس از کشتن اژدها، از دود و آتش دهان اژدها بیهوش گشته و بر زمین افتاد ولی چون زرتشت او را رویین تن کرده بود، زنده ماند و هیچ آسیبی به او نرسید. پس نوبت به خوان چهارم رسید که گرگسار اشاره به زن جادوگر در این مرحله کرده بود. اسفندیار با استفاده از تنبور و نواختن این ساز، زن جادوگر را فریفته و او را نیز کشت.
گرگسار از زنده و سالم ماندن اسفندیار و گذشتن از این خوان نیز ناراحت شد. نوبت خوان پنجم و کشتن مرغ رسید. مرغی که بسان کوهی بلند بود و اسفندیار او را نیز هلاک کرد و از بین برد. پس گرگسار به تشریح ادامه ی مسیر پرداخت. که در ادامه این راه ابتدا برف و سرما و سپس گرما و خشکی و تشنگی، تو و سپاه تو را تهدید می کند. و خواست که او را از ادامه دادن منصرف کند. سپاهیان نیز به اسفندیار اعتراض کرده و از او خواستند که دیگر ادامه ندهند و برگردند و جان خود را به خطر نیاندازند. اسفندیار ناراحت شد و به سپاهیان گفت که مرا تنها خدا کفایت می کند و برادرم و پسرم بمانند و باقی همه بازگردید. سپاه به خود آمد و خدمت اسفندیار رسیدند و از او عذرخواهی کردند.
برچسبها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد

