۱۸ اسفند ۱396
صبح روز جمعه ۱۸ اسفند در کنار پروژهی «بازار خاطرهها» از ساعت ۹ تا ۱۱ صبح چهاردهمین مجمع عمومی سالانه جمعیت زنان خورشید برگزار شد. در این مجمع علاوه بر ارائه گزارشهای سالانه از بروشور جدید جمعیت نیز رونمایی شد.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین
سه شنبه 9 شهریور 95
به مناسبت روز جهانی محیط بان جمعیت زنان خورشید قصد داشت برنامهای در جهت حفظ محیط زیست و زیست بوم برگزار کند.

در فرآیند دعوت از خانم ایرانی، کارشناس ادارهی حفاظت محیط زیست متوجه شدیم که گرامیداشت این روز با تقویم قمری و همزمان با سالروز تولد امام رضا برگزار میشود که منجر به تغییر موضوع در نشست و برنامههای اعلامی جمعیت شد.
۳۱ جولای سال ۲۰۰۷ با عنوان روز جهانی محیطبان نامگذاری شد که در کشورمان در روز تولد امام رضا به صورت غیررسمی یادی از محیط بانان صورت میگیرد.
قانون اساسی در اصل پنجاهم، حفاظت از محیط زیست را به عنوان یکی از اصول قانون اساسی برشمرده است.
ساعت 6 عصر جلسه با موضوع پرداختن به زیست بوم شروع شد.
خانم ایرانی با توجه به حضور چند کودک در جمع، مباحث را به گونهای مطرح نمودند که تمامیِ شرکتکنندگان به شکل فعال در بحث شرکت کنند.
محیط زیست آن جایی است که انسان، حیوان، گیاه و تمامی اجزای سازندهی روی زمین در آن زندگی میکنند و همهی آنها به هم وابستهاند و به هم احتیاج دارند.
در ایران به طور متوسط در هر دو کیلومتر یک چاه حفر شده است و چاهِ ایجادشده باعث کاهش و فرورفت سطح زمین میشود.
ناآگاهی از محیط زیست و عدم آیندهنگری در مقولهی محیط زیست صدماتِ جبرانناپذیری به طبیعت زده است.
به طور مثال کشت هزار تن هندوانه در ایران با توجه به کمآبی و مصرف بالای آب برای کشت این محصول، اصلا توجیه اقتصادی ندارد اما.....

در محیط زیست دستگاههای دولتی یک طرف بحث هستند. امّا آنچه بسیار مهم است انسانهای آن اجتماع میباشند و مردم باید در این راستا، خواهان و دانا باشند تا تغییر مثبت و موثر ایجاد شود.
در اصل در کشور قوانین محکم در بحث جرایم زیستمحیطی وجود دارد امّا ضمانت اجرایی بسیار کمرنگ میباشد.
در فرآیند تاریخی رابطهی انسان با محیط زیست، انسان در دو مقطع زمانی بیشترین درگیری را با محیط زیست داشته است.
۱. در نتیجهی انقلاب کشاورزی با دستیابی بشر به مقولهی کاشت و برداشت گرههای اولیه رابطهی انسان با محیط زیست ایجاد شد.
۲. در انقلاب صنعتی به دلیل کاهش مرگ و میر و ازدیاد جمعیت از یکسو و افزایش نیازهای بشر و تعریف جدید از شیوههای زندگی از سوی دیگر منجر به دستاندازی به طبیعت و استفادهی بیش از حد از منابع طبیعی شد و باعث ایجاد شکاف بین انسان و طبیعت گردید و نظم کرهی زمین به هم ریخت.
در این فرآیند به سیستم خودپالایی طبیعت صدماتی وارد شد.
این شکاف روزانه افزایش یافته به حدی که بشر به ظلم خود پی برده است.

سالانه هر ایرانی مقدار بسیار بالایی کاغذ باطله مصرف میکند در حالی که ساعت مطالعهی ما بسیار پایین است.
مصرف بنزین و گازوییل در سطح جهانی هر ۵۰ سال یک بار دو برابر میشود. در حالی که در ایران هر ۱۰ سال یک بار دو برابر میشود.

حال این سوال مطرح میشود: چرا حفاظت از طبیعت اهمیت دارد؟
برای اینکه اصلیترین و کوچکترین و پراهمیتترین مسائل انسانی به محیطزیست بستگی دارد.
جنگهایی که در سالیان سال در سراسر جهان رخ داده بر سر منابع طبیعی بوده است. سیاستگذاریهای جهانی برای توسعهی منابع طبیعی بوده است.
در جنوب شهرستان ورامین، منطقهی حفاظتشدهی کویر قرار دارد. ۷۵ هزار هکتار پارک ملی کویر که البته زیرنظر محیط زیست استان سمنان است. اما تنها راه ورودیِ آن از جنوب جوادآباد میگذرد.
پوشش گیاهی و حیوانی بکر و خارقالعادهای در کویر قرار دارد. گونههای حیوانی مثل کل، قوچ و میش، آهو، جبیر، پلنگ و یوزپلنگ که هر کدام دارای ویژگیهای منحصر بفردی برای خود هستند.
ادارهی حفاظت محیط زیست به منظور مراقبت از اینگونه حیوانات علوفهپراکنی در فصل زمستان را دارد و آبشخورهای مختلفی در مناطق مختلف برای آبرسانی به حیوانات ایجاد کردهاند.
امروزه در بین طبیعتدوستان نذرهای طبیعت باب شده و علاقهمندان به طبیعت با در اختیار قرار دادن یونجه و یا مصارف مصرفی حیوانات از طبیعت مراقبت میکنند.

در حین مباحث هر کدام از حاضرین تجربیات خود را بیان نمودند.
مهمترین مقولهی مطرحشده ایجاد علاقمندی به طبیعت و حیوانات در کودکان بود.
در ادامه عکسهایی از حیوانات منطقهی حفاظتشده نشان داده شد همراه با توضیحات کامل در مورد مشخصات چهرهی هر حیوان و تفاوتشان با یکدیگر که میل کودکان به شنیدن بیشتر شد.
در پایان سرکار خانم ایرانی با مهربانی و صبوری حرفهای همه را شنید و بلیتهای فیلم «مایا» را به دوستان تقدیم کردند.
ایشان کارتپستالهای زیبا از پوشش گیاهی و حیوانی نیز همراه داشتند که به همه هدیه دادند.
فیلم «مایا» فیلمی به نفع محیط زیست میباشد.
در پایان از همکار ادارهی حفاظت از محیط زیست و خانم ایرانی سپاسگزاری میشود.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, زیست بوم, محیط بان, محیط زیست, سازمان های مردم نهاد
زمستان 1394
طبق برنامهریزی آغاز سال در جمعیت زنان خورشید، سومین بازار خاطرهها قرار بود 6 و 7 اسفندماه 1394 برگزار شود. اما همزمانی با انتخابات مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان این برنامه را با یک هفته تاخیر همراه کرد. سال 1394 بازار خاطرهها 13 و 14 اسفند برگزار شد.
سومین بازار خاطرهها و نمایشگاه ژیوا در کنار هم برنامه داشتند.
از یک هفته قبل آماده کردن فضا برای چیدمان آغاز شد. 6 و 7 اسفندماه از فرصت استفاده کردیم و چیدمان دفتر را تا حدود زیادی تغییر دادیم. همچنین قسمتی از وسایل را که آماده بودند به دفتر منتقل کردیم. وسایل در منزل دستهبندی و کدگذاری شده بودند. امسال هم همانند سالهای قبل بسیاری از وسایل در آخرین روزها تحویل داده شد که فشردگی کار را افزایش داد. همزمان با آوردن وسایل به دفتر مجبور شدیم وسایل جدید را به خانه ببریم.
خوشبختانه اعضای خانه همراهی کردند و در دستهبندی و کدگذاری بسیار کمک بودند.
در طول هفته اساماس بازار خاطرهها ارسال شد. همچنین تراکتهای معرفی بازار را بین افراد تقسیم کردیم تا به آشنایان و همسایگان خود بدهند. البته تعداد برگهها کم بود و بسیار دیر توزیع شد. امسال نیز تبلیغات بسیار ضعیفی داشتیم.
روز چهارشنبه وسایل به طور کامل چیده شد. لباسها زیاد بودند و نیاز به یک رگال دیگر بود. چهارشنبه شب یک رگال دیگر قرض گرفتیم و پنجشنبه صبح لباسهای اضافی به رگال جدید منتقل شدند.
اجناس بازار در چند بخش ارائه شده بود: لباس، روسری و شال، پارچه، کیف و کفش، لوازم منزل، اسباببازی، کتاب، وسایل تزیینی و چند وسیله متفرقه. همچنین در یک قسمت از بازار وسایلی بود که بدون کد و قیمت ارائه میشدند. در این بخش از بازار مشتری پیشنهاد قیمت میداد و پس از توافق میتوانست جنس موردنظر را بخرد. همچنین سه دسته جنس داشتیم که کار دست دوستان جمعیت بود: یک سری کارت تبریک، یک سری جامدادی پارچهای و گلدانهای چینی.
حجم وسایل نسبت به فضا زیاد بود. از نظر تعداد کمی بیشتر از سال قبل وسایل داشتیم ولی از نظر فضا محدودتر بودیم.
ساعت 9 صبح پنجشنبه 13 اسفند 1394، سومین بازار خاطرهها در جمعیت زنان خورشید کار خود را آغاز کرد. اساماس «امروز و فردا با بازار خاطرهها» برای یادآوری مجدد فرستاده شد. تصمیم گرفتیم به عنوان دشت اول، به اولین مشتری جنسی از بخش «بدون قیمتها» هدیه داده شود که متاسفانه موفقیتآمیز نبود. پنجشنبه بازار بسیار شلوغ بود. تمام افراد تلاش کردند تا برای هر مشتری راجع به فلسفه بازار و دلایل شکلگیری آن توضیح دهند. هدف این بود که هیچکس با ذهنیت مغازه از دفتر خارج نشود. (در روزهای بعد و در کمال ناباوری متوجه شدیم که چندان هم موفق نبودیم. توضیحات کافی بود اما گویی شنوندگان چندان توجهی نداشتند.) ساعت 9 شب اولین روز کاری بازار خاطرهها به پایان رسید.
ساعت 9 صبح جمعه 14 اسفند 1394، بازار خاطرهها دومین روز کاری خود را آغاز کرد. شروع خلوت و آرامی داشتیم. بعدازظهر کمی شلوغتر شد. چند نفری که دیروز با بازار آشنا شده بودند، امروز با دوستان خود آمده بودند. جمعه هم حدود ساعت 9 شب درب را بستیم. به عنوان یک تجربه تصمیم گرفتیم تا شنبه از ساعت 17 تا 21 به کار خود ادامه دهیم.
ساعت 17 بعدازظهر شنبه 15 اسفند 1394، بازار خاطرهها سومین روز کاری خود را آغاز کرد. بسیار خلوت بود. تجربه موفقی نبود. همان دو روز کافی بود. ساعت 21 کار بازار خاطرهها به اتمام رسید.
یکشنبه 16 اسفند 1394 جمعآوری بازار انجام شد. کلیه وسایل دستهبندی شد. جمعیت به حالت اول خود بازگشت.
وسایل بازگردانده شده از بازار، بر حسب صاحبانشان دستهبندی شدند. با افراد تماس گرفتیم و میزان فروش و سهم جمعیت و سهم مالک را به اطلاعشان رساندیم. همچنین راجع به نحوه پرداخت پول و تکلیف وسایل باقیمانده جویا شدیم. بعضی از وسایل به صاحبانشان بازگردانده و سایر وسایل به کلبه مهربانی تحویل داده شد.
امسال سعی کردیم اجناس کارکرده کمتری را در بازار خاطرهها بپذیریم. به طور حدودی میتوان گفت 40 درصد از وسایل ارائه شده برای بازار خاطرهها قبل از عرضه در بازار به کلبه مهربانی تحویل شد. بعضی از وسایل هم بعد از تعمیر در بازار ارائه شدند. حدود 10 درصد از وسایل ارائهشده حتی قابلیت ارائه به کلبه مهربانی را هم نداشتند که روانه سطل زباله شدند. متاسفانه بعضی از افراد با فلسفهی بازار خاطرهها به خوبی آشنایی ندارند و وسایل دورریز خانهشان را برای بازار میفرستند. بعضی از وسایل شدیدا توهینآمیز بودند.
حدود 30 درصد از وسایل ارائهشده در بازار بعد از پایان بازار و پس از گرفتن تایید از مالکان اجناس به کلبه مهربانی تحویل داده شد.
گزارش مالی
سال 1394 بازار خاطرهها 730.500 تومان درآمد و 124.000 هزار تومان هزینه داشت. سومین بازار خاطرهها 606.500 تومان مانده برای جمعیت زنان خورشید به همراه داشت. در مقایسه با سال گذشته درآمد 252.000 تومان افزایش داشت. هزینه نیز 104.000 تومان افزایش داشت.
مقایسه بازار خاطرهها در سال 93 و 94
بعد از تمام شدن بازار خاطرهها در سال 93، کره زمین چرخید و ما زنده بودیم و خواستیم که بازار خاطرهها را در سال 1394 برگزار کنیم. با نگاهی به گزارش سال 93 خواهیم دید که چه تجربههایی را در سال 94 به کار بردیم و چه چیزهایی را فراموش کردیم. در اینجا به مواردی اشاره میکنیم که به کار برده نشدند.
- قرار بود در سال جدید تلاش بیشتری برای تهیه اجناس داشته باشیم تا تنوع بازار بیشتر شود که لازمه آن دریافت و کار روی تهیه اجناس در طول سال بود. متاسفانه این مورد اصلا مورد توجه کافی قرار نگرفت. علت اصلی آن درگیر شدن در زندگی روزمره و فراموش کردن این موضوع بود. شاید بتوانیم تاریخهایی را برای ارسال اساماس برنامه در نظر بگیریم. شاید در یک سال 4 یا 5 بار ارسال اساماس بد نباشد و یادآوری بازار خاطرهها. همچنین باید با افراد جدید صحبت کرد.
- از هیچ نهاد یا فردی هم برای معرفی بازار کمک نگرفتیم.
- تراکتهای بازار بسیار دیر آماده شدند. همچنین توزیع مناسبی نداشتند.
- برنامههای جانبی نداشتیم. البته فضایی هم برای این برنامهها نبود.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سمن ها, سازمان های مردم نهاد, بازار خاطره ها
دستور کار این جلسه : تعیین زمانبندی اجرای پروژه های سال 1394 بود.
تاریخ های پیشنهادی از سوی مدیران هر طرح بیان شده و بین اعضا به شور گذاشته شد و در پایان جدول زمانبندی پروژه ها به شرح زیر تنظیم گردید.
|
زمان |
طرح پیشنهادی |
|
8 خرداد |
بازدید از موزه سعد آباد |
|
1 تیر |
طرح گفتگو با کسبه جهت نریختن زباله در جوی ها و سطح معابر |
|
3 ماه تابستان |
کارگاه نقاشی اختصاصی |
|
4-11-18-25 مرداد |
کتابخوانی برای کودکان |
|
15-16 مرداد |
سفر به گدوک |
|
30 مرداد |
نشست آشنایی با تغذیه سالم (در پارک) |
|
5-6 شهریور |
سفر به کندلوس با مدیتیشن |
|
17 مهر |
روز جهانی کودک |
|
7-14-21-28 آبان |
کارگاه تعاریف کودک آزاری (در دفتر) |
|
15 آبان |
نشست فرهنگ و محیط زیست (در دفتر) |
|
27 آذر |
گرامیداشت شب یلدا (در دفتر) |
|
15 بهمن |
جشن تولد جمعیت (در دفتر) |
|
6-7 اسفند |
بازار خاطره ها |
|
14 اسفند |
روز درخت کاری (تقدیر از محافظان درختان ) |
|
21اسفند |
مجمع عمومی جمعیت زنان خورشید |
این جلسه در ساعت 17:45 دقیقه به پایان رسید.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, حقوق شهروندی
این نشست در ساعت 17:25 دقیقه با هدف ارائه ی برنامه ریزی های کلی پروژه های جمعیت آغاز شد. افرادی که طرح هایی را برای اجرا مطرح کرده بودند، سرفصل های خود را خواندند و درباره ی نحوه ی اجرای آن با هم همفکری کردیم و جزئیات را طی یک جلسه ی بارش فکری یادداشت کردیم.
موضوعات مطرح شده به عنوان پروژه های امسال به طور کلی به شرح زیر بودند:
1- طرح جمع آوری زباله از معابر و جوی های آب توسط مغازه داران.
2- تاسیس یک کتابخانه در یک مدرسه ی ابتدایی با استفاده از کتاب های هدیه شده از سوی جمعیت و افراد.
3- کارگاه آموزش کتابداری.
4- سفر به گرگان یا احمدآباد قزوین.
5- برگزاری بازار خاطره ها همانند سال گذشته.
6- تقدیر از چند مغازه دار یا خانواده که در محل کسب یا زندگی خود از درختان محافظت می کنند. (به مناسبت روز درختکاری)
7- ارسال پیام تبریک تولد از طریق پنل گروهی به اعضای جمعیت.
8- برگزاری برنامه ی روز جهانی کودک.
9- کارگاه آشنایی با مفاهیم و مصادیق کودک آزاری.
10- برگزاری جشنی به مناسبت سالگرد تاسیس جمعیت.
11- اجرای کارگاه آموزش اختصاصی نقاشی برای تعداد محدودی از کودکان با شرایط ویژه.
12- برپایی نمایشگاه کتاب در کنار پروژه های های دیگر جمعیت (پررنگ تر از سال های گذشته)
13- برپایی سفر به گدوک و کندلوس.
14- بازدید از کاخ موزه ی سعدآباد یا گلستان.
15- برگزاری چهار جلسه کتاب خوانی برای کودکان.
16- کارگاه آشنایی با تغذیه سالم از مزرعه تا سفره های خانواده.
17- نشست فرهنگ و محیط زیست به مناسبت روز فرهنگ.
18- برگزاری جشن گرامی داشت شب یلدا.
در انتهای نشست متن تقدیری تنظیم شد تا از کسانی که در تامین منابع مالی جمعیت برای اجاره ی مکان جدید به ما کمک رسانده بودند تشکر و قدردانی گردد.
جلسه در ساعت 20:30 دقیقه به پایان رسید.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, حقوق شهروندی
در ابتدای این جلسه، مدیر اجرایی جمعیت، شرح مختصری از روند جابجایی دفتر و نقل مکان به دفتر جدید را برای حاضرین بیان کرد.
سپس طرح تشکیل تیم های سه نفره برای اجرای پژوه ها مطرح شد و این که امسال به جای برنامه ریزی و اجرای پروژه های کلی از سوی جمعیت، هر کدام از اعضا پروژه های شخصی خودشان را پیشنهاد دهند و برای اجرای، تیم های سه نفره ای را تشکیل بدهند. به این ترتیب کل روند اجرای پروژه و مسئولیت آن طبق برنامه ریزی فرد پیشنهاددهنده برگزار خواهد شد. این طرح از سوی اعضای حاضر در جلسه تایید شد.
پس از آن از اعضای حاضر خواسته شد تا هر کدام بسته به دغدغه های شخصی خود در چهارچوب اهداف جمعیت، پروژه ای را در سال 94 پیشنهاد بدهند. که در این فاصله بالغ بر 15 پروژه مطرح گردید. از ارائه دهندگان خواسته شد تا در جلسه ی بعدی، برنامه ریزی اجرایی خودشان را مکتوب کرده و بیان کنند.
در انتهای نشست، توضیح مختصری درباره ی وضعیت کتابخانه ی تخصصی زن و کودک و طرح چیدمان جدید آن از سوی مسئول کتابخانه برای حاضرین ارائه شد تا افراد این اطلاعات را به نوبه ی خود به دوستان دیگری که تمایل به استفاده از کتابخانه دارند منتقل کنند.
جلسه در ساعت 19:30 دقیقه پایان یافت.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, حقوق شهروندی
جهان را چنین است آیین و ساز ندارد به مرگ از کسی چنگ باز
بعد از آن به پادشاهی بهرام ِبهرامیان رسیدیم و بعد از آن "نرسی بهرام" پسرش به پادشاهی رسید.
تو کردار خوب از توانا شناس خرد نیز نزدیک دانا شناس
دلیری ز هوشیار بودن بود دلاور به جای ستون بود
و در پایان این جلسه نیز، پادشاهی اورمزد نرسی و شاپور ذوالاکتاف را خواندیم.
برچسبها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد
از شهر اسکندریه که بندری باستانی است خواندیم و نقش دلتای نیل در به وجود آمدن تمدن مصر. و بعد از آن به معماری شکوهمند و قدرتمند آن تمدن رسیدیم.
" آیا مصریان قدیم چه اندازه ثروت و قدرت داشته اند که توانسته اند چنین بناهای عظیمی برپا دارند؟"
معماری شهر کرنک را خواندیم که شامپولین مصرشناس معروف، از آن به شهر ِآثار یاد می کند. و بعد از همه ی این ها به سازندگان مصر می رسیم.
بهتر آن است که شتاب کنیم و در زمانی که این آثار هنوز به صورت گرد و غبار درنیامده است، افتخار مصر را در تاریخ و تمدن تماشا کنیم.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, تاریخ تمدن ویل دورانت
در یک نشست شاهنامه خوانی دیگر، امروز دوشنبه، ادامه ی داستان شاهنامه را در زمان پادشاهی شاپور خواندیم:
" شاپور پس از جنگ با رومیان و گرفتار شدن قیصر، از او باژ خواست. قیصر نیز قبول کرد که بر رود شوشتر، پلی بسازد، از آن رو که آنان در مهندسی و معماری سر رشته داشتند.
توانگر شود هر که خشنود گشت دل آزور خانه ی دود گشت
سپس به پادشاهی اورمزد رسیدیم که بعد از یکسال و دو ماه از جان می رود و پادشاهی را به بهران، پسرش می سپارد.
هر آنکس که با آب ِ دریا نبرد بجوید، نباشد خردمند مرد
بعد از آن به پادشاهی بهرام رسیدیم که پس از 3 سال و سه ماه و سه روز پادشاهی را به پسرش سپرد!
چو بخشنده باشی گرامی شوی به دانایی و داد نامی شوی!
سر بدره ی ما گشاده ست باز نباید نشستن کس اندر نیاز!

برچسبها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد
در نشست آزاد این یکشنبه، بخش دیگری از کتاب تاریخ تمدن اثر ویل دورانت را خواندیم. بیایید با هم بخش هایی از تاریخچه ی تمدن سومر را از دیدگاه ویل دورانت، بخوانیم:
" تمدن سومری را می توان در تناقضی که میان سفال های خام ساده و زینت آلاتی که به نهایت درجه ی زیبایی رسیده، خلاصه کرد. و گفت که این تمدن آمیخته ای از چیزهای ساده ی اولیه و شاهکارهای درخشانی بوده که گاه به گاه صورت می گرفته است. در این سرزمین تا آن جا که علم ما در زمان حاضر به آن آگاهی دارد، نخستین حکومت و امپراطوری به دست انسان تاسیس شده. همچنین نخستین سازمان آبیاری، نخستین بار استفاده از سیم و زر برای ارزیابی کالا، نخستین قراردادهای بازرگانی، نخستین سازمان اعتبار معاملاتی و ... نخستین کتاب قانون، نخستین بار گفتگوی از داستان آفرینش و نخستین مدرسه و کتابخانه و ..."
" در همین سومر است که برای اولین بار، آن گونه که تاریخ نشان می دهد، پاره ای از زشتی های تمدن از قبیل بردگی و استبداد و چیره گی کاهنان بر مردم و جنگ های استعماری به شکل وسیع دیده می شود. شکل زندگی در سومر متنوع و عالی و پرفعالیت و بسیار مفصل و پیچیده بود. "

"در همانجاست که از اختلافات طبیعی میان مردم، یک نوع زندگی تازه ی قرین آرامش و فراوانی و آسایش برای نیرومندان و زندگی دیگری، سراسر بدبختی و کار پیوسته، برای دیگر مردم نتیجه شده است. پایه ی هزاران اختلافی که در تاریخ جهان روی داده در همین سرزمین گذاشته شده ... چه نیکو گفته اند که زیر آسمان هیچ چیز تازه ای وجود ندارد، و تفاوت زن ابتدای جهان و زن امروز به اندازه ای ناچیز است که از سوراخ سوزن می گذرد... "
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, تاریخ تمدن ویل دورانت
اردشیر در سامان دادن اوضاع کشور کوشید. کاردانان و حاکمان را به شهرها فرستاد و آن ها را به راستی و مردانگی و فرزانگی پند داد.
چنین گفت کای نامداران شهر ز رای و خرد هر که دارید بهر
بدانید کاین تیز گردان سپهر ننازد به داد و نیازد به مهر
پیران جهان دیده، مردمان با دانش و یادگیر را گرامی می داشت. از آن پس در هفتاد و هشت سالگی که زمان مرگش فرارسید، شاپور را خواند و او را پندها داد.
هر آنکس که پوزش کند بر گناه تو بپذیر و کین گذشته مخواه
نگهدار تن باش و آن خرد چو خواهی که روزت به بد نگذرد
بترس از بد مردم بد نهان که بر بد نهان تنگ گردد جهان
اردشیر بعد از 40 سال پادشاهی، تخت و تاج را به شاپور سپرد و از دنیا رفت.
اگر شهریاری و گر زیر دست به جز خاک تیره نیابی نشست

برچسبها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد
در ادامه ی بررسی عصرهای زندگی بشر، به عصر فلزات رسیدیم که ویل دورانت درباره ی آن چنین گفته است:
" ابتدای عصر فلزات، آن وقت نیست که انسان آن ها را کشف کرده، بلکه هنگامی است که توانسته است به وسیله ی حرارت آتش، آن ها را نرم و چکشخوار کرده، از آن ها افزار بسازد، متخصصین ذوب فلز عقیده دارند که اولین مرتبه، پیدایش مس بر حسب تصادف اتفاق افتاده و سنگ این فلز که در مجاورت آتش بود، گداخته و مس آن خارج شده است."
" دو اصطلاح حجر قدیم یا دیرینه سنگی و حجر جدید یا نوسنگی نیز تا حدی نسبی هستند و بیش از آن که زمان و عصری را نشان دهند معرف نوعی از زندگی به شمار می روند."

" مهم ترین گامی که انسان به سوی مدنیت برداشته، همانا اختراع خط است بر روی بعضی از قطعات سفال، از عصر نوسنگی به جای مانده، خطوط رنگینی دیده می شود که بیشتر کارشناسان آن ها را علایم و رموز تشخیص داده اند. "
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, تاریخ تمدن ویل دورانت
وزیر در نخجیرگاه شاهپور و اردشیر، به جستجوی شکار به خانه ای می رسد که دختر مهرک در آن روزگار می گذراند.
شاهپور دانست که دختر از نژاد کیانی ست و دختر نیز اعتراف می کند که دختر مهرک نوشزاد است و از بیم گزند اردشیر، در این خانه پناه جسته است. شاهپور بر او شیفته می شود و او را به همسری می گیرد و چون نه ماه گذشت، فرزندی به نام اورمزد از آن دو به دنیا می آید.
پس از هفت سال، اردشیر، اورمزد را در زمین بازی می بیند و می فهمد که او او پسر شاهپور است. اورمزد را گرانمایه می دارد و او را به تخت می نشاند. بعد از آن اردشیر در تدبیر کار پادشاهی می کوشد و سعی بر آن می کند که اوضاع کشور را سامان دهد.
به فردا ممان کار امروز را بر تخت منشان بدآموز را
برچسبها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد
1- در این جلسه، ابتدا یکی از اعضا، توضیح مختصری درباره ی نحوه ی برگزاری طرح بازار خاطره ها، ارائه کرد.
2- همچنین مسئول وبلاگ جمعیت، شرح کوتاهی از وضعیت وبلاگ جمعیت به اعضاء داد.
3- در نهایت، پس از بازخوانی خلاصه ی گزارش 4 کارگاه حقوق شهروندی؛ با موضوعات ( زن و شهر ) و ( کودک و شهر ) و راه کارهای آن، قرار شد این راه کارها، به سازمان ها و ارگان های مرتبط مثل شهرداری- سازمان اتوبوس رانی- آب و فاضلاب- مخابرات- برق- دادگستری- دادسرای انقلاب- آتش نشانی- اورژانس 115 و فرهنگسرای رازی از طریق یک نامه، اعلام شود.
4- همچنین سه طرح گفتمان در سال آینده، ارائه شد:
4/1- گفتمان با زنان در خصوص رفتارهای مردان در جامعه با زنان و واکنش ها.
4/2- گفتمان با مادران در خصوص رفتار با کودکان در محافل خصوصی و عمومی.
4/3- گفتمان با دختران در خصوص مسائل آن ها و شنیدن نظراتشان.
این جلسه در ساعت 19:30 دقیقه به پایان رسید.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, حقوق شهروندی
اردشیر در بغداد بر اورنگ شهریاری نشست و تاج بر سر نهاد. اردشیر پس از کشتن اردوان، دختر او را به زنی گرفت. دو پسر پادشاه اشکانی از بیم به هندوستان گریختند. بهمن پسر بزرگ، مقداری زهر به یکی از رازداران خود داد و گفت: " این زهر را نهانی به خواهرم بده و به او بگو بر کشنده ی پدر، این چنین مهربان مباش! زهر را به شوهرت اردشیر بخوران تا انتقام خون پدر را بگیریم."
همسر اردشیر زهر را در جامی ریخته و به دست اردشیر داد. شاه چون خواست شربت را بخورد، ناگهان دستش لرزید و جام از دستش افتاد. شاه اردشیر از این اتفاق نگران شد و شربت را به خورد چهار مرغ داد که هر چهار مرغ مردند. پس شاه به وزیر خود گفت که دختر اردوان را بکشد!
دختر تا این بشنید، به وزیر گفت من از شاه بچه ای در شکم دارم. وزیر به همسر شاه پناه داد و او را به خانه ی خود برد تا این که فرزندش به دنیا آمد و هفت سال گذشت. سپس به اردشیر گفت که تو پسری هفت ساله داری! اردشیر از این سخن جا خورده و پس از دیدار فرزندش شاد و خوشحال گشت و به وزیر خود هدیه های فراوان داد... .

برچسبها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد
در نشست آزاد امروز، طبق روال هر یک شنبه، بخش دیگری از کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت را خواندیم. این بخش به فرهنگ عصر نوسنگی اختصاص داشت:
" اگر بخواهیم از میان همه ی بقایایی که از عصر نوسنگی به دست آمده، تصور واحدی نسبت به آن دوره پیدا کنیم، به این نتیجه می رسیم که عصر نوسنگی، عصر کشاورزی بوده است. می توان گفت که در دوران پیشرفت بشریت، دو انقلاب عظیم اتفاق افتاده که یکی از آن ها مربوط به عصر نوسنگی است و انسان، در آن انقلاب، از مرحله ی شکار به کشاورزی وارد شده، انقلاب دیگر مربوط به دوره های جدیدتر و انتقال از مرحله ی کشاورزی به مرحله ی صنعت است. در میان تمام انقلاب های دیگری که برای بشر پیش آمده، هیچ کدام به اندازه ی این دو تمدن و انقلاب، اهمیت ندارد."

" انسان عصر نوسنگی، در عین حال، به طرحریزی شالوده ی دیگری از شالوده های تمدن اشتغال داشت. بعنی به کار اهلی کردن حیوان و تربیت آن می پرداخت؛ شک نیست که این کار مدت درازی انسان را به خود مشغول داشته، و آغاز آن پیش از عصر نوسنگی بوده است."
" قدیمی ترین استخوان که از استخوان های عصر نوسنگی به دست آمده، استخوان سگ است که نخستین و شریف ترین مصاحب انسان به شمار می رود. پس از سگ نوبت به گوسفند و بز و خوک و گاو می رسد. آخر همه نوبت به اسب می رسد. شاید در همان عصر نوسنگی است که انسان شیر گاو را به عنوان غذا به کار برده است.
"
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, تاریخ تمدن ویل دورانت
دلمان برای شب
یلدا تنگ شده بود. خاطره ی پارسال، خانه خانم محسنی هنوز در ذهن یلدا - دخترم - بود و از این که
هر سال یک شب، همه به بهانه ی او دور هم جمع می شوند، حس و حال خاصی داشت.
امسال خانم جعفری از اهالی خوب ِجمعیت، قرار بود ما را پذیرا باشد. چهارشنبه 27 آذر، در وبلاگ جمعیت، برنامه شب نشینی یلدا به اطلاع عموم رسید. هر چند ورود آقایان اکیداً ممنوع بود. شب نشینی مان از ساعت 17 شروع می شد و قرار خاتمه ساعت 21 بود.
من پلاک 12 را توی پیامک اطلاع رسانی جمعیت، 21 دریافت کردم. آدرس نزدیک ِخانمان بود. کمی برای ترافیک معطل شدیم و خیلی راحت رفتیم؛ زنگ پلاک 21 که نواخته شد، صدای مهربانی گفت اشتباه است. خانم محسنی از اواسط کوچه برایمان دست تکان داد و به ما که رسید، گفت پلاک 12 است اما پیدایش نکرده. و جالب این که، درب پلاک 12 کنج کوچه نشسته بود و من اول آن را دیدم. زنگ زدیم، خانم جعفری جواب داد.
کمی هوا سرد است . همزمان با ما آیدا، دختر ِخانم جعفری هم می رسد. در بدو ورودمان آن چه به چشمم می آید دو پسر بچه ی شیطان و کمی درگیر ِبازی های افسانه ای خشن است امـــــا حقیقت چیز دیگری است. پروانه ای مهربان خانه را تزیین کرده و دختران و خواهران ِهمراهش تصمیم دارند کاری کنند که به همه خوش بگذرد.
آدرس های ورامین را آدم ها بر اساس دانش ِخودشان می گویند و راهنمایی می کنند نه بر اساس تابلوهایی که شهرداری در ابتدای خیابان درج کرده است. اولین میهمان ها گویا با راهنمایی اشتباه تا روستای موسی آباد پیاده رفته بودند. خب، خوبی اش این بود که همراه بودند. با جمع شدندمان برنامه با پذیرایی خودمان از خودمان شروع شد. خوراکی های شب یلدایی بود؛ انار و مغزهای محلی فیروزکوهی، لبو و... در کل شب چره مان به راه بود.
چای و کیکی که پروانه خانم درست کرده بود را من قبل از همه مهمان ها، به خاطر دوستی با نوه اش خورده بودم و گوش فیل های ترد و تازه ای که مادر ِخانم محسنی با خودش آورده بود که من و یلدا، چندتای خوردیم. خانمی از شرکت کنندگان، برایمان چند تصنیف زیبا خواند و ما قدیمی ترها را به وجد آورد. دخترکان جوان ِشب نشینی هم کم نیاوردند. آن ها هم با هم خواندند. از ترانه های جدید که با صدای آنان، برای من جذاب شد. خب برایم این گونه ترانه ها خیلی مقبول نبود. حالا فضا فرق می کرد. سوت و دست و هورا.

مراسم شعر خوانی به سبک مهابادی ها گل کرد. میزبان یلدایمان مهابادی بود و به اصرار دخترش افسانه خانم به یاد ننه (مادربزرگشان) دو بیتی خوانی داشتند که چون با گویش مهابادی بود ما هاج و واج نگاهشان می کردیم. گاهی هم مترجمان، ترجمه می کرد ولی خواهران جعفری به یاد ننه خواندند و خندیدند. داستان گویی هم فصلی از برنامه بود که با طرح معما از سوی آیدا شروع شد. معمایی جوک گونه که هیچ کس جوابش را نداشت جز خودش.
یکی از خواهران ِخانم جعفری هم یکی از قصه های ننه را تعریف کرد حکایت زن جوانی بود که شوهرش زیاد به سفر می رفت و هر وقت عزم سفر می کرد، کلی پنبه می گرفت و به زنش می گفت تا برگردم همه را بریس و به نخ تبدیل کن. (فکر کنم مرد به این بهانه اجازه خروج زن را صادر نمی کرد) زن که حسابی درمانده شده بود، از همسایه مدد خواست و همسایه ی زیرک هم راهکاری ارایه داد. شوهر که این بار عزم سفر کرد، زن سوسک سیاه و بی نوایی را که گرفته بود، آرام راهی کرد تا از درگاهی خانه وارد شود. تا سوسک وارد شد، زن سوسک را بسیار احترام کرد و خاله خطاب داد و گفت : ای خاله ی عزیزتر از جانم چرا نفرمودید گاوی گوسفندی قربانی راهتان کنم؟ چرا آخر بی خبر ؟ خاله جا بفرمایید بالا بنشینید چرا دم در؟...
مرد که از تعجب شاخ هایش درآمده بود، پرسید این سوسک کیست؟ زن حیله کرد و گفت: این خاله ی بزرگ ماست. شوهری داشت که هر وقت سفر می رفت، اتاق را پر از پشم و پنبه می کرد. خاله مجبور بود آن را بریسد و از مشقت کار زیاد خاله خانم زیبای ما، سوسک شدند!!!
مرد متعجب ماند که بابا، همزیستی و هم خوابی و هم پیاله گی با سوسک خیلی خوشایند نیست و عطای نخ را به لقای پنبه بخشید.
خانم جعفری فسنجون گذاشته بود. برنامه شام نبود و گرنه ظرف غذایمان را همراه می بردیم . گویا دستمان را خوانده بودند و حالا دستم در پوست گردو سیاه شده بود.
میز شب چره، شد میز شام سلف سرویس. فسنجون با گردوی باغ پدری و برنج ایرانی با ته دیگ روغن کرمانشاهی که بویش خانه را و بدتر از آن بینی مرا پر کرده بود. مگر می شد نخورد. هر چه خودم را جابه جا کردم که کمی مغزدانه های توی شکمم تکانی بخورند و جا برای شام باز شود، نشد. نوه ها و یلدا پای سفره پارچه ای اصفهان نشستند.
شب نشینی داشت تمام می شد که دختر دیروز و مادر ِبچه به شکم امروز جمعیتی با مادربزرگش وارد شد. خودش می گفت همسن نوجوانان این جشن بودم که آمدم جمعیت و حالا و...
شام خوردیم و خداحافظی کردیم و با یک شب پرخاطره رفتیم خانه هایمان.برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, شب یلدا
در ادامه ی شاهنامه خوانی دوشنبه ها، بخش دیگری از داستان شاهنامه را خواندیم. در ادامه؛
اردشیر به پارس می رسد و سباک با هفت پسر پهلوان و سپاهیانش، به اردشیر می پیوندد. در جنگ، سپاه ِسباک، بهمن و لشکریانش را شکست می دهد. بعد از آن، جنگ کُردان شروع شده و اردشیر، کردان را شکست داده و کشور امن و راحت می شود.
در کنار دریای پارس، شهری بود به نام کجاران که مال و خواسته فراوان نداشتند. یکی از مردمان این شهر، هفت پسر داشت و او را هفتواد می گفتند. او را دختری بود که از همه ی دختران سر بود. روزی او بر سیبی، کرمی می یابد و او را پرورش می دهد. پس از پنج سال، کرم به بزرگی پیل می شود و هفتواد به لشکر چنان نیرومند که کسی را یارای دشمنی او نبود.
اردشیر به جنگ با او می رود و در مرحله ی اول از او و کرم شکست می خورد. و اما در مرحله ی دوم جنگ، به جای خورش، قلع ( ارزیز) جوشان در کام کرم می ریزند و او را ناتوان می کنند. و در جنگ پیروز می شوند. بعد از این پیروزی، اردشیر به پارس می رود و آتشکده ای بزرگ برپا کرده و جشن های مهرگان و سده و نوروز را تازه می کند.

برچسبها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد
ویل دورانت، انواع فرهنگ های مختلف از لحاظ مردم شناسی را، در چند عصر متوالی، دسته بندی کرده و به صورت زیر ارائه می دهد:
1- عصر حجر (دیرینه سنگی) یا عصر سنگ غیر صیقلی. 2- عصر میانه سنگی (دوره ی انتقال).
3- عصر حجر جدید یا نو سنگی ( سنگ صیقلی شده). 4- عصر مفرغ. 5- عصر آهن.

و در بخش اول که همان عصر دیرینه سنگی است، هفت فرهنگ مختلف را بر اساس آثاری که در غارهای فرانسه کشف شده است، بررسی می کند:
1- فرهنگ یا تمدن ما قبل شلی که در حدود 125000 سال قبل از میلاد است.
2- فرهنگ و تمدن شلی که در حدود 100000 سال قبل از میلاد است.
3- فرهنگ آشولی که حدود 75000 سال قبل از میلاد بوده است.
4- فرهنگ موستری در حدود 40000 سال قبل از میلاد.
5- فرهنگ اورینیاکی در حدود 25000 سال قبل از میلاد مسیح.
6- فرهنگ سولوتره ای در حدود 20000 سال قبل از میلاد بوده است.
7- فرهنگ ماگدالنی که در حدود 16000 سال قبل از میلاد مسیح، شکل گرفته است.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, تاریخ تمدن ویل دورانت
امروز هم بخش دیگری از شاهنامه ی فردوسی را خواندیم.
در ادامه ی داستان شاهنامه، به سلسله ی ساسانیان رسیدیم. بعد از این که دارا در رزم کشته می شود، پسرش ساسان به هندوستان می رود و بعد از چند سال، در می گذرد. فرزندان ساسان نیز که چهار پسر بودند و همگی همنام پدر، زندگی شان را به شبانی می گذرانند. ساسان چهارم، به شیراز سفر می کند و شبان گوسفندان بابک می شود.
بابک از سوی اردوان، حاکم شیراز بود. و به واسطه ی دیدن یک خواب، ساسان چهارم را می یابد و پی می برد که او نبیره ی اردشیر، بهمن است! پس او را به بزرگی و مهتری می رساند و دخترش را نیز به عقد وی در می آورد. از دختر بابک و ساسان، فرزندی به دنیا می آید که اردشیر نام دارد.
اردوان که اصفهان تا شیراز را تحت فرمان خود داشت، اردشیر را که پهلوان بزرگی شده بود، به نزد خود می خواند. روزی در شکار، اردشیر بر اردوان و پسران او، چنان درشتی می کند که اردوان او را به سمت سالاربانی اسبان و میرآخوری می گمارد.
از آن سوی در بارگاه اردوان، گلنار که گنجور و دستور اردوان بود، بر اردشیر علاقمند می شود و شبی با او به سوی پارس می گریزد.
برچسبها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد
" انسان اولیه از مجسمه های ساخته شده از شاخ گوزن و عاج فیل، برای تزیین کوخ و سرپناه خود استفاده می کرد."
بعد از آن به پیدایش معماری و موسیقی و رقص اشاره شد و این که؛
" انسان وحشی از ترکیب موسیقی و آواز و رقص، هنر نمایش و اپرا را ابداع کرد. در میان مردم اولیه، رقص بیشتر اوقات حالت تقلیدی داشته و از تقلید حرکات حیوان و انسان تجاوز نمی کرده است. رفته رفته برای آن ترقی حاصل شد و به وسیله ی آن، افعال و حوادث را موضوع تقلید در رقص قرار دادند.
بعضی از قبال استرالیا رقص جنسی خاصی داشتند... بومیان شمال غریبی استرالیا، مرگ و زنده شدن پس از مرگ را به شکل خاصی نمایش می دادند... تا بزرگترین حوادث قبیله یا کارهای حیات یک فرد را مجسم سازند... . هنگامی که نغمه پردازی از این گونه نمایش ها جدا شد، رقص به تئاتر مبدل گردید و به این ترتیب یکی از بزرگترین صورت های هنری در عالم پیدا شد."

و در پایان به این نکته اشاره شده است که؛ " در تمام مراحل اولیه ابداع های شگفت انگیزی صورت گرفته که جهان را از پریشانی و بی نظمی بیرون آورده و مدنیت به آن ها مدیون است."
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, تاریخ تمدن ویل دورانت
بسی برنیامد که اسکندر سخت بیمار و دردمند شد و دریافت که مرگش نزدیک شده است. نامه ای برای مادر فرستاد. در آن وی را به شکیبایی اندرز داد. و نوشت: به شما اندرز می دهم که دختر کید پادشاه هندوستان را به ارجمندی و با خواسته و پرستار بسیار نزد پدرش فرستید.
چون اسکندر درگذشت، همه ی سپاهیان بر مرگ او غمگین گشتند. و دانایان و حکیمان بر جان دادنش شیون کردند.
یکی گفت چندین نهفتی تو زر کنون زر چه دارد تنت را به بر؟
دگر گفت چون پیش داور شدی همان بر که کشتی همان بدوری
دگر گفت پرسنده پرسد کنون چه یاد آیدت پاسخ رهنمون
که خون بزرگان چرا ریختی؟ به سختی به جنگ اندر آویختی
آنگاه تابوتش را به اسکندریه بردند و به خاک سپردند.
اسکندر برای این که ایرانیان به روم نتازند، ایران را به چند استان بخش کرد، و هر قسمت را به یکی از بزرگان سپرد. بدین گونه دوست سال ملوک الطوایف بر ایرانشهر حکمروا بود. آن گاه پادشاهی بر اشکانیان راست شد. نخست اشک که از نژاد قباد بود بر اورنگ خسروی برآمد. سپس از او شاپور، و بعد از وی گودرز پادشاهی یافت. سپس بیژن و نرسی و اورمزد و آرش و اردوان یکی پس از دیگری شهریاری یافتند. اردوان پادشاهی نام آور بود و اصفهان تا شیراز را زیر فرمان داشت. وی بابک را از سوی خود به حکومت شیراز فرستاد.
برچسبها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد
* دور نیست که شمردن اعداد، قدیمی ترین شکل سخن گفتن بوده باشد.
* علم از مشاهدات و رصدهای فلکی آغاز می کند.
* علم هندسه همانگونه که از اسمش برمی آید اندازه گیری زمین است.
* ممکن است که علم نیز مانند اصول کلی مدنیت، با کشاورزی پیدا شده است.
* زیبایی عبارت از صفت و خاصیتی است که چون در شئی وجود داشته باشد، آن را پسند خاطر و مطبوع طبع بیننده ی آن قرار می دهد.
* هر چیز که سبب ارضای میل و رغبتی از انسان شود، زیبا جلوه می کند.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, تاریخ تمدن ویل دورانت
جمعیت زنان خورشید برگزار می کند
مراسم بزرگداشت شب یلدا

زمان: چهارشنبه 27 آذر ماه 1392 از ساعت 17 تا 21
نشانی: مسجد جامع ورامین - خیابان موسی آباد (خیابان سمت چپ) - کوچه شهید حبیبی - انتهای کوچه - پلاک 12
شماره تماس : 09124911141
از کلیه اعضا و دوستان ِخانم جمعیت، دعوت می شود که در این مراسم حضور یابند.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین
در نشست کتاب خوانی امروز، دنباله ی داستان شاهنامه را خواندیم. در ادامه:
اسکندر به شهر نمل می رسد. شاه نمل از دیدار اسکندر خشنود گشته و هدیه های فراوانی به او داد. پس از آن اسکندر به شهر بابل درآمد و چون دریافت که پس از 14 سال پادشاهی روزگارش به پایان می رسد و مرگش نزدیک شده است، بر آن شد که همه ی بزرگان و آزادگان ایران را بکشد تا روم از گزندشان در امان ماند. اما پیش از انجام دادن این کار، نامه ای به ارسطالیس نوشت و با او رای زنی کرد.
ارسطالیس در جواب، وی را نکوهش کرد و به او گفت:
بپرهیز و جان را به یزدان سپار به گیتی جز از تخم نیکی مکار
و اگر تو بزرگان ایران را بکشی، بی گمان دیری نمی گذرد که سپاهیان ترک و هند و چین و دیگر کشورها به روم می تازند و آن جا را ویران می کنند.
هر آنکس که زاید ببایدش مرد اگر شهریار است اگر مرد خرد
برچسبها: شاهنامه فردوسی, جمعیت زنان خورشید, ورامین, نشست کتاب خوانی, سازمان های مردم نهاد
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, تاریخ تمدن ویل دورانت
ششمین جلسه ی شورای مرکزی در سال 1392، امروز یکشنبه 17 آذر ماه راس ساعت 18:30 دقیقه آغاز شد. در ابتدای جلسه، مروری بر برنامه ی سفر به روستای زیارت صورت گرفت. پس از آن به بررسی روند کارگاه های حقوق شهروندی پرداختیم. و گزارشی هم از عملکرد وبلاگ جمعیت و نحوه ی ارتباط گیری آن با مخاطبان ارائه شد.
در انتها سرفصل برنامه ی نیمه ی دوم آذر و دی ماه را تهیه و تنظیم کردیم. مهم ترین مصوبات این جلسه به شرح زیر می باشد:
1- برگزاری برنامه ی شب یلدا در منزل یکی از اعضای جمعیت.
2- برنامه ی بازدید از موزه ی برادران امیدوار در نیمه ی اول دی ماه.
3- برنامه ی بازدید از مرکز نگهداری معلولین ورامین و تدارک اقلام مورد نیاز آنان در نیمه ی دوم دی ماه.
4- ادامه ی جلسات کارگاهی در خصوص حقوق شهروندی با موضوعات دیگری از قبیل مردان و شهر، معلولین و شهر، سالمندان و شهر و ... .
این جلسه در ساعت 19:15 دقیقه به اتمام رسید.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, حقوق شهروندی
1- علی رغم این همه تغییر در دنیا و این همه شنیدن و قانون وضع شدن در مورد نقش مضر و منفی تنبیه کودکان، متاسفانه هنوز شاهد تنبیه شدن کودکان در مدارس، خانه و سطح شهر هستیم. کمتر تنبیه فیزیکی و بیشتر تنبیه روانی. تحقیر و توهین به وفور از سوی معلمان، کادر مدرسه و والدین و به تبع آن ها، سایرین، متوجه کودکان است.
2- گسترش فرهنگ غلطی که می توان نام لُمپنیزم به آن داد. که هر روز قدرت بیشتری در جامعه می یابد. تا آن جا که برای پسران استفاده از کلمات رکیک یا پایین تنه ای، نشانه ای از بزرگ شدن آن ها شمرده می شود. کودکان در سنین بسیار پایین و بدون آن که معنی کلمات را بفهمند، از آن ها استفاده می کنند.
3- کودکان به عنوان تفریح در کلاس های مختلف آموزشی ثبت نام می شوند مثل زبان و ... بزرگسالان وقت آن ها را با چیزهایی پر می کنند که سلیقه ی خودشان است. مادران حوصله و وقت لازم برای صرف کردن با کودکان را ندارند. در مورد دختران شهر هم، سرگرمی آن ها خیابان گردی و چرخیدن در پاساژهای تجاری است. مکان تفریحی برای کودکان در فصل های سرد سال، وجود ندارد.
4- یادمان باشد که طبق پیمان نامه ی حقوق کودک، بچه ها تا سن 18 سالگی کودک محسوب می شوند. در حالیکه به محض وارد شدن کودک به مدرسه، والدین و جامعه او را از دوران کودکی دور کرده و به او تلقین می کنند که دیگر بزرگ شده است! و به دلیل سبک زندگی نه چندان درست، کودکان دچار بلوغ زودرس می شوند که تبعات ناخوشایندی دارد. خصوصا دخترانی که تازه به سن بلوغ می رسند، فاقد آموزش یا مشاوره ی لازم در خصوص تغییرات این سن هستند.
5- دروغ گویی به سادگی از طریق والدین و جامعه به کودکان آموزش داده می شود. آن ها هر روز شاهد دروغ گویی های زیادی در اطراف خود هستند.
6- توجه نکردن به احساسات کودکان از جمله کنجکاوی، میل به کشف رابطه ی فیزیکی اشیاء یا ارتباطات اجتماعی در جامعه، دور شدن از آن ها و تنها رها کردنشان در زمان های بازی، محدود و محصور کردن کودکان در محیط های آپارتمانی و ساکت نگه داشتن آن ها به دلیل این که زحمت جمع کردن و نظافت ریخت و پاش های آن ها کم تر بشود در حالیکه کودک نیاز به خراب کردن و بازی کردن با وسایل ریز را دارد تا قدرت فکر و دقتش بالا برود.
7- نحوه ی برخورد نادرست با کودکان مهاجر، کودکان کار و خیابان، کودکان بدسرپرست یا بی سرپرست و یا کودکانی با بیماری های خاص، توهین و تحقیر از سوی بزرگسالان و طبعا از طرف کودکان ِدیگر و سکوت افراد جامعه در خصوص چنین رفتارهای ناشایست و تبعیض طلبانه.

در بخش دوم جلسه، به بیان راهکارهای موثر و مناسب در خصوص معضلات مطرح شده پرداختیم. از جمله این که:
1- فرهنگ سازی از طریق تلویزیون، رادیو و سینما! این رسانه ها نقش فوق العاده زیادی در فرهنگ سازی دارند. هم در طرح معضل در اشکال مختلف و هم در تغییر فرهنگ! همچنین می توانند یک فرهنگ خوب را در زمان نسبتا کوتاهی به افراد جامعه معرفی کرده و آن را جایگزین یک فرهنگ غلط نمایند.
2- زاویه ی دید آموزش و پرورش باید از ایدئولوژی گرایی به نقش تربیتی، آن هم در راستای آزادی ِاندیشه و کرامت انسانی، تغییر یابد.
3- بررسی روش ها و عملکردهای شهرهای موفق جهان در خصوص نحوه ی مدیریت شهر و الگو گرفتن از آن ها در بخش هایی که دچار مسئله و مشکل هستیم. رعایت استانداردهای نوین شهرسازی در بخش هایی که در حال احداث می باشند و در نظر گرفتن تمامی اقشار جامعه از جمله کودکان و معلولین به عنوان یک شهروند که حق دارد از منابع شهرش استفاده کند.
4- پیش از آن که بچه ای را به دنیا هدیه کنیم، در خصوص کودک و نیازهای او از زاویه های مختلف، بررسی و مطالعه کنیم. به تعبیری، با دانش و آگاهی و علم به مسئولیت های بی شماری که به واسطه فرزند دار شدن، بر عهده ما قرار می گیرد، دست به چنین عملی بزنیم.
5- پررنگ تر شدن نقش سازمان های حمایتی در خصوص معلولان( ذهنی / جسمی )، کودکان کار و خیابان، کودکان مهاجر و ... .
6- فراموش نکردن نقش اخلاق در زندگی روزمره و یادآوری آن در تمامی شرایط از سوی تمام افراد جامعه. این که خودمان را از جامعه و اتفاقات رخ داده در آن منفک کنیم، یا نسبت به آن منفعل باشیم، چیزی را تغییر نمی دهد. توجه به الگوسازی صحیح و حساسیت بیشتر افرادی که در حال حاضر الگوی کودکان ما هستند، مانند مربیان و ورزش کاران، هنرپیشه ها، معلمان و سایر افرادی که تحت هر عنوانی از سوی جامعه در معرض دید و الگو شدن قرار دارند. آن ها باید بیشتر به مسائل اخلاقی توجه و توصیه کنند.
7- شناخت ما از دنیای کودکی بسیار کم است. به واسطه ی بزرگ بودنمان، دنیای بزرگترها را با قوانین و قواعدش، بیشتر درک می کنیم ولی کودکی مان را فراموش کرده ایم. دنیای کودکی آنقدر حساس و با اهمیت است که باید در موردش تحقیق و مطالعه کنیم و هر چه بیشتر بدانیم! حتی اگر کودکی هم نداشته باشیم. از آنجا که کودک هم شهروند است و درکنارش راه می رویم و به او نگاه می کنیم.
پس از گفتگو در خصوص راهکارهای فوق به این نتیجه رسیدیم که برای تغییر شرایط فعلی و رسیدن به آن چه که درست و خواست ما از بحث حقوق شهروندی کودکان است، نه تنها سازمان ها بلکه تک تک افراد شهر، موظف و مسئول هستند. چه بسا هر کدام از ما، اگر تنها بخش ناچیزی از این تغییرات را در حوزه ی زندگی شخصی خود بر عهده گرفته و برای بهبود شرایط تلاش کنیم، به زودی شاهد روزی باشیم که شهرمان آن گونه تغییر کرده باشد که لایق ِزندگی ماست. این نشست در ساعت 18:15 دقیقه به پایان رسید.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, حقوق شهروندی
برگزاری چهارمین کارگاه حقوق شهروندی با موضوع : کودک و شهر
زمان : یکشنبه 17 آذر 1392 ساعت 16:30 دقیقه
مکان : دفتر جمعیت زنان خورشید
یادآوری: کارگاه حقوق شهروندی، طی 4 جلسه، به ترتیب با موضوعات زن و شهر - کودک و شهر، از 26 آبان ماه 1392 به مدت چهار هفته ( هر یکشنبه ) راس ساعت 16:30 برگزار می گردد.
منتظر حضور شما هستیم.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, حقوق شهروندی
روز سه شنبه 92/08/21 آغاز سفر ما از ورامین به سمت گرگان بود. اعضای سفر ساعت 7:15 دقیقه در ایستگاه راه آهن ورامین، جمع شده بودیم. تعدادی از دوستان هم با قطار از تهران به ما پیوستند. قطار تهران ساعت 7:50 دقیقه به ایستگاه رسید و همگی در دو کوپه راهی گرگان شدیم. در ابتدای مسیر، سرگروه سفر، گروه بندی را انجام داد. ما 3 گروه 4 نفره شدیم که هر گروه مسوول تهیه ی وعده ی غذایی روزهای این سفر بودند.
شب را تا حدود ساعت 5:30 دقیقه ی صبح، در قطار گذراندیم که بسیار گرم بود. سیستم گرمایش قطار بسیار خوب عمل می کرد و حسابی همه ی ما آب پز شدیم. به طوری که از قطار که پیاده شدیم نفس راحتی کشیدیم و تا ساعت ها گرم بودیم. تقریبا هیچ کدام استراحت خوبی نداشتیم.
در ایستگاه گرگان، آقای محمدرضا مولودی با مینی بوسی دنبال آمدند و همگی سوار شدیم. ما به یک خانه ی ییلاقی در کوهستان که با روستای زیارت حدود نیم ساعت فاصله داشت رفتیم و در خانه ی آقای صادق صدیقی ساکن شدیم. این ویلا چشم انداز بسیار زیبایی داشت. رو به کوه های پوشیده از درختان پاییزی که همواره ابرهایی روی درختان را پوشانده بود و از هر پنجره یا بالکن که نگاه می کردی، این زیبایی ژرف و چشم نواز را می دیدی. شب را در ویلا گذراندیم.

صبحانه که نوش جان کردیم، به سمت آبشار زیارت به راه افتادیم. در طول مسیر آبشار، مناظر زیبای پاییزی بسیار چشم نواز بود. در گروه ما سه عکاس حضور داشت که با هیجان و دقت از این زیبایی ها عکس می گرفتند. پل چوبی زیبایی در مسیر رفتن به آبشار، بر روی رودی زده شده بود اما بر هم زدن زیست بوم طبیعی و جایگزین کردن سیمان و سنگ های مصنوعی، دیگر از شکوه آبشار کاسته بود. به آبشار که رسیدیم گروه شروع به عکاسی کرد.
آبشار زیبای زیارت کم آب تر از سال قبل بود اما همچنان شکوه دل نوازی داشت که آدمی را خیره به خود نگاه می داشت و شنیدن صدای آب مثل همیشه آرام بخش جان ها بود. ساعتی را پای آبشار گذراندیم و تا توانستیم چشم ها و دل هایمان را از زیبایی و پویندگی اش پر کردیم.
از آبشار به سمت پیرسو روانه شدیم. برای اتراق ساعتی ایستادیم و چای درست کردیم. آقای مولودی و صدیقی که از اهالی گرگان و کوهنورد بودند، در تمامی مراحل سفر، همراه ما بودند و درباره ی هر مکان توضیحات لازم را می دادند.

برای دیدن جنگل زیبای پاییزی راه را ادامه دادیم. به جر کلبه و کومه هایی که بومی های آنجا داشتند، تغییری در طبیعت توسط بشر ایجاد نشده بود و مناظر بکر و طبیعی بودند. به قدر مناظر در دل جنگل زیبا بود که همه ی گروه محو تماشای شاهکار هستی شده بودیم. ریزش برگ های رنگارنگ، فرشی زیبا از طرح و رنگ به وجود آورده بود. هر چه جلوتر می رفتیم، شوق رفتن در ما بیشتر می شد. ازگیل های وحشی که در زبان محلی به آن ها کندوس می گویند، خوراکی خوشمزه ای برای مان بودند.
درختان تنومندی که سر به آسمان داشتند، مانند نگهبانان این زیبایی ها، راست قامت ایستاده بودند. کم کم مه جنگل را گرفت و آقای صدیقی برای زودتر خارج شدن از جنگل به گروه ندا داد و ما خودمان را به مسیر رساندیم.
به ویلا که رسیدیم گروهی که مسئول تدارک ناهار بودند، غذایی آماده کردند و گروهی هم برای خرید مواد غذایی، پیاده به روستای زیارت رفتند.
روز دوم سفر شروع شد و گروه برای رفتن به مرداب و حرکت در مه و باران نم نم، آماده شدند. زیبایی درختان خشکیده در مه و چشمه ی آبی که به یک رود می رسید و باران سبکی که فضا را بسیار دلپذیر کرده بود. عکاسان هم از عکاسی در مه لذت می بردند.
گروه گل نوردی را در این نم نم باران تجربه کرد و در مسیر رزهای وحشی به رنگ های آبی، قرمز و صورتی و نسترن های وحشی و زعفران خود رو را به رنگ بنفش، می دید و از میوه های جنگلی که در مسیر زیاد بود، می خورد.

در برگشت از پیاده روی به مرداب، یعنی ساعت 3 بعد از ظهر، ناهار را خوردیم و ساعت 6 عصر راه افتادیم به سمت گرگان. ساعت 9 شب بلیط قطار به سمت تهران را داشتیم. شب پنجشنبه به ایستگاه راه آهن گرگان که رسیدیم، در محوطه با میزبانان عکس گرفتیم. با آقای دهقان که راننده ی مینی بوس بودند و آقای مولودی که در تمام مدت سفرمان گروه را همراهی می کردند. آقای محمدباقر محمدشفیع که روز اول در نزدیکی زیارت به استقبالمان آمده بودند، در ایستگاه قطار گرگان حضور یافتند و با گروه خداحافظی کردند.
چند نفر از دوستان در ساری پیاده شدند و یکی از دوستان در فیروزکوه. چند نفر توی ورامین و باقی دوستان هم صبح روز جمعه در تهران پیاده شدند و سفر خوب دو روزه و دو شبه ی روستای زیارت به اتمام رسید.
با سپاس از افرادی که همراه و راهنمای گروه بودند:
- آقای محمدرضا مولودی و مهیار مولودی
- آقای صادق صدیقی
- آقای محمدباقر محمد شفیع
در طول این سفر با سه تیم کوهنوردی آشنا شدیم. در صورت تمایل می توانید سری به وبلاگ آن ها بزنید.
( وبلاگ گروه کوهنوردی الماس )
(وبلاگ گروه کوهنوردی صباح )
با آرزوی موفقیت برای تمامی دوستداران طبیعت.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, روستای زیارت

