سه شنبه 2 شهریور 95
به کمک دوستان حاضر در این پروژه، 12 کادو اماده کردیم؛ هر هدیه شامل یک دفتر نقاشی و یک بسته مداد شمعی. 10 تا دفتر و مداد شمعی ها از طرف جمعیت بود. یکی از دوستان چند جلد دفتر و مداد آورده بودند و دوست دیگری هم از قبل چند جلد کتاب که صفحه ی اولش را نوشته بود. صفحه ی اول دفتر نقاشی ها سلام و خدا قوت همراه با یک لبخند نوشتیم و تبریک روز جهانی انسان دوستی، همراه با مهر جمعیت. بعدش دو تا کتاب داستان کودک با هم خواندیم و بعد وارد گفتگو شدیم. گفتگو در مورد کودکان کار.
کودکانی که خیلی از ما با بی توجهی از کنارشان می گذریم و بعضا" با توهین و بی احترامی... در قسمت دیگر گفتگو به این نتیجه رسیدیم که کودکان کار به دو گروه تقسیم می شوند؛
گروه اول کودکان بی سرپرست و بی پناه که توسط عده ای سودجو به کار گرفته می شوند و گروه دوم کودکانی که بنا بر شرایط زندگی شان، ناچار شدند کودکی را کنار بگذرانند و به عنوان سرپرست خانوار یا کمک سرپرست کمر همت ببندند و هرطور شده لقمه نانی به کف آورند و دردهای خانواده دردمندشان را تسکین دهند...
حال سوال اینجاست: وظیفه ما در برابر ایشان چیست؟
جواب ها مثل دیدگاه ها متفاوت است؛
برخی معتقدند که باید از ایشان خرید کنیم تا بدین وسیله کمی پول به آنها برسانیم...
برخی دیگر می گویند خرید از این کودکان کار درستی نیست و بعضی هم معتقدند که به جای خرید به آنها هدیه و خوراکی بدهیم تا کمی سلامتی و شادی هر چند گذرا را برای آنها به ارمغان آوریم...
طبق برنامه ریزی قبلی برای اجرای گزینه سوم در مورد تعدادی از کودکان آماده شدیم.

هدیه های اماده شده را با چاشنی شکلات برداشتیم و ماشین گرفتیم و رفتیم به خیابان دانشسرا، خبری نبود. جلوی پارک شقایق به پدری که پسرش در پارک بود و پدر دیگری که صادقانه گفت خودم کودک ندارم ولی همسایه مان هستند، تعدادی از هدیه ها را تقدیم کردیم. یکی از دوستان همراه باید میرفت پیشوا. پس از ما جدا شد. در میدان ولیعصر، نوجوان فالوده فروشی که به نقاشی هم علاقمند بود دیدیم و در نهایت رفتیم میدان اصلی ورامین، جلوی پاساژ گل نرگس، کودکان بادکنک فروش و یک کودک که شاگرد بستنی فروشی بود. با کودکان وارد گفتگو می شدیم؛ خدا قوت می گفتیم. دلیل حضورمان را توضیح می دادیم. ازشون می پرسیدیم نقاشی دوست دارند یا نه؟ و اینکه سواد دارند یا نه؟ بر اساس سن و علاقه شان هدیه تقدیم می کردیم و اگر برادر و خواهری هم داشتند برایشان هدیه می دادیم.

برخوردهایشان خیلی خوب، مودبانه و انرژی بخش بود. پس زمینه اش غم بود ولی در آن لحظه به قول یکی از دوستان؛ احساس مهم بودن و دیده شدن داشتند. به دو نفرشان که بزرگتر بودند بروشور جمعیت را هم دادیم. یکی شان وقتی با ما کار داشت صدا کرد؛ "خانم جمعیت خورشیدی اون پسر اومد!" فکر نمی کردم اینقدر براش مهم باشه. کودکان همراه مان از دیدن شادی و لبخندهاشون انرژی می گرفتند و براشون آرامش بخش بود. این توصیف خودشون بود.
تعدادی از کادوها باقیماند که یک روز صبح باید برویم میدان ولیعصر و تقدیم کودکان کار کنیم. لحظات خوبی را تجربه کردیم اما دردی را حس میکردیم: کودکانی که به جای کودکی و آموزش، دغدغهی نان دارند و در معرض انواع آسیبهای اجتماعی هستند.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, روز جهانی انساندوستی, بشردوستی
انسان ها همواره برای بقای خود در تلاشند و در این میان عده ای هستند که برای بقای سایرین نیز می کوشند؛ انسان های خیّری که با نیکوکاری و از خودگذشتگی تلاش می کنند دنیا را به مکانی بهتر و زیباتر تبدیل نمایند.
19 آگوست، روز جهانی بشردوستی گرامی باد.

جمعیت زنان خورشید برگزار می کند:
نشستی با موضوع "کودکان کار"
به مناسبت گرامیداشت روز جهانی انسان دوستی
زمان: سه شنبه 2 شهریور 95 از ساعت 18 تا 20
مکان: دفتر جمعیت زنان خورشید
قرار است بعد از صحبت راجع به چگونگی ارتباط گرفتن با کودکان کار و جمع کردن هدایایی برای آنها؛ به خیابان رفته و ضمن ارائهی هدایا، سعی در شاد کردن آنها کنیم.
از همهی عزیزانی که علاقمند به هدیه دادن به کودکان هستند دعوت میشود تا ساعت ۱۸ روز سهشنبه 2 مرداد به دفتر جمعیت بیایند و هدایایی برای گروه سنی دبستان با خود بیاورند.
پیشنهاد ما برای هدیه به این عزیزان کتاب و دفتر نقاشی و مدادرنگی است.
منتظر دیدار شما هستیم.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, روز جهانی انساندوستی, بشردوستی

