در نشست کتاب خوانی امروز، ادامه ی داستان شاهنامه ی فردوسی را خواندیم. در ادامه ی داستان اسفندیار فرمان ناصواب پدرش گشتاسب را پذیرفت و به پند مادرش کتایون گوش نداد و شبانه لشکر کشید تا رود هیرمند.
" از آن جا فرستاده ای خردمند و با دانش نزد او می فرستم و وی را نزد خود می خوانم از آن رو که رستم، ایران زمین را به تیغ خود از بدی ها پیراسته و آباد کرده است! "
همان بر که کاری همان بدروی سخن هر چه گویی همان بشنوی
آن گاه بهمن پسرس را خواند و به او گفت: " پیش رستم برو و چون به او رسیدی درود ما را به او برسان و او را به سوی ما دعوت کن!"
بهمن رفت و پیغام اسفندیار را به رستم رساند. و جواب گرفت که: " چندی این جا بمان و هر زمان آهنگ بازگشت کنی، همراهت به درگاه شاه می آیم و از او می پرسم چه گناهی کرده ام که دستم باید به بند شود!"
هر آنکس که دارد روانش خرد سرمایه ی کارها بنگرد
برچسبها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد

