جـمعیت زنان خورشیـد
سـازمـان مـردم نـهاد شـهرستان ورامــیـن
به وبلاگ جمعیت زنان خورشید خوش آمدید

دومین جلسه ی شورای مرکزی جمعیت زنان خورشید، در سال 92 ، در روز یکشنبه 2 خرداد، برگزار شد. این جلسه در ساعت 18:30 دقیقه آغاز و در ساعت 19:30 دقیقه به پایان رسید. از جمله مهم ترین تصمیماتی که در این جلسه اتخاذ شد، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- برگزاری سفر یک روزه ی رینه در تاریخ 14 تیرماه 1392 و شرکت در جشن تیرگان به مناسبت روز ملی دماوند.

2- برگزاری سفر یک روزه ی ورسک در تاریخ 8 شهریور ماه.

3- برگزاری چهار جلسه کارگاه حقوق شهروندی در تاریخ های 26 آبان - 3 آذر - 10 آذر و 17 آذر ماه 1392.

4- همچین بازدید از موزه نیز در برنامه های فعلی قرار دارد که محل موزه بعدا مشخص خواهد شد.


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۳
نشست آزاد امروز، با حضور دوستان و اعضای جمعیت، در دو بخش برگزار شد. در بخش نخست، گفت و گویی درباره ی جشن تیرگان، یکی از جشن های باستانی ایرانی صورت گرفت. در صورت تمایل می توانید اطلاعات بیشتری را در رابطه با جشن تیرگان، در این سایت مطالعه کنید.
در بخش دوم نشست هم، دومین جلسه ی شورای مرکزی جمعیت در سال 1392 برگزار شد که گزارش آن را می توانید در بخش نشست شورای مرکزی بخوانید.



برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۸

در نشست کتاب خوانی امروز، ادامه داستان شاهنامه را خواندیم. در ادامه:

اسفندیار در جامه ی بازرگانی به دژ می رود و بادادن هدایای گران بها به ارجاسپ، اجازه می خواهد در دژ به بازرگانی بپردازد. و خود را به نام "خراد" معرفی می کند. و میهمانی بزرگی در بام برگزار کرده و همه ی پهلوانان و گردان ارجاسپ را دعوت می کند.

چون میهمانان در بزم گرد آمدند، اسفندیار چندان به ایشان شراب نوشاند که مست و بی حال شدند. چون شب شد، اسفندیار آتش برافروخت. دیده بان چون آتش را دید، پشوتن را آگاه کرد. از روی دیگر چون شب تاریک تر شد، اسفندیار جامه ی کارزار پوشید و جنگ در گرفت... .


برچسب‌ها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۷

در نشست آزاد امروز، فیلم مستند " رودخانه هنوز ماهی دارد" را دیدیم. 

موضوع این فیلم نگاهی به آثار هنرمند ایرانی؛ احمد نادعلیان است. کارگردان فیلم " مجتبی میرتهماسب " در ابتدای فیلم چنین می گوید:

دیروز رودخانه زنده بود. خروشان و پاکیزه و پر از ماهی. امروز اما رودخانه باریکه آبی است بدون ماهی که تنها لاشه ی حیوانات مرده و فاضلاب منازل و مغازه های اطراف را در خود دارد. در این شرایط، یک هنرمند نقاش (احمد نادعلیان) با حک کردن نقش ماهی بر سنگ های بستر رودخانه، خاطره ی آب و ماهی را زنده نگه می داد.


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, حقوق شهروندی, نمایش فیلم

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۲

" من بعد از چهل و یک سال آمده ام تا در خنکای روز چهاردهم فروردین با زمزمه های دانش آموزان ۱۵ بهمن و بهار وسوسه گر ِطبیعت سبز، به جان و روانم طراوت بخشم. " ص ۱۰۰

نام کتاب : سفر به روزگار جوانی

نویسنده: سعید وزیری

چاپ اول : ۱۳۸۹

ناشر : نشر واج

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, معرفی نویسندگان ورامین, سعید وزیری

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۲

در نشست شاهنامه خوانی امروز، خوان های ششم و هفتم افراسیاب را با حضور دوستداران شاهنامه خواندیم.

بعد از خوان هفتم، اسفندیار پس از کشتن گرگسار به سوی رویین دژ می رود و از دو ترک، در مورد دژ پرس و جو می کند.

چو نومید گردد ز یزدان کسی    ازو نیک بختی نیاید بسی


برچسب‌ها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۲

امروز بر خلاف روند اخیر نشست یکشنبه ها، داستان هزار و یک شب را نخواندیم. طبق صحبت و نظرسنجی ای که قبلا انجام داده بودیم، به این نتیجه رسیدیم که خواندن داستان هزار و یک شب را به دلیل طولانی بودن و آشنا شدن دوستان با فضای کلی داستان، به خود افراد واگذار کنیم و به جای آن، کتاب های نویسندگان ورامین را بخوانیم. که هم کوتاه ترند و هم شناخت بهتری از محل زندگی مان به ما می دهد. همچنین بعد از آن به کتاب های تخصصی در حوزه ی زن و کودک خواهیم پرداخت.

با این توضیح، امروز بخشی از کتاب " سفر به روزگار جوانی " اثر نویسنده ی ورامینی، آقای سعید وزیری را خواندیم. این کتاب روایت خاطرات معلم یک دبستان است. دبستان پانزدهم بهمن. در قسمتی از داستان خواندیم:

" گرگی که از جاده حصار تا گیلیارد، بره ای را دنبال می کند، دور از چشم چوپانی که دل به قصه ی روزهای خوش آینده سپرده است، با سگ های ولگرد جلوی قهوه خانه ی شلمبه، به توافق رسیده است. تو اشتباه می کنی، من آن معلم پرجوش و خروشی نیستم که با دیدن تندیس های فرشته ی آزادی بهارستان فریاد زد: چرا چشم هایتان را بسته اید؟ این مشعل های سنگی هیچ کوچه ای را روشن نمی کند. تو خندید، عده ای سر تکان دادند و ناگهان صدای اسلحه ی کمری افسری به سینه ی معلمی که می فهمید، از خون گل رویاند. ... "

برای آشنایی بیشتر با این کتاب، به بخش معرفی نویسندگان ورامین سری بزنید.

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, معرفی نویسندگان ورامین, سعید وزیری

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۸
شاهنامه خوانی دوشنبه این هفته را از خوان دوم که کشتن شیران به دست اسفندیار بود، ادامه دادیم:

اسفندیار پس از آن به ساختن گردون چوبین پرداخت که با آن بتواند وارد خوان سوم و مقابله با اژدها بشود. گرگسار سعی خود را کرد تا اسفندیار را منصرف بکند ولی نتوانست و اسفندیار به جنگ اژدها رفت. پس از کشتن اژدها، از دود و آتش دهان اژدها بیهوش گشته و بر زمین افتاد ولی چون زرتشت او را رویین تن کرده بود، زنده ماند و هیچ آسیبی به او نرسید. پس نوبت به خوان چهارم رسید که گرگسار اشاره به زن جادوگر در این مرحله کرده بود. اسفندیار با استفاده از تنبور و نواختن این ساز، زن جادوگر را فریفته و او را نیز کشت.

گرگسار از زنده و سالم ماندن اسفندیار و گذشتن از این خوان نیز ناراحت شد. نوبت خوان پنجم و کشتن مرغ رسید. مرغی که بسان کوهی بلند بود و اسفندیار او را نیز هلاک کرد و از بین برد. پس گرگسار به تشریح ادامه ی مسیر پرداخت. که در ادامه این راه ابتدا برف و سرما و سپس گرما و خشکی و تشنگی، تو و سپاه تو را تهدید می کند. و خواست که او را از ادامه دادن منصرف کند. سپاهیان نیز به اسفندیار اعتراض کرده و از او خواستند که دیگر ادامه ندهند و برگردند و جان خود را به خطر نیاندازند. اسفندیار ناراحت شد و به سپاهیان گفت که مرا تنها خدا کفایت می کند و برادرم و پسرم بمانند و باقی همه بازگردید. سپاه به خود آمد و خدمت اسفندیار رسیدند و از او عذرخواهی کردند.


برچسب‌ها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۳


در نشست آزاد امروز، فیلم مستند " عشق دردانه است." را دیدیم. این فیلم درباره ی زندگی آقای سید جعفر شهیدی؛ مورخ و ادیب فقید ست و آقای منوچهر مشیری کارگردان آن است.


همچنین در بخش دوم نشست، کتاب " در تکاپوی معنا " اثر زیبای ترینا پالاس را خواندیم.




برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, حقوق شهروندی, نمایش فیلم

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۱

در نشست کتاب خوانی امروز، ادامه ی داستان شاهنامه را خواندیم. به این ترتیب که:

چون خبر آزادی اسفندیار به ارجاسپ رسید، در هراس و بیم شد و قصد بازگشت به توران گرفت. از آن سمت اسفندیار به همراه سپاهیانش به تورانیان حمله برد و بسیاری از آنان را از بین برد. گرگسار به قصد جنگ با اسفندیار به میدان رفت و اسیر شد. جنگ اما پایان نیافت؛ اسفندیار بار دیگر برای رهایی خواهرانش از بند ارجاسپ مهیای جنگی دیگر می شود. و هفت خوان اسفندیار آغاز می شود.

بد آید به مردم ز کردار بد              بد آید به روی بد از کار بد



برچسب‌ها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۶

در نشست آزاد امروز، ادامه ی داستان هزار و یک شب را تا شب نوزدهم خواندیم. در بخشی از داستان آمده بود که:

بامدادان در جزیره شروع به تفحص کردم و جای پای آدمیان را در آن جا یافتم. آن جزیره به بیابان راه داشت. راه بیابان در پیش گرفته و رفتم تا در مقابل خود ماری از پیش و اژدهایی از پس هم به دنبال یکدیگر خزیدند. سنگی برداشتم و اژدها را نابود کردم که ناگهان آن مار به شکل مرغی در آمد. من در شگفت ماندم و از فرط خستگی و ناراحتی در همان محل خوابیدم. وقتی بیدار شدم دختری را در کنار خود یافتم که در تلاش است مرا به هوش آورد. سلام کردم و با شرمندگی گفتم: چون خیلی خسته بودم خوابیده بودم و سپس از او سوال کردم که کیست؟ او گفت: زمان زیادی نمی گذرد که تو بزرگ ترین دشمن مرا کشتی. اگر تو نبودی اژدها مرا از بین برده بود. من همان ماری هستم که تو از چنگال اژدهایم برهاندی. من از جنیانم و آن اژدها از اجنه بود. چون که تو مرا برهاندی من به کشی برفتم و اموال تو را به خانه برگرداندم و خواهرانت را جادو و به سگ سیاه تبدیل کردم. ...

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۳۱
اولین جلسه ی شورای مرکزی جمعیت در سال 92 امروز - دوشنبه 30 اردیبهشت - برگزار شد. این جلسه در ساعت 17:30 دقیقه آغاز و در ساعت 19:30 دقیقه به پایان رسید. از جمله مهم ترین پیشنهاداتی که در این جلسه مطرح و درباره ی آن ها تصمیم گیری شد، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- برگزاری سه کارگاه آموزشی با موضوع حقوق شهروندی در زمینه ی زن و کودک - مرد و سالمند - بیمار.

2- برگزاری سه برنامه ی بازدید از مجموعه ی سعد آباد - موزه ی ورامین - روستای جعفر آباد اخوان.

3- برگزاری بزرگداشت روز جهانی کودک.

4- اجرای سه برنامه ی سفر یک روزه.

5- خرید کتاب برای نمایشگاه کتاب جمعیت در حوزه ی زن و کودک.



برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, حقوق شهروندی

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۳۰

در نشست آزاد امروز، ادامه ی داستان هزار و یک شب را خواندیم و داستان تا شب هفدهم پیش رفت. گدای سوم سرگذشت نابینا شدن یک چشم خود این چنین تعریف کرد که:

پس من از درخت پایین آمدم و به طرف آن حفره رفتم و درب آن را کنار زدم و وارد شدم. و از نردبانی که در آن جا بود، پایین رفتم و به یک فضای باز رسیدم. باغ مصفایی را در آن جا یافتم. وارد شدم. در پی آن باغ، سی و سه باغ دیگر وجود داشت که همه با صفا بود و پر از درختان و گیاهان زیبا بود. تا آن که به آخرین باغ رسیدم. در آن را باز کردم و اسبی حاضر یراق دیدم که ایستاده بود. سوار بر اسب شدم. اسب بی درنگ مرا به آسمان برد و بر بام خانه ای بر زمین نهاد و دم خود را به یکی از چشمان من زد ... .



برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
جمعه 13 اردیبهشت 1392

















































متن گزارش بازدید از باغ موزه ی قصر را در اینجا بخوانید.

برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, حقوق شهروندی

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۲۳

نشست آزاد امروز، در دو بخش، با حضور دوستان و اعضای جمعیت برگزار شد. در بخش اول، که نمایش فیلم بود، فیلم مستند "عبور از نمی دانم" را دیدیم. این فیلم ساخته ی خسرو سینایی در سال 1381 می باشد. فیلمی که در رابطه با زندگی و آثار نقاشی محمد ابراهیم جعفری است.سینایی در خصوص فیلمش می گوید:

" در فیلم کوشیدم جعفری را آنگونه که باید می شناختم نشان دهم. و از این که این فیلم را درباره ی چنین شخص برجسته ای ساخته ام به خود می بالم. "




در بخش دوم نشست آزاد امروز، ادامه ی داستان هزار و یک شب را تا شب پانزدهم خواندیم. داستان این چنین پیش رفت که :
دختر مویی از گیسوان خود بکند و افسونی بر آن بخواند. به محض خواندن افسون، مو تبدیل به شمشیری شد و بر فرق شیر فرود آورد و شیر دو نیمه گشت. سر شیر به صورت کژدمی گشت. دختر هم مار بزرگی گشت و با هم درآمیختند. کژدم به صورت عقابی درآمد و دختر کرکس گشت و نبرد ادامه یافت. عفریت به صورت گربه ای گشت و دختر به صورت گرگ درآمد. بعد از آن عفریت انار شد و بر هوا بلند گشت و به زمین افتاد و بشکست. دانه های انار به اطراف پاشید. زمین قصر از دانه انار پر گشت و دختر به صورت خروسی درآمد و دانه ها به طرف حوض روان شد ... .

برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, نمایش فیلم

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۷

زمان: جمعه 13 اردیبهشت 1392

ساعت 8:15 دقیقه از ورامین به اتفاق چند نفر از دوستان، با مینی بوسی که کرایه شده بود، راه افتادیم. ساعت تقریبا 9:30 دقیقه به باغ موزه رسیدیم. دوستانی که قرار بود از تهران به اعضای جمعیت ملحق شوند، از راه رسیده و منتظر بودند. با خرید بلیط، دیدار از باغ موزه شروع شد.

راهنمای موزه خانم احتشامی که تحصیلات موزه داری داشتند، همه ی قسمت ها را نشان دادند و توضیحاتی بسیار مختصر می دادند. بسیاری از قسمت های موزه که در واقع زندان عمومی بوده و سلول های عمومی، با مجسمه ها بازسازی شده و به صورت مفهومی کار شده بود. انجام کارهای مفهومی به عهده ی شرکت پویان مهر بوده است.

در ابتدا از ورودی زندان که اصطلاحا زیر هشت گفته می شد، دیدن کردیم و بعد از آن وارد زندان عمومی شدیم که سلول های هر کدام قسمتی از تاریخ دویست ساله ی ایران را نشان می دادند.

زندان عمومی را معماری به نام "مارکوف" ساخته که بسیاری از آثار تاریخی تهران مثل مدرسه ی البرز، مدرسه ی دارالفنون و پست خانه نیز با طراحی و معماری او ساخته شده است. زمان ساخت زندان از سال 1306 تا 1308 طول کشیده و ساختمان زندان در قسمت جنوبی قصر ساخته شده است.

بعد از آن وارد بند موزه ی پهلوی اول شدیم که سلول ها انفرادی بوده و عینا بازسازی شده بود. از مهم ترین افرادی که در این بند زندانی شده بودند می توان به اصغر قاتل (اولین قاتل جمعی ایران)، فرخی یزدی، تیمور تاش و جعفر قلی خان و علیمردان خان که از رهبران مبارز مشروطه بوده اند، اشاره کرد. در انتهای این بند، استودیوی ثبت خاطرات فعال شده که زندانیان سابق، خاطرات خود را ثبت و ضبط کرده و بعد پخش می شود.

بند موزه پهلوی دوم نیز شامل سلول های انفرادی بود که از نظر ساخت، بسیار متفاوت بودند. یعنی این بند دارای درهای بلند و مساحتی تقریبا یک متری، بدون پنجره به بیرون می باشد اما در بند موزه ی پهلوی اول، سلول ها دارای پنجره بوده و فضای بزرگ تری داشتند. بعد از آن، از بند عمومی دیدن کردیم که در انتهای آن یک اتاق نسبتا بزرگ برای کنفرانس وجود داشت و در گوشه و کنار بند نیز کارهای مفهومی انجام شده بود. صدای آواز یک زندانی که مربوط به همان دوره بود نیز پخش می شد.

بعد از آن از قسمت هواخوری که محوطه ای وسیع بود و از همه ی بندها دری به این محوطه باز می شد، دیدن کردیم. در پایان به قسمتی دیگر از باغ موزه رفتیم که زندان سیاسی در آن ساخته شده بود. زندان سیاسی شامل هواخوری و 8 بند است. آقای زمانی که خودشان در سال های منتهی به انقلاب در این زندان بودند، راهنمای این بخش بودند. اولین قسمت، اندرزگاه شماره ی 1 امنیتی بود که نسبت به کمیته ی مشترک (موزه عبرت فعلی) مزیت ملاقاتی داشته که هفته ای یک بار به مدت 10 دقیقه، زندانی ها در یک ردیف و ملاقاتی ها نیز در ردیف رو به رویشان با فاصله ی نیم متری از هم، ملاقات می کردند. از بند 6 که محل نگهداری آدم های سرشناس و بزرگ بود نیز دیدن کردیم. این بند هم شامل اتاق "شب آخر" بود که مربوط به زندانی های اعدامی می شد. اتاق های بند 6 بزرگ و حداقل 2 پنجره داشتند.

بعد از بیرون آمدن از این بند، از اتاق بازجویی نیز دیدن کردیم. ساعت حدود 12 از زندان سیاسی بیرون آمدیم و جای مناسبی را برای صرف ناهار پیدا کردیم. چند نفر از دوستان از گروه جدا شدند و باقی کنار کوشک کوچک قدیمی ای برای خوردن ناهار آماده شدند.

خوردن ناهار دور هم و بعد هم هم صحبتی ِاعضای گروه با هم، ادامه پیدا کرد تا وقتی که آقای آرش سالک، کمی در مورد تاریخ تهران قدیم صحبت کرد. بعد از آن هم کمی بازی و تفریح کردیم. تقریبا ساعت 4 برای برگشت آماده شدیم. دوستانی که از تهران آمده بودند، خداحافظی کردند و جدا شدند. ما نیز با همان مینی بوس به ورامین برگشتیم.


گزارش تصویری بازدید از باغ موزه ی قصر را در اینجا ببینید.


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۷

در نشست کتاب خوانی امروز، دنباله ی داستان شاهنامه را خواندیم. داستان اسفندیار به آن جا رسید که:

مردان سپاه ایران، خبر آزادی اسفندیار از بند گران را شنیدند و به یاری او آمدند. از آن سو، خبر لشکرکشی اسفندیار به ارجاسب می رسد و از ترس، سپاه توران را هشدار به عقب نشینی می دهد. اما پهلوانی به نام گرگسار، او را ترغیب به جنگ با اسفندیار می کند.

کنون آن چه بد بود بر ما گذشت               گذشته همه نزد من باد گشت




برچسب‌ها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۷

در نشست آزاد امروز، قسمت دیگری از داستان هزار و یک شب را خواندیم. داستان در شب یازدهم این چنین بود:

گدای اول گفت: ای خاتون بزرگوار بدانید که علت تراشیده شدن زَنَخ و کوری چشم من آن است که زمانی پسر پادشاه شهر پر رونقی بودم و عمم نیز پادشاه شهر دیگری بود. آن روز که من از مادر متولد گشتم، زن عمم همزادی با من به دنیا آورد و ما با هم بزرگ شدیم. من به دیدار عم خود رفتم، پسر عمم هر روز از من پذیرایی می کرد و بسیار با من لطف و محبت داشت. روزی با هم نشسته بودیم و از هر دری با یکدیگر سخن می گفتیم. پسر عمم گفت: من تقاضایی از تو دارم، اما می خواهم که با خواهش من مخالفت نکنی. سوگند بخور که هر چه از تو خواستم به جای آوری. من سوگند یاد کردم که هیچ گونه مخالفتی با خواهش او نورزم. پسر عمم بلند شد و لحظات دیگری آمد. اما او تنها نبود. دختری به همراهش بود. پسر عمم گفت: ای دوست عزیز، این دختر را ببر در گورستان، در آن جا سردابه ای است، تو درون سردابه منتظر من باش... .




برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۱۰
در نشست کتاب خوانی امروز، ادامه ی داستان شاهنامه ی فردوسی را به همراه دوستان خواندیم. داستان چنین ادامه پیدا کرد:

جاماسپ به سراغ اسفندیار می رود و او را از بند نجات می دهد و از او می خواهد که لشکر ایرانیان را از جنگ با توران نجات بدهد. اسفندیار با دلی دردمند به کمک سپاه ایران می رود و در مرحله ی اول، بسیاری از پهلوانان تورانی را از پای درمی آورد.

که دشمن که دانا بود به ز دوست              ابا دشمن و دوست دانش نکوست

براندیشد آن کس که دانا بود              به کاری که بر وی توانا بود


برچسب‌ها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۹
در نشست آزاد امروز، ادامه ی داستان هزار و یک شب را تا شب یازدهم خواندیم. در بخش کوتاهی از داستان، شهرزاد قصه گو، برای ملک جوان بخت، این چنین روایت می کند که:

" پادشاه چون آواز را شنید، از جای برخاست، پرده ای دید آویخته، چون پرده را کنار زد، دختر زیبایی را دید که بر مزار تختی آرمیده. سپس جوان زیبایی را دید که در کنار پایه ی تخت ( که در بلندی قرار داشت ) نشسته. شاه، جوان را که بسیار زیبا بود، غمگین و افسرده یافت و سلام کرد. جوان پاسخ شاه را گفت ولی از جای خود برنخواست. شاه از او در مورد برکه و ماهیان رنگین و چهار کوه و قصر و تنهایی و ملال ِاو، سوال کرد و از جوان خواست که در یافتن جواب این سوال ها به او کمک کند. جوان دید شاه مشتاق دانستن است. پوششی را که قسمت پایین تنه ی او را پوشانده بود به کناری انداخت. شاه با حیرت تمام دید که از قسمت شکم تا پای این جوان سنگی است و فقط از ناف تا سر او به شکل انسان است و در واقع نیمی سنگ و نیمی انسان است. جوان گفت: داستان ماهیان این برکه بسیار عجیب است و چنین ادامه داد... "





برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۳

در نشست کتاب خوانی امروز، دنباله ی داستان شاهنامه را خواندیم:

گشتاسب به سیستان می رود و تا دو سال در زابل می ماند و اوستا و شاه زند را به اهالی آن جا می آموزد. از روی دیگر خاقان چین که با خبر می شود در بلخ جز لهراسب و هفتصد تن، هیچ مرد سپاهی دیگری نیست، تصمیم به کین خواهی می گیرد و سپاهی عظیم به ایران می برد. لهراسب که در ایران تنها مانده بود، در برابر آن سپاه دوام نمی آورد و کشته می شود. تورانیان، کاخ و ایوان پادشاه را به آتش می کشند و آتشکده ها را ویران می کنند و زند و اوستا را می سوزانند.

بدو گفت کز گردش آسمان         بگو آنچه دانی و پنهان ممان

که باشد بدین بد مرا دستگیر؟       ببایدت گفتن همه ناگزیر   

 


برچسب‌ها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۰۲/۰۲

در نشست آزاد امروز، ادامه ی داستان هزار و یک شب را خواندیم. داستان تا این جا به شب ششم رسیده است. شهرزاد قصه گو، هر شب تا سحر، برای پادشاه داستانی را تعریف می کند که ناتمام است و پادشاه باید برای شنیدن باقی آن تا شب بعد صبر کند. در این جا، خلاصه ی یکی از داستان ها را می آوریم.



حکایت بازرگان و طوطی
بازرگانی بود جهان دیده و سرد و گرم روزگار چشیده. زنی زیبا داشت به اسم حبیبه. سفری ناگزیر برای بازرگان پیش آمد. بازرگان طوطی زیبایی داشت که آن را به زن سپرد و راهی سفر شد. غلام خانه، هر صبح و شام، طوطی را از قفس بیرون می آورد و نوازش می کرد و می گفت: " ای حبیبه، من تو را دوست دارم." چرا که او واقعا زن بازرگان را دوست داشت اما چیزی بروز نمی داد. و آنقدر این جمله را تکرار کرد که طوطی آن را از بَر شد.
یک سال از این ماجرا گذشت و بازرگان از سفر بازگشت. برای رفع خستگی و خوردن غذا در کنار زنش نشست که طوطی فریاد زد: " ای حبیبه، من تو را دوست دارم." بازرگان با شنیدن این سخن، از جای جست و با خشم به زنش گفت: " بگو ببینم این سخن از کیست؟!" زن که انتظار چنین برخوردی را از همسرش نداشت، ناراحت شد و به او پرخاش کرد. بازرگان هم که خشم چشم هایش را بسته بود، بی درنگ تیغ برکشید و به سینه ی زن زد و طوطی را برداشت و به همراه غلامش از خانه بیرون زد.
در بیابان به قصد خوردن غذا از اسب پیاده شد و غلام سفره را چید. دوباره طوطی همان جمله را تکرار کرد و بازرگان از فرط ناراحتی به گریه افتاد. غلام دلیل این زاری را از او پرسید و وقتی از ماجرا با خبر شد، خود را به پای بازرگان انداخت و گفت که تقصیر از او بوده و خاتون بی گناه کشته شده است! بازرگان از شنیدن حرف غلام راهی کوه و صحرا گشت و به جنون مبتلا گردید.

برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید


بازدید از باغ موزه ی زندان قصر


زمان: جمعه 13 اردیبهشت 1392 - ساعت 8 تا 18

هزینه سفر: برای هر نفر 14000 تومان

زمان ثبت نام تا 2 اردیبهشت 1392

در صورت به حد نصاب رسیدن نفرات، سفر برگزار خواهد شد.

تلفن تماس: 09124911141

برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : شنبه ۱۳۹۲/۰۱/۳۱
در نشست کتاب خوانی امروز، بخش دیگری از داستان شاهنامه را به همراه دوستان و اعضای جمعیت، خواندیم.


برچسب‌ها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
خانم طیبه بختیاری، متولد 1331. نویسنده ی کتاب های : " پوئینک از نگاه کودکی" و " خاطرات مادر " درباره ی دو کتاب خود چنین می گوید:

" کتاب پوئینک از نگاه کودکی، نظری کوتاه از زمان کودکی خودم بوده است. یادآور باورها و عقاید مرم باصفای آن زمان؛ کدخداهای زحمتکش مثل کدخدا چراغعلی، کدخدا همت و کدخدا یوسف... کشت ها و باغ های کریم خان، خان روستا... طب های سنتی محل... اعتمادها که بین انسان ها، چوب خط بود برای خرید... بزرگترها... محله ها که در هیچ زمان دیگری دوباره زنده نخواهند شد و برای من خوابی بیش نیستند... . "



پوئینک از نگاه کودکی / طیبه بختیاری / چاپ اول 1382 / نشر واج



عکس های انتخابی از متن کتاب

" خاطرات مادر، نه تنها از گذشت و فدارکاری یک مادر، بلکه گوشه ای از طهران قدیم، مثلا 50 سال پیش را، کمی به تصویر کشیده؛ کوچه ی ابراهیمی... بالاتر از نظام آباد، سه راه گل چین... از مردم مهربان و باصفای آن محل، خانم رجبخان؛ خانمی که یار و غمخوار هم محلی هایش بود و آقای میرعلم؛ مردی فداکار که مشکل گشای مردم بود و پسران پهلوانش همیشه مواظب بودند که همسایه ها در سختی زندگی نکنند. زمانی که در تهران میرآب بود و آب انبار و تصنیف فروش... زمانی که ساده گی اولین حرف را می زد... . "


خاطرات مادر / طیبه بختیاری / چاپ اول 1385 / نشر واج




برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, معرفی نویسندگان ورامین, ورامین شناسی

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۲۱

در نشست کتاب خوانی امروز، ادامه ی داستان شاهنامه را که تا جنگ میان دو سپاه ایران و توران رسیده بود، خواندیم.

در ادامه ی جنگ، تورانیان را توان پایداری نبود؛ زریر را در تابوتی زرین نهادند و شاه ایران دستور پایان جنگ را داد.

در میان پهلوانان، گوی نامبردار بود که از دیرباز با اسفندیار دشمنی داشت و چندان در نزد شاه از او به زشتی یاد کرد که شاه اسفندیار را خواست و او را به بند کشید و به گنبدان دژ بردند و در آن جا زندانی کردند.


به جان تو ای خسرو کامران            کجا بردم این خود به دل در گمان

ولیکن تو شاهی و فرمان تو راست        تو را ام من و، بند و زندان تو راست




برچسب‌ها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۱/۲۱

همان طور که پیش تر هم گفتیم، برنامه های هفتگی جمعیت زنان خورشید، در سال 1392 با یک جابجایی اجرا می شود. به این ترتیب که از این به بعد، نشست شاهنامه خوانی در روزهای دوشنبه و نشست آزاد در روزهای یک شنبه برگزار خواهد شد. با این توضیح کوتاه، گزارش نشست آزاد امروز را تقدیم می کنم.

در گردهمایی امروز، بعد از حضور دوستان و اعضای جمعیت و تبریک گویی و شادباش های نوروزی، داستان هزار و یک شب - ترجمه عبدالطیف طسوجی - را برای خواندن آغاز کردیم. 

داستان با ماجرای دو برادر ِشاهزاده به نام های شهرباز و شاه زمان در عهد ساسانیان آغاز شد که بعد از پدر، هر کدام پادشاهی بخشی از سرزمین تحت سلطه ی پدر را عهده دار شدند و بعد از ده سال تصمیم گرفتند که یک دیگر را ملاقات کنند. از قضا هر دو برادر به فاصله ی اندکی متوجه خیانت همسران خود شده و از فرط اندوه و شرم، تاج و تخت خود را رها کرده و سر به بیابان گذاشتند. ولی بیابان با پری زادی رو به رو شدند که اسیر عفریت سنگ دلی بود و بعد از شنیدن داستان غم انگیز زندگی آن پری، غم و غصه ی خود را فراموش کرده و به دیارشان بازگشتند.

شهرباز در بازگشت تصمیم گرفت حرمسرایی مهیا کند و در آن کنیزان زیبایی جمع آورده و خود از آن ها محافظت کند. پس در هر شهری دختر زیبارویی می یافت به عقد خود درمی آورد و بعد از شب زفاف آن دختر را می کشت. کار آن چنان پیش رفت که دیگر در شهر دختری نمانده بود جز دو دختر وزیرش به نام های شهرزاد و دنیازاد ! این بود که به وزیر خود گفت دخترانش را به عقد او درآورد. وزیر اندوهناک داستان را با دخترانش در میان گذاشت و شهرزاد به او گفت که غم نخورد، چرا که او می داند چگونه با قصه گویی ِخود کاری کند که شاه هیچ گاه فرصت این را نیابد او را بکشد و بدین گونه جان باقی دختران را نیز نجات خواهد داد.



شب زفاف سررسید و آن زمان که شاه خواست نقاب از چهره ی شهرزاد برگیرد، او شروع به گریه و زاری کرد که خواهر کوچکش دنیازاد، به شنیدن قصه های او پیش از خواب عادت دارد و بدون شنیدن داستان های او، پریشان و بیمار می شود. پس شایسته است که برای آخرین بار، پادشاه به او رخصت بدهد تا قصه ای را برای دنیازاد بگوید و بعد هر چه می خواهد بکند. شاه رخصت داد و دنیازاد به جمع آن ها پیوست و شهرزاد شروع به گفتن قصه کرد، آن چنان که سپیده ی صبح دمید و قصه ناتمام ماند. پس به شهرباز گفت که اگر اجازه بدهد، باقی قصه را در شبی دیگر برایش بگوید. شاه هم که مسحور قصه گویی شهرزاد شده بود، به او جازه داد و این شد که شهرزاد از دست او جان به در برد.

برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۳

به نام خداوند جان و خرد


ارتباط جمعیت با نهاد های دولتی و غیر دولتی

نام سازمانسبب ارتباطنتیجهتاریخ
فرمانداری شهرستان ورامینارایه ی عملکرد اجرایی و مالی جمعیت-04/02/91
دهیاری روستای مهاباد فیروزکوهبازدید از روستاهمکاری شد09/04/91
دهیاری روستای خورینروز جهانی کودکهمکاری شد13/07/91
بخشداری مرکزی ورامینروز جهانی کودکموافقت شد13/07/91
مدیر کاخ موزه ی گلستانبازدید از کاخ موزه و درخواست هماهنگیهمکاری شد07/10/91
شرکت مخابرات شهرستان ورامیندرخواست انتقال خط تلفن و معرفی نماینده ی جمعیت برای پی گیریهمکاری و انجام شد17/11/91
اداره ی ثبت املاک و اسناد شهرستان ورامیندریافت شناسه ی ملیانجام شد28/11/91


شرکت جمعیت در نشست ها

ردیفعنوانتاریخموضوعمکان
1نشست سمن های شهرستاناردیبهشت 91انتخاب نماینده ی سمن ها در هیات نظارت شهرستانسالن شهید رجایی، فرمانداری
2همایش سمن های شرق استان تهرانبهمن 91هم اندیشیسالن شهید رجایی، فرمانداری


برنامه های جمعیت و سفرها (مبلغ به تومان)

عنوانتاریخدرآمدهزینهنتیجه مالی
بازدید یک روزه از روستای احمد آباد کوزه گران15/02/915100055000-4000
بازدید یک روزه از روستای باغخواص05/03/911500018500-3500
پیاده روی و کوه پیمایی در روستای مهاباد فیروزکوه09/04/91159000471000111900
کارگاه ورامین شناسی 111/04/91---
کارگاه ورامین شناسی 201/05/91-1000-1000
پیاده روی در روستای خمده ی فیروزکوه17/06/9114810042900105200
کارگاه ورامین شناسی 319/06/91220022000
نشست حقوق شهروندی سالمندان10/07/91-11750-11750
برنامه ی روز جهانی کودک20/07/9181000254000-173000
نشست یادبود مادر گرامی ِدو نفر از اعضای جمعیت20/09/91---
شب یلدا29/09/9153500103500-50000
بازدید از کارخ موزه ی گلستان08/10/91850005440030600
انتقال دفتر به آدرس جدید12/11/91130500394900-264400
جمع
725300985250-259950


گزارش مالی جمعیت زنان خورشید تا تاریخ  15/12/91 (مبلغ به تومان)

شرحدریافتیپرداختیمانده
سرمایه ی اولیه (مانده از سال 1390)59000

هدیه ی اعضای رسمی و غیررسمی761100

فروش کتاب80000

حق عضویت، تمدید عضویت132000

درآمد بازدیدها و برنامه ها725300

هزینه ی برنامه ها و بازدید ها
985250
خرید کتاب
142750
هزینه های جاری (ملزومات اداری، قبول، ADSL و... )
514400
مانده حساب قرض الحسنه ی حیدری ها

109000
مانده حساب بانک کشاورزی

6000
جمع17574001642400115000


صندوق خورشید

سرمایه ی صندوق تا تاریخ 15/12/91 : 1515000 تومان

موجودی صندوق تا تاریخ 15/12/91 : 36526 تومان

تعداد اعضای صندوق: 7 نفر

حق عضویت ماهانه ی صندوق: 5000 تومان


گزارش وام صندوق خورشید (مبلغ به تومان)

وامزمان دریافتمبلغسبب دریافتاتمام بازپرداختتعداد داوطلب برای بازپرداخت وام
ششممهر 90500000رهن دفتر در خیابان عدلمرداد 919 نفر
هفتمدی 90500000رهن دفتر در خیابان عدلدی 919 نفر
هشتمبهمن 911500000رهن دفتر در خیابان سینمامرداد 939 نفر

صندوق خورشید عضو می پذیرد.


کتاب خانه ی تخصصی زن و کودک

موضوع: زن، کودک، ادبیات، معرفی ورامین، ایران و جهان.

مواد: کتاب، نشریه، بروشور، نقشه و دایره المعارف.

کتاب خانه جمعیت زنان خورشید آماده ی پذیرش کتاب های شماست!


رویکرد جمعیت در برنامه های سال 1392: حقوق شهروندی

از همکاری خوب:

* اعضای رسمی و غیررسمی جمعیت زنان خورشید

* مسئولین و کارکنان اداره ها و سازمان های دولتی

* سازمان های مردم نهاد شهرستان ورامین

که در راستای اهداف جمعیت یاری رسان بوده اند، سپاس گزاری می شود.


ساعت حضور در دفتر در سال 1392 خورشیدی:

نیم سال اول: 16 تا 19 یک شنبه و دوشنبه

نیم سال دوم: 15 تا 18 یک شنبه و دوشنبه


برنامه های ثابت جمعیت در سال 1392 خورشیدی:

یک شنبه ها : نشست کتاب خوانی و نمایش فیلم

دوشنبه ها : نشست شاهنامه خوانی




برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۳





















گزارش این نشست را می توانید در اینجا بخوانید.

برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۳

نهمین مجمع عمومی عادی جمعیت زنان خورشید، روز جمعه 18 اسفند 1391 در دفتر جمعیت، به مناسبت روز جهانی زن ( هشتم مارس )، برگزار شد.

طبق اطلاع رسانی قبلی، برنامه از ساعت 9 شروع شد و کم کم با حضور اعضا و دوستان جمعیت، در ساعت 9:30 دقیقه، جلسه ی مجمع عمومی آغاز شد. در ابتدا، یکی از اعضا، گزارشی شفاهی از عملکرد جمعیت در سال 1391 را برای حاضرین بیان کردند. پس از آن از میهمان ها با چای و شکلات پذیرایی شد و در همین فاصله، قطعه شعر زیبایی به یاد خانم سیمین دانشور توسط دو نفر از اعضا، خوانده شد. برنامه ی روزهای کاری جمعیت به شرح زیر تغییر کرد:

یکشنبه ها : نشست کتاب خوانی و نمایش فیلم.

دوشنبه ها : نشست شاهنامه خوانی.

سایر میهمان ها یکی یکی به جمع ما اضافه شدند. سپس بازرس جمعیت، گزارش خود را بر مبنای عملکرد سال 1391 برای حاضرین خواندند و به نقاط قوت و ضعف برنامه اشاره کردند. همچنین پیشنهادهایی به شرح زیر برای سال آینده ارائه کردند:

1- فردی به عنوان مسئول سفرها معرفی بشود و برنامه ی سفرها از قبل ارائه شود.

2- بازخورد برنامه های مشترک جمعیت با سایر سازمان ها در قالب گزارش کوتاهی به آن ها اعلام شود.

3- در برنامه های جمعیت به مسئله ی ساده زیستی بیشتر توجه شود.

در ادامه ی این نشست، مسئول وبلاگ جمعیت، گزارش کوتاهی از وضعیت وبلاگ و روند حرکت آن ارائه کردند و پیشنهاد یکی از حاضرین جلسه به شرح زیر در دستور کار وبلاگ قرار گرفت:

1- معرفی نویسندگان ورامین و آثارشان در وبلاگ جمعیت.

در انتهای برنامه، فیلم مستند "خواب ابریشم" اثر خانم ناهید رضایی - عضو انجمن مستندسازان ایران - نمایش داده شد و از میهمانان با سیب خشک و ذرت بو داده و چای و شکلات پذیرایی شد. نهمین مجمع عمومی عادی سال 1391 با حضور 16 نفر از اعضا و دوستان جمعیت، در ساعت 12 به پایان رسید.


گزارش تصویری این نشست را می توانید در اینجا ببینید.



برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید