جـمعیت زنان خورشیـد
سـازمـان مـردم نـهاد شـهرستان ورامــیـن
به وبلاگ جمعیت زنان خورشید خوش آمدید

16 مرداد 1397

سه‌شنبه ۱۶ مرداد، ميزبانِ خانم فرزانه حقدوست از همراهانِ گرامیِ جمعيت زنان خورشيد بوديم تا گفتگويي داشته باشيم  در مورد صعودِ اخير ايشان به قله كليمانجارو در قاره آفريقا.

گفتگويِ ما با حضور گرم ايشان، چند نفر از اعضاي جمعيت و مهماناني كه برای اولين بار همراه ما بودند در ساعت ٧:٣٠ عصر شروع شد.

همراه با شنيدن خاطرات و تجربيات، عكس‌هايي از اين سفرِ هيجان‌انگيز را در لب‌تاب ديديم (و آرزوي داشتن يك ويدئو پرژكتور براي دفتر جمعيت را در سر پرورانديم).

آقاي افشاري (مسوول هيات كوهنوردي شهرستان ورامين) هم به جمع ما اضافه شدند اما پس از نيم ساعت به دلیل مشغله‌ی کاری ما را ترك كردند.

گفتگوي شيرينِ ما تا حدود ساعت ٩:١٥ دقيقه ادامه داشت.

خلاصه‌اي از اين گفتگو را با هم مي‌خوانيم:

«برنامه‌ريزي براي سفر كليمانجارو از ارديبهشت امسال شروع شد. با وجود اينكه چند نفری سعي كردند دلسردم كنند ولي توجهي به حرف‌هايشان نداشتم و به تمريناتم ادامه دادم.

ورزش‌هايي مانند دوچرخه‌سواري، دو و كوهنوردی (بصورت مرتب و پيوسته) در برنامه‌ي دو و نيم ماهه قرار گرفت. استرس سفر باعث شد براي انجام تمرينات مصمم‌تر شوم و تلاش بيشتري انجام دهم.

از دوحه به كشور تانزانيا و شهر كوچكي به نام كليمانجارو كه فرودگاهي به همين نام داشت پرواز كرديم، از آنجا با اتومبيل به شهر آروشا رفتيم و يك شب در اين شهر در هتل اقامت كرديم.

فرداصبح آماده بوديم براي حركت به سمت كليمانجارو ... تعداد زيادي شِرپا (حدود ۵۲ نفر) جلوي در هتل منتظر ما (بيست نفر) بودند.

همه‌ي افرادي كه قصد صعود به كليمانجارو را دارند نزديك دامنه‌ی كوه، با پاسپورت و همراهي گروه‌هاي تانزانيايي وارد پاركي مي‌شوند كه از آنجا صعود آغاز مي‌شود. آب، مواد غذايي، ميز و صندلي‌هاي تاشو را شرپاها در اين پارك سازماندهي کرده و با كوهنوردان همراهي را آغاز مي‌کنند.

مراقبت از طبيعت در مسير توسط شرپاها انجام مي‌گيرد. توجه كامل به اينكه فقط از مسير پاكوب رفت و آمد انجام شود و هيچكس حتا در حد يك قدم به پوشش گياهي جنگل‌هاي مناطق حاره‌اي آسيب نرساند از وظايف شرپاهاست.

قبل از ما تعدادي از شرپاها چادرها را برپا و غذا را آماده کرده بودند. خيلي محبت داشتند.

روز دوم طبيعتش كامل تغيير كرد. از جنگل وارد كوه شديم.

بعد از ۴ روز به كمپ كيبو كه آخرين كمپ بود رسيديم. هوا بسيار سرد بود. ساعت ١١ شب حمله به سمت قله شروع شد و ساعت ٩ صبح به قله رسيديم.

قله‌ي كليمانجارو دهانه‌ي آتشفشاني بزرگي دارد و صاف است.

كليمانجارو يخچال‌هاي بزرگي دارد و دو ماه از سال به علت بارش هاي شديد  صعودي صورت نمي‌گيرد. قله كليمانجارو مرز بين كنيا و تانزانياست. از قله مي‌توانستيم كنيا را ببينيم.

دماي هواي قله منفي بيست درجه بود.

موقع برگشت بصورت شن اسكي پايين آمديم. دو روز هم برگشت طول كشيد. این صعود درمجموع ۶ روز زمان برد.»

آرزوي سلامتي براي خانم حقدوست عزيز داريم. اميدواريم تلاش و پشتكارشان مستدام باشد و سفرهايشان بسيار.


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, کلیمانجارو, سفر

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
نرسیده به پاییز، آخرین سفر تابستان

بیست و سوم شهریور روزی شد برای آغاز آخرین سفر تابستانیِ جمعیت زنان خورشید؛ سفری به هرانده، روستایی از توابع فیروزکوه که در دل کوه‌های دربرگرفته‌اش غاری نهان داشت با نام بورنیک.

فراخوان برای شرکت عموم در این سفر از طریق کانال تلگرامی جمعیت انجام گرفت.

برای رسیدن به هرانده راه‌های مختلفی وجود دارد. ما در این نوبت نیز سفر با قطار را برگزیدیم و از آن‌جهت که پیاده‌روی یکی از برنامه‌های اصلیِ سفرهایمان است، قرار را بر این گذاشتیم تا در ایست‌گاه مهاباد از قطار پیاده شده و فاصله‌ی بین مهاباد تا هرانده را پیاده گز کنیم.

در مجموع ۱۴ نفر برای شرکت در این سفر اعلام آمادگی کردیم که دو نفرمان کودک بودند.

ساعت ۵ و ۱۵ دقیقه‌ی صبح پنج‌شنبه ۲۳ شهریور ۹۶ قطار محلی فیروزکوه در ایست‌گاه ورامین توقف کرد و ما سوار بر قطار به دیگر همسفرانمان که از ایست‌گاه راه‌آهن تهران می‌آمدند ملحق شدیم.

صبحانه را به روال معمول سفر با قطار محلی تهران - فیروزکوه در قطار خوردیم.

ایست‌گاه‌ها یکی پس از دیگری می‌آمدند و می‌گذشتند تا به مهاباد رسیدیم، هنوز ساعت ۹ نشده بود.

پس از ترک قطار، اولین اتفاق خوب افتاد و آن چیزی نبود مگر نفس کشیدن در هوای پاک روستا، زیر آسمان آبی، کنار درختان پُربارِ سیب و گردو در دامنه‌ی کوه.

حرکت به سمتِ روستای هرانده را آغاز کردیم. برای رسیدن به هرانده، ابتدا باید از روستای خُمده می‌گذشتیم.

بعد از پیمودن مسیری تقریبا دو ساعته به چشمه‌ی خُمده رسیدیم؛ چشمه‌ای جوشان از دل کوه اما محصور میانِ دیوارهای بتونی.

توقف کردیم. زیبایی آب بهانه‌ای شد برای گرفتن عکس‌های یادگاری.

جاده‌ی آسفالت را ادامه دادیم تا توقف بعدی در روستای خُمده. در این روستا مایحتاج راه را خریدیم، به خصوص آب.

در ادامه‌ی مسیر جاده از حالت آسفالته خارج ‌شد و مناظر پیش رویمان بکرتر و چشم‌نوازتر شدند.

به موازات نمرود حرکت می‌کردیم، گاهی دور از آن و گاهی خیلی نزدیک.

بعد از حدود چهار ساعت پیاده‌روی به پای کوه سرخی رسیدیم که برای دیدن غار بورنیک باید از آن بالا می‌رفتیم.

هیاتی از آفتاب‌گردان‌ها با لب‌های خندان به استقبالمان آمدند. سلامشان را پاسخ گفتیم و بساط ناهار را کنار نمرود برپا کردیم.

پس از کمی استراحت، اولین غارنوردی گروه انجام گرفت که نزدیک به سه ساعت رفت و برگشت آن به طول انجامید.

انگیزه‌ی دو کودک همراه برای دیدنِ غار و طی کردن مسیرِ نسبتا سخت آن از دیگر نکات خوب سفر بود.

با توجه به دو روزه بودن سفر، تعدادی از افراد ترجیح دادند روز دوم را برای صعود به غار انتخاب کنند.

غار بورنیک را تا اولین بن‌بست طی کردیم. به علت نداشتن دانش و تجهیزات کوهنوردی و همچنین عدم آشنایی با مسیر بازگشتیم.

سقف غار به خوبی آب‌بندی نشده بود و چکه می‌کرد. و این ریزش بسیار آرام آب باعث شده بود تا داخل غار نمناک و سرد باشد.

ورودی غار را پله کرده‌اند، بعد سنگلاخ است. تا جایی که ما رفتیم تماما حرکت رو به پایین بود مگر مسیری بسیارکوتاه در انتها.

بعد از بازگشت از غار، حرکت‌مان به سمتِ هرانده را ادامه دادیم.

آفتاب غروب کرده بود و ما باید باقی مسیر را در تاریکیِ شب طی می‌کردیم. چراغ قوه و هدلمپ‌هایی که برای غار با خود برده بودیم این پیاده‌رویِ شبانه را آسان کرد.

شب را در منزل یکی از روستاییان (آقای هراندهی) گذراندیم. داستان کرایه‌ی منزل برای شب‌مانی نیز در نوع خود از نکات قابل توجه این سفر بود.

طبق قراری قبلی یکی از بانوان محترم روستا (خانم لاسمی) برایمان شام درست کرده بود؛ سبزی‌پلو با نیمرو. خوردیم و خوابیدیم.

خروس‌خون بیدارباش گروه اعلام شد. صبحانه را خوردیم دو دسته شدیم. گروهی به قصد غار بورنیک حرکت کردند و گروه دوم به روستاگردی پرداختند.

تا حوالی ظهر به  روستاگردی و گشتن در باغ‌های سیب و گردو و آبتنی در رودخانه‌ی نمرود گذشت و سپس خوردن ناهار.

بعد از بازگشت سایر همسفران از غار بورنیک و خداحافظی با خانم لاسمی مسیر بازگشت را در پیش گرفتیم.

ابتدا با ماشین‌های کرایه‌ای به سمت فیروزکوه حرکت کردیم.

دو تن از همسفران عجول با ماشین‌های خطی عازم تهران شدند.

ما اما به ایست‌گاه راه‌آهن رفتیم تا با همان قطاری که سفر را آغازیدیم، بازگردیم.

قطار با یک ساعت تاخیر که چون موهبتی بود برای ما، از فیروزکوه حرکت کرد.

در مسیر بازگشت یکی از یاران قدیمی جمعیت به گروه پیوست و بساط گفت‌وگو چنان گرم شد که گرمای هوا ماند هاج و واج که چه کند در این داغیِ سخن.

و در نهایت تجربه‌ی یک کار گروهی ماند و خاطره‌ی سفر خوبی که در ذهن‌مان به یادگار خواهد ماند.


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, خومده, هرانده, غار بورنیک

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۶
جمعه ۲۲ اردیبهشت سفر به روستای وردیج و واریش انجام شد.

صبح زود ساعت چهار و نیم حرکت کردیم و قبل از ۱۹ به ورامین بازگشتیم.

هوا بسیار همراه بود، همچنین همسفران.

به امید دیدار شما در سفرهای بعدی.


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, وردیج و واریش

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۵/۱۱/۰۳
گزارش صوتی سفر به روستای مهاباد 1395

آنچه که می‌شنوید 👆🏿 (می‌خوانید 👈🏿) گزارش یک سفر دوروزه می‌باشد، سفری به مهاباد که این نوبت در فصل سرد انجام گرفت. روستایی که برای اهالی جمعیت و همسفران قدیمی‌اش ناآشنا نیست.

همچون دفعات قبل که این دست سفرها را با قطار می‌رفتیم، این نوبت نیز سوار بر اسب آهنی شدیم و سفرمان آغاز گردید البته کمی با تاخیر. رفتیم و از ایستگاه‌های مختلف یک به یک گذشتیم تا بالاخره در ساعت 8 و 45 دقیقه صبح یک روز زمستانی که تقویم آن را از قبل پنج‌شنبه 23 دی ماه سال 95 تعریف کرده بود به مهاباد رسیدیم. 11 نفر که در این سفر شرکت داشتیم، کوله بر دوش از اسب آهنی فرود آمدیم.

اولین چشم‌انداز پیش رویمان کوه بود و در کنار آن درخت‌های گردو که بارشان را به زمین گذاشته و خوابیده بودند. کوه نه خواب بود و نه بیدار. تنفس هوای پاک هم شد دشتِ اول صبح‌مان. پرانرژی به راه افتادیم. نخستین پیاده‌روی سفر هم اینگونه شکل گرفت. در امتداد مسیر ریل رفتیم و پس از گذشتن از کنار چند باغ وارد کوچه‌های روستای مهاباد شدیم. از مسجد گذشتیم. حمام قدیمی را هم پشت سر گذاشتیم.

کوه دست بردار نبود. سرانجام به خانه‌ای که قرار بود محل سکونت ما در این دو روز باشد وارد شدیم. دربِ چوبی استوارش به ما خوش‌آمد گفت و در کنارش پنجره با گلدانی در آغوش به استقبال‌مان آمد.

نشستم و سعی کردم تا با خانه کمی خودمانی‌تر شوم چراکه فکر می‌کردم این خانه با درب و پنجره‌ی چوبی‌اش با من غریبه نیست و این برمی‌گردد به سال‌های کودکی‌ام. دلم به آن آرام می‌گیرد.

پس از مستقر شدن و انجام کارهای شخصی، قرار شد بعد از کمی استراحت و صرف ناهار، به امام‌زاده‌ی روستا که در سینه‌ی کوه آرام خوابیده است برویم.
چای خوردیم و کار تقسیم شد. آشپزها دست به کار شدند. یکی از آن‌ها تنها کودک گروه‌مان به نام مهشید بود. سفره که پهن شد، ماکارانی تا آمد اعلام وجود کند، مهلت‌اش ندادیم و یک لیوان آب هم روش.

طبق برنامه رفتیم به هوای امام‌زاده. برای رسیدن به آن مکان باید ابتدا از قبرستان روستا که در پایین‌دستِ کوه می‌باشد عبور کرد. از آن بالا روستا و داشته‌هایش بسیار چشم‌نوازتر است. یکی از آن چشم‌گیرها که از فیروزکوه می‌آید تا در ادامه مسیرش به حبله‌رود بریزد، رودی است که از حاشیه‌ مهاباد هم می‌گذرد.

مختصر کوه‌پیمایی که پایان یافت به ادامه‌ی راه پرداختیم. مدتی گذشت تا وارد باغی شدیم، آشنا. شاخ و برگ‌های خشکیده را سوزاندیم. به این ترتیب قسمت دیگر برنامه‌ی سفر که چند نوبت دیگر هم آن را انجام دادیم، یعنی آتش درست کردن اتفاق افتاد و آشنایی با عکاسی پرتره نیز در کنار تنه درختان به خواب رفته انجام گرفت.

شب پیش رو بود و هوا سردتر می‌شد. به خانه برگشتیم. شب شعر و موسیقی هنوز باقی بود تا برنامه‌های روز اول به پایان برسد. بازی فکری هم که جای خودش را داشت.
پس آشپزها بار دیگر دست به کار شدند و املت خوش آب و رنگی فراهم کردند تا بعد از خوردن شام به شعر و موسیقی هم پرداخته شود. شام که میل شد بار دیگر بساط آتش بود که برپا شد و با یک لیوان چای داغ آنهم از نوعی میوه‌ای (به).

در ادام بازی تیزبین حالمان را خوش‌تر کرد. شعر و ترانه هم که نگو و درنهایت خواندن داستان کوتاهی از خورخه لوئیس بورخس. دیگر وقت خواب آمده بود. نفهمیدم کی خواب‌ام برد.
صبح روز دوم رسید. حین خوردن صبحانه یکی از مهمان‌های افتخاری این سفر که آقای فرهاد ورهرام مستندساز بودند، جمع ما را ترک کردند.

ساعتی بعد راه‌پیمایی اول روز دوم هم برگزار شد. نزدیک به یک ساعت و نیم زمان برد. ماند یک وعده پیاده‌روی دیگر که آن را باید به وقت برگشتن از روستا تا ایستگاه قطار مهاباد انجام می‌دادیم.

زمان می‌گذشت و به پایان سفر نزدیک می‌شدیم. همانطور که از قبل در کانال رسمی جمعیت زنان خورشید، برنامه‌های سفر اعلام شده بود، زمان برگشت ما به ایستگاه ورامین ساعت 5 و 30 دقیقه عصر بود. همچنین وعده ناهار روز دوم که کباب سبزیجات بود. پس ما باید تا ساعت 2 و نیم خود را به ایستگاه مهاباد می‌رساندیم تا با قطار ساعت 3 برگردیم. زیاد فرصت نداشتیم. دست به کار شدیم. بعضی از افراد به جمع کردن وسایل و مرتب کردن خانه پرداختند. ما هم به آشپزی.

ناهار که صرف شد، به سمت ایستگاه راهی شدیم. بعد از رسیدن به ایستگاه چون هنوز تا آمدن قطار وقت بود، بنابراین فرصتی دست داد تا داستان کوتاهی از شاهنامه خوانده شود، به این ترتیب فردوسی بزرگ نیز همسفرمان شد. آیتم صندلی داغ که تازه‌وارد جمع‌مان بود در قطار به ما اضافه گردید.

همه اتفاقی افتاد تا حالمان بهتر شود و تجربه‌مان بیشتر.

مسافرانی که تهران پایان سفرشان بود را در ورامین ترک کردیم و در آخر طبق ساعت که از قبل دیده بودیم عصر جمعه 24 دی ماه 1395 سفرمان پایان یافت.

تا سفرهای بعدی بدرود.


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, روستای مهاباد, فرهاد ورهرام

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید


 
به دنبال اهداف جمعیت زنان خورشید و با همت یکی از اعضا قرار گذاشته شد تا سفری در آخرین روز از اولین ماه پاییز سال 1395 انجام بگیرد.


اطلاع‌رسانی صورت گرفت. شرکت در این سفر برای عموم امکانپذیر بود.


رنگ این سفر سرخ بود به وسعت روستایی به نام محمودآباد، روستایی از توابع فیروزکوه که پیشه‌ی مردمانش باغداری است و محصول اصلی‌شان انار می‌باشد. آری همان صددانه یاقوت‌هایی که دسته به دسته با قلب‌هایی سپید خیلی مرتب و منظم یکجای نشستند. مردمانش کردزبانانی هستند که در سال‌های دور به جبر حکمی به این مکان تبعید شدند.


مطابق با سفرهای گذشته‌ی جمعیت به توابع فیروزکوه این سفر نیز با قطار محلی انجام گرفت. قطاری که بعد از حرکت از تهران ساعت 5 و 30 دقیقه صبح به ایستگاه راه‌آهن ورامین می‌رسد.


صبح بود و هوا سرد. پس از چند دقیقه توقف سوار قطار شدیم. 7 نفر بودیم با کوله‌هایی بر دوش. دو نفر از همسفران کودک بودند. ساعتی بعد از حرکت قطار صبحانه خورده شد و همچنین چای گرم. چند ایستگاه را پشت سر گذاشتیم. کم کم از کویر کاسته می‌شد و کوهستانی شدنِ چشم‌انداز در قسمتی از مسیر نوید نزدیک شدن به مقصد را می‌داد.

 

ایستگاه قطار روستای محمودآباد

 

کمی مانده به 8 صبح بود که قطار در ایستگاه محمودآباد توقف کرد. کوله‌ها بر دوش، پیاده شدیم.


از کوپه‌های دیگر نیز خیل مسافران بود که پیاده می‌شدند، بدون کوله و اکثرا با زنبیلی در دست. بیشتر آن‌ها کارگرانی بودند که هر روز صبح می‌آمدند تا در ازای دریافت مبلغی نه‌چندان قابل توجه به عنوان دستمزد، انارها را از شاخه‌ها چیده، در جعبه قرار دهند. زنانی که با کودکانشان برای کار می‌آیند از چیدن انار تا دسته‌بندی و جعبه کردن و تهیه رب. این کارگران زحمت‌کش نیز ترک‌زبانانی هستند که به اجباری دیگر از سرزمین خود افغانستان به گرمسار کوچانده شده‌اند و در این فصل روزی خود را در این دره‌ی تاریخی می‌جویند.


روستای محمودآباد


کمی صبر کردیم. بعد از خلوت شدن به سمت شمال روستا حرکت کردیم. به میدانی که نماد روستا در آن قرار داشت و آن چیزی نبود مگر اناری بزرگ از جنس سنگ که خوش نشسته بود در میدانچه‌ای کوچک رسیدیم. عکسی به یادگار گرفته شد. 

 

میدان انار روستای محمودآباد


به حرکت ادامه دادیم. تا چشم کار می‌کرد باغ‌هایی بود پر از درخت‌های انار و البته در کنار آن‌ها درختان به نیز بودند. قسمتی از رشته‌کوه‌های البرز نیز پیش رویمان خودنمایی می‌کرد. همچنان پیاده می‌رفتیم زیرا یکی از اهداف سفرهایمان پیاده‌روی است. آنقدر رفتیم تا اینکه ندانسته به باغی وارد شدیم. صاحب‌اش آمد. سلام و احوالپرسی و بعد سوار بر خودرویش به قسمتی دیگر از محمودآباد رفتیم تا از آنجا به حرکت خود ادامه دهیم.

 

روستای محمودآباد

باغ انار در محمودآباد که انارهایش روی درخت به فروش رسیده بود


رفتیم و این بار ورود به باغی دیگر که با کسب اجازه انجام گرفت و تجربه‌ی چیدن انار که برای گروه اتفاق افتاد.

 

چیدن انار در باغ انار محمودآباد


در اینجا بود که دو نفر دیگر از همسفران به ما پیوستند. یکی از آن‌ها آقای ورهرام بود، یک مستندساز با دوربینی تاریخ‌نگار در دست.

 

آقای فرهاد ورهرام، مستندساز


در ادامه پذیرایی از گروه با انار توسط زنانی که به همراه کودکانشان انارهای چیده شده را جهت تهیه رب آماده می‌کردند و پیرمردی که با ما هم‌کلام شد از سابقه‌ی کاشت انار برایمان گفت، از رودی که باغ‌ها را سیراب می‌کند، از جشنواره‌ی انار که چند سالی است در مهرماه برگزار می‌شود، از یک جعبه‌ی اناری که هر کدام از شرکت‌کنندگان در جشنواره موظف به پرداختش می‌باشند و ... از اینکه محصول قبلی روستا قیسی و زردآلو بوده تا اینکه روزی مردی زرتشتی اولین درخت انار روستا را می‌کارد و این برمی‌گردد به 60 سال پیش - طبق گفته‌ی آن مرد پیر - و ادامه‌ی کاشتن نهال‌های انار تا به امروز و رونقی که در ده دوازده سال گذشته در این منطقه پیدا کرده است.

 

رودخانه روستای محمودآباد


از صدای آب، رود را یافتیم. ساعتی کنارش نشستیم و استراحت کردیم، سپس ادامه‌ی حرکت.
صدای هیاهو و بازار داغ انارفروش‌ها پیش رو بود. قیمت‌های متفاوت، متناسب با اندازه‌های انار که فریاد می‌شد. ترازو و معامله، خرید و رضایتمندی، فروش و بهره‌مندی. ایستادیم و دیدیم.

 

سبد انار آماده فروش

مهاجران افغان در حال دسته بندی انارها

کودک افغان در سبد انار در روستای محمودآباد

پیرمرد محمودآباد که به ما میوه به فروخت


آنگاه دوباره ادامه‌ی حرکت تا سرانجام برای صرف ناهار به دعوت یکی از روستاییان به باغش دعوت شدیم. مردی بود بسیار مهمان‌نواز. ناهار خورده شد. آنگاه توافق با میزبان، چیدن انار و در نهایت خرید نیز انجام گرفت. دست پر به ایستگاه برگشتیم، با خاطره‌ای شیرین در انتظار رسیدن قطار ایستادیم. نزدیک‌های 5 عصر بود که کوله‌ها بر دوش سوار قطار شدیم. در کوپه‌ها پر بود از زنان وکودکان و مردانی که بدون کوله‌پشتی برمی‌گشتند. همان‌ها که صبح آمده بودند تا انارها را بچینند.


ایستگاه‌ها یکی بعد از دیگری می‌آمد و می‌گذشتیم تا در نهایت غروب روز جمعه‌ی آخرین روز از اولین ماهِ پاییز سال 1395 در ایستگاه راه‌آهن ورامین از قطار پیاده شدیم، خوشحال و رضایتمند از درک تجربه‌ای دیگر که در قالب سفری یکروزه به دست آمد.

امید بر روی شاخه درخت توت در محمودآباد

 

به امید دیدار در سفرهای بعدی


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۱۱

 جمعیت زنان خورشید برگزار می‌کند 

 

 

بازدید از غارموزه‌ی وزیری
لواسانات تهران

دیدن آثار هنری دست‌ساز
در هوایی روستایی و دلپذیر

بیش از 1000 اثر هنری زیبا و خلاقانه با استفاده از ساده‌ترین و متنوع‌ترین وسایل

 جذابیت‌های زیاد برای عکاسی و ایده گرفتن

 فضایی آرام و در عین حال هیجان‌انگیز برای کودک تا بزرگسال

 و بازی گروهی

باید رفت و دید ...

 

 جمعه ۲۲ مرداد
حرکت: ساعت ۶ صبح
 برگشت: ساعت ۷ شب
 هزینه: ۳۰هزار تومان

صبحانه با جمعیت
ناهار و تنقلات مفید با شما
امکان سفارش غذا در آنجا هست.

 

شماره تماس : 09123054046


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, غار موزه وزیری, سازمان مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۰۶

دوشنبه 4 مرداد 95

 

دوشنبه 4 مرداد 95 ساعت 6:30 صبح از ورامین و مقابل دفتر جمعیت حرکت کردیم، تعداد 17 نفر که بیشتر مادر و کودک بودند تشریف آوردند، ساعت 8:30 به پارک شهر رسیدیم، تا ساعت 10 صبح در محلی صبحانه خوردیم و گشتی در پارک زدیم.

 به دلیل عدم موافقت مسوولین امنیت پارک با دوچرخه سواری خانمها،  گروهی از خانمها ساعاتی را به نقد این موضوع با برادران نیروی انتظامی پرداختند، و در نهایت با موافقت آنها مبنی بر اینکه فهرستی از افراد تهیه شود تا اجازه دوچرخه سواری فقط به افراد نام برده داده شود.

 

 

 

ساعت 10 بازدید از موزه انجام شد که بیشتر وقت به اجرای کارگاه  ساخت گلدان با بطریهای دور ریختنی و آموزش نحوه کاشت گیاه در آنها و بازدید از مرکز گیاهشناسی پارک اختصاص یافت، افراد هم گیاهانی را در گلدانهای خود کاشتند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدیر اجرایی جمعیت ترتیبی داد تا کتاب صلح را باید از کودکی آموخت از طرف جمعیت به موزه اهدا شود همچنین به برگزار کنندگان کارگاه و آقای سعدی از مسوولین موره نیز کتابهایی از آقای وزیری و نویسنگان ورامین اهدا شد. همینطور از انگورهای حیاط جمعیت به مسوولین موره تقدیم کردیم و جمعیت را هم با ارائه ی بروشور معرفی کردیم.

 

 

 

 

 

 

ساعت 12:30 تا 2:30 به استراحت و صرف ناهار  پرداختیم و تا ساعت 4 هم  به دوچرخه سواری و گپ و گفت دوستان گذشت و ساعت 4:30 دوستان به سمت ورامین حرکت کردند.

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, بازدید, موزه, صلح

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۵/۰۱/۳۰
 

دومین جلسه ی شورای مرکزی جمعیت در سال 95 در تاریخ سه شنبه 24 فروردین ماه، ساعت 15:50 دقیقه با حضور اعضای شورا برگزار شد.

موضوع اصلی این نشست تعیین رویکرد سال جدید، برنامه ها و روزها و ساعات کاری جمعیت بود.

از جمله مهم ترین موارد مطرح شده در این جلسه:

1- تعیین روز کاری جمعیت : سه شنبه های هر هفته از ساعت 16 تا 19 در نیمه اول سال 95

2- تعیین رویکرد سال 95 : صلح و دوستی

3- ارائه پیشنهاداتی از سوی اعضای شورا در خصوص پروژه های سال 95

4- توضیح مختصری در خصوص شرح هزینه های نقل و انتقال به دفتر جدید جمعیت.

جلسه در ساعت 18 به پایان رسید.

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, سازمان مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۵/۰۱/۳۰
 

اولین جلسه ی شورای مرکزی جمعیت زنان خورشید در سال 1395 در تاریخ 17 فروردین 1395 ساعت 15:25 دقیقه با حضور اعضای شورای مرکزی آغاز شد.

موضوع اصلی این جلسه نقل و انتقال و واگذاری وظایف و مسئولیت به دبیر اجرایی جدید جمعیت بود.

از جمله مهم ترین مواردی که در این جلسه مطرح شد:

1- تعیین هیات رییسه ی شورای مرکزی - رییس،نایب رییس،خزانه دار،منشی - که رییس شورای مرکزی ،دبیر اجرایی هم می باشد.

2- تعیین مسئولی برای پویاسازی هر چه بیشتر بخش کتابخانه ی جمعیت.

3- تغییر وتحول و ارائه و تحویل وظایف دبیر قبلی به دبیر جدید.

4- تغییر حق عضویت سالیانه جمعیت از 24 هزار تومان به 30 هزار تومان. قابل پرداخت در دو بخش 6 ماهه.

جلسه در ساعت 17 به پایان رسید.

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, سمن ها, سازمان مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۵

 

 آغاز پیاده روی برای دیدن روستای طغرود

 

 امامزاده طاهر روستای طغرود

 

قبرهای قدیمی روستای طغرود که تا حدودی قدمت روستا را نشان میدهند

 

 

مقبره یکی از بزرگان روستای طغرود

 

 

خانه ای قدیمی در طغرود که تخریب شده است

 

خانه ای قدیمی در طغرود که تخریب شده است

 

خانه ای قدیمی در طغرود که رها و تخریب شده است

 

سقف خانه ای قدیمی که به شیوه ای جالب و با مصالح بومی بافته و ساخته شده است 

 

 پیاده روی به سمت باغهای انار طغرود

 

چاه زیبایی در یکی از باغهای انار طغرود جلوی خانه ای که رو به ویرانی بود

 

پیاده روی به سوی قلعه قدیمی روستای طغرود

 

خانه ای قدیمی در روستای طغرود

 

خانم و آقای مروتی از روستاییان آگاه و مهمان دوست روستای طغرود

 

بخشی از مجموعه تیغهای صورت آقای مروتی

 

بخشی از مجموعه تیغهای صورت آقای مروتی

 

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, طغرود, گازرون, روستا

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
 

یکم و دوم بهمن ماه 1394

سفر ساعت 6 صبح یکم بهمن 1394 از ایستگاه راه‌آهن تهران آغاز شد. همون اول سفر بدشانسی شروع شد. سیستم‌های کامپیوتری کار نمی‌کردند و این باعث شد که نتونیم بلیت بگیریم. بدون بلیت سوار شدیم و کاملا پراکنده نشستیم. هزینه قطار (نفری 4000 تومان) را داخل قطار پرداخت کردیم. خوشبختانه راه زیاد نبود. ساعت 8 رسیدیم ایستگاه راه‌آهن قم. تصمیم گرفتیم تا صبحانه را در روستا بخوریم و راه افتادیم. پیاده رفتیم تا میدان مطهری. آنجا گفتند که باید برویم میدان سعیدی. پس پیاده راه افتادیم سمت ایستگاه سعیدی. میدان سعیدی به ایستگاه راه‌آهن خیلی نزدیک بود. کمی دور زدیم. ماشین‌های خطی ایستاده بودند. نفری 4 هزار تومان تا شهر گازرون (جعفریه) و 5 هزار تومان تا روستای طغرود. با دو ماشین حرکت کردیم. یکی از راننده‌ها طغرودی بود و اطلاعات خوبی راجع به روستا داد.

جلوی مغازه‌ی کبراخانم پیاده شدیم و به سمت خانه میزبان حرکت کردیم. خانه میزبان پر از انرژی مثبت بود. حیاط خانه در اصل باغ انار بود. خانه سرد بود و ما گرسنه. بنابراین اولین کار روشن کردن بخاری و آماده کردن صبحانه شد. بعد از صبحانه راه افتادیم برای طغرودگردی. به سمت شرق حرکت کردیم. به خانه‌ای رسیدیم که برج داشت. فکر کردیم قدیمی است اما ظاهرا تازه‌ساز بود و سازنده به تبعیت از برج‌های قدیمی منطقه خانه را به شکل برج سوبلکس ساخته بود. حیاط آنجا هم باغ انار بود. در انتها دو اسب، چند گاو، مرغ و خروس و کبوتر نگاه می‌داشتند. خانه زیبایی بود.

 

 

از آنجا به باغ خانم نورایی رسیدیم که کاج‌های بلند و سبزی داشت. کسی در را باز نکرد. از آنجا راهمان را به سمت امامزاده طاهر کج کردیم. اگر همین راه را ادامه می‌دادیم می‌توانستیم یخچال طغرود را ببینیم که تنها اثر باقیمانده از زمان‌های قدیم است. اما چون اطلاع کافی نداشتیم، نرفتیم.

در امامزاده شاهد یک مقبره قدیمی بودیم. همچنین تعداد بیشماری قبرهای قدیمی. عکس گرفتیم.

 

 

بعد حرکت کردیم به سمت خانه. در راه به خاله کبری سفارش رب انار دادیم. در پارک روستا کمی نشستیم و گپ زدیم. بعد هم به خانه رفتیم. ناهار خوردیم. استراحتی کردیم و دوباره راه افتادیم. این بار در جهت جنوب حرکت کردیم. قرار شد برویم خانه آقای مروتی (دختر معصومه‌خانم). مادرشان گفتند که اطلاعات خوبی راجع به روستا دارند. رفتیم دور زدیم. خانه را هم دیدیم اما آن شب آنجا نرفتیم. در چرخیدن‌هایمان به چند برج قدیمی پشت مسجد روستا رسیدیم. به دعوت یکی از روستایی‌ها به یکی از خانه‌های قدیمی بازسازی‌شده وارد شدیم و چند عکس گرفتیم. بعد هم به سمت خانه راه افتادیم. بحث آزاد درگرفت راجع به آینده سازمان‌های مردم‌نهاد. یوگا کردیم. شام خوردیم. بازی فکری کردیم. در حیاط آتش روشن کردیم و به رسم ایرانی‌ها دور آتش جمع شدیم و گفتگو کردیم.

 

 

صبح روز بعد ساعت 7 بیدار شدیم و بعد از صبحانه دوباره به راه افتادیم. این بار به سمت شرق رفتیم. میخواستیم حمام قدیمی را ببینیم. اما حمام قدیمی آنطور که ما تصور میکردیم نبود. حمام حدود 30 سال پیش ساخته شده بود. به تصور اهالی قدیمی بود اما قدمتی که ما طالبش بودیم نداشت. به سمت قلعه قدیمی حرکت کردیم که روی تپه‌ای قرار داشت. از یک باغ انار گذشتیم و چاه آبی را دیدیم که برایمان جالب بود. به قلعه که رسیدیم دیدیم چیزی از قلعه باقی نمانده است. سازمان میراث فقط یک تابلو آنجا زده بود اما ظاهرا هیچ کاری صورت نگرفته. از بالا روستا را دیدیم و برگشتیم. دو گروه شدیم. آنها که تمایلی به صحبت با آقای مروتی نداشتند به سمت خانه حرکت کردند و آنها که تمایل به ادامه کنکاش داشتند راهی خانه آقای مروتی شدند. به گرمی از ما استقبال شد و توضیحات کاملی راجع به روستا دادند. تاریخچه روستا تا حدودی دستمان آمد. این که این روستا در اصل بازاری بود که سر راه کاروان‌ها شکل گرفته بود. 

 

 

به روال بازارهای قدیم از مسجد و حمام و راسته مغازه‌ها و کاروانسرا تشکیل شده بود. حتی آسیاب‌های آبی داشته است که متاسفانه تخریب شده‌اند. همینطور یخچال. یک یخچال باقیمانده است که به آن هم هیچ توجه خاصی نمیشود. آقای مروتی به مجموعه‌داری علاقه داشتند. مجموعه تیغ‌های صورتشان را دیدیم.

 

 

عجله داشتیم به خانه برگشتیم. ناهار خوردیم. فرصتی برای دیدن یخچال نماند. آماده شدیم برای برگشت. به ماشین‌ها گفتیم که ساعت سه و نیم بیایند. وقتی به ایستگاه قطار قم رسیدیم با انبوهی مسافر مواجه شدیم. قطار ساعت چهار و نیم خراب شده بود و مسافران آن نیز به قطار ساعت 5 که ما میخواستیم با آن بیاییم منتقل شده بودند. به همین دلیل بلیت فروخته نمی‌شد. هرج و مرجی بود. جواب قانع‌کننده‌ای دریافت نکردیم. به همین دلیل تصمیم گرفتیم تا بدون اتلاف وقت با اتوبوس عازم تهران شویم. پیاده به میدان سعیدی رفتیم. از آنجا نفری 1000 تومان دادیم و به میدان 72 تن رفتیم. از خوش‌شانسی بلافاصله اتوبوس یافتیم و سوار شدیم. چون شلوغ بود بلیت 5 هزارتومانی را 7 هزارتومان حساب کردند. ساعت 8 و نیم به تهران رسیدیم.

 

  • متاسفانه یکی از مشکلات بزرگ سفر این بود که من به عنوان برگزارکننده سفر روی محلی بودن قطار قم حساب کرده بودم اما اینطور نبود. بهتر بود از قبل بلیت را خریداری میکردم. این باعث شد که موقع برگشت هم متحمل هزینه بیشتری شویم، هم دیرتر به تهران برسیم.
  • یکی دیگر از نکات منفی ندیدن یخچال طغرود بود که به گفته آقای مروتی تنها اثر تاریخی به جا مانده از قدیم بود.
  • از نکات مثبت سفر این بود که علیرغم تصورمان با یک روستای قدیمی مواجه شدیم. قبرستان روستا به وضوح نشاندهنده قدمت روستا بود.
  • از دیگر نکات مثبت سفر مردم روستا بودند که خیلی بیشتر از توقع ما مهربان و همراه بودند.

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, طغرود, گازرون, روستا

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 

جمعیت زنان خورشید برگزار می کند:

 

سفر به روستای طغرود 

نزدیک شهر گازرون (جعفریه)

این روستا بین قم و ساوه قرار دارد. در این روستا شاهد باغ های انار خواب آلود و زمستانی خواهیم بود.

 

برنامه های جمعیت:

پیاده روی سبک، آشنایی با روستا، آشنایی بیشتر با یوگا، بازی فکری و گفتگوی هدفمند. 

 

آغاز سفر:

پنجشنبه اول بهمن ساعت 6 صبح از ایستگاه راه آهن تهران.

برگشت : جمعه دوم بهمن ساعت 7:30 بعد از ظهر، ایستگاه راه آهن تهران.

 

برای دوستانی که از ورامین می آیند، برنامه ریزی لازم انجام خواهد شد.

 

هزینه سفر:

هزینه حدود 70 تا 80 هزار تومان برای هر نفر خواهد بود. 

ظرفیت محدود به 10 نفر است.

 

در صورت تمایل با این شماره تماس بگیرید: 09393107977 حسینی

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, طغرود, سازمان مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۲۰
 

جمعیت زنان خورشید برگزار می کند:

 

 

بازدید از کاخ موزه نیاوران

زمان: جمعه 22 آبان ماه 1394

حرکت 6:30 صبح از دفتر جمعیت زنان خورشید

بازگشت 5 عصر

صبحانه با جمعیت است.

ناهار را همراه داشته باشید.

هزینه برای اعضای رسمی و کودکان زیر 12 سال 40 هزار تومان

و برای اعضای غیررسمی 50 هزار تومان

تلفن تماس: 09124911141

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, کاخ موزه نیاوران, سازمان مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۷/۰۸
چهارمین نشست شورای مرکزی در تاریخ 8 مهرماه 94 در ساعت 17:25 دقیقه آغاز شد.

ابتدا دوستانی که پروژه های شخصی خودشان را پیشنهاد داده و طبق برنامه ی زمانبندی شده، اقدام به اجرای آن ها کرده بودند، گزارش خلاصه ای از روند برگزاری این پروژه ها ارائه کردند. که از جمله ی آن ها:

- برگزاری کارگاه قصه خوانی فعال با هدف ترویج کتابخوانی کودکان بود که نکات مثبت و منفی آن بررسی و برنامه ی مفید ارزیابی شد. و قرار شد ادامه یابد.

- پروژه ی فرهنگ و محیط زیست به دلیل عدم دسترسی به کارشناس مربوطه که برای این برنامه در نظر گرفته شده بود، برگزار نشد.

- پروژه ی تغذیه ی سالم از مبدا تا خانه، قرار شد با هماهنگی و دعوت از کارشناسان شبکه ی بهداشت و درمان ورامین، صورت پذیرد که اقدامات و هماهنگی های لازم در آینده انجام خواهد شد.

- سفری یک روزه در آبان ماه، از طرف یکی از دوستان پیشنهاد شد که با رای گیری حاضرین، مکان گلابدره ی تهران انتخاب شد.

- معرفی جمعیت و فعالیت های آن از طریق ارائه بروشور در غرفه ی سازمان های مردم نهاد، در نمایشگاه سالانه ی هفته ی نیروی انتظامی، مورد تایید قرار گرفت.

- و مهم ترین بخش این جلسه، گفتگو و هماهنگی درباره ی مکان و زمان و نحوه ی اجرای پروژه ی روز جهانی کودک بود. که مکان آن روستای ریحان آباد ورامین و تاریخ آن جمعه 17 مهر ماه از ساعت 8:30 تا 12 تعیین شد. از جمله برنامه های این روز: کارگاه قصه خوانی فلسفی و ترویج کتابخوانی - کارگاه نقاشی گروهی - نمایش و فروش کتاب و شعرخوانی کودکان تعیین شد.

 

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, کندلوس, سازمان مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۷/۰۸
امروز، زمان نشست شاهنامه خوانی مان، با توجه به نزدیکی برنامه ی روز جهانی کودک، به برگزاری جلسه ی شورای مرکزی و هماهنگی در خصوص نحوه ی اجرای برنامه روز جهانی کودک اختصاص یافت.

 

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, کندلوس, سازمان مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید

تاریخ : 11 شهریور 94

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, کندلوس, سازمان مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید

11 شهریور 1394

 ساعت 10:5 دقیقه شب به دفتر جمعیت زنان خورشید درخیابان مسجد جامع رسیدم. خانم مدیر گروه و آقایان همسفر در آنجا بودند. هنوز چند دقیقه ای از ورود من نگذشته بود که راننده به همراه ون، کنار دفتر پارک کرد. بعد از احوال پرسی با راننده ی عزیز و خوش برخوردمان، کوله پشتی ها را به داخل ون بردیم. وقتی مشغول جمع آوری کوله ها بودیم، چند نفر از آقایان و خانم های همسفرمان هم به جمع ما ملحق شدند. ساعت 10:30 دقیقه حرکت کردیم. دوستان دیگر در مسیر به جمع ما اضافه شدند. همه چیز برای رفتن به کندلوس آماده شد.

وقتی جمع مان تکمیل شد، تقریبا همه سعی می کردند خاطره یا جمله ای طنز بگویند تا هم خود و هم دیگران را به خنده وادارد. فضای با نشاطی داخل ون را فراگرفته بود. اما آهسته آهسته خستگی بر ما غالب شد و بخواب فرو رفتیم. حوالی مازندران که رسیدیم، راننده، ون را نگه داشت تا خود کمی استراحت کند. بعد از 20 دقیقه استراحت به راه افتاد. 

12 شهریور 1394

 

 

ساعت 7 صبح به روستای بسیار زیبای کندلوس رسیدیم. این روستا قدمت تاریخی دارد. و یک موزه ی مردم شناسی در آن وجود دارد. روستای کندلوس از توابع استان مازندران است. درست در لحظه ی ورودمان به داخل روستا، در منزلی که از قبل، جمعیت زنان خورشید برای ما تدارک داده بود، رفتیم. صاحب خانه ی ما، طبقه ی پایین منزلش را به ما اجاره داده بود. در آنجا همه ی امکانات فراهم بود و من از تمیز بودن سرویس بهداشتی بسیار تعجب کردم. چون بسیاری از مساجد و مسافرخانه ها و حتی مدارس و رستوران ها فاقد سرویس بهداشتی تمیز هستند. اما صاحبخانه ی ما با اینکه در یک روستای توریستی زندگی می کند و مشتری های زیاد با سلایق مختلف دارد، سعی دارد خانه ای را که اجاره می دهد تمیز باشد. او با کمال احترام رفتار می کرد و اگر وسیله ای را از وی درخواست می کردیم در اسرع وقت در اختیار ما قرار می داد. 

 

هنوز چند دقیقه ای از حضور ما در آن خانه نگذشته بود که صبحانه را خانم های فعال و بسیار مهربانی که در سفر همراهمان بودنند با همکاری آقایان آماده کردند. بعد از صرف صبحانه، مدیر گروه، مراسم معارفه ی اعضا را تدارک داد تا کسانی که هم دیگر را نمی شناسند با هم آشنا شوند.

بعد از معارفه جناب آقای رفیعی کارشناس یوگا، مطالب باارزشی را در مورد این ورزش بیان کرد و به ما در مورد انواع یوگا، نکات مهمی را گفت. صحبت های آقای رفیعی را برخی می نوشتند و برخی با جان و دل گوش می دادند. بعد از آن اعضا، همگی به موزه ی مردم شناسی کندلوس رفتند. حیاط و ساختمان موزه هر کدام دو طبقه دارد. این موزه بسیار زیبا است و سعی شده در ساختمان آن اشیا، عکس ها و آثار مربوط به مناطق نزدیک به کندلوس و همچنین خود این روستا جمع آوری شود.

 

 

ما بعد از تماشای مناظر حیاط و اشیا ساختمان در طبقه ی دوم حیاط موزه به نرمش های کششی یوگا پرداختیم. آقای رفیعی آموزش حرکات کششی را عهده دار بود. 25 دقیقه تمرین کردیم و 2 ساعت را هم به روستا گردی گذراندیم. به خانه که آمدیم، ناهار را صرف کردیم. بعد از صرف ناهار، تعدادی به خواب عمیق فرو رفتند و برخی که اکثرا خانم بودند به بازی فکری و بسیار جذاب تیزبین مشغول شدند. آموزش این بازی را یکی از پرکارترین و باانرژی ترین خانم های گروه به عهده داشت. 

 

 

ساعت 4 عصر به سه گروه تقسیم شدیم. تعدادی به روستاگردی پرداختند تا جاهایی را که هنوز ندیده بودند را مشاهده کنند. بعضی به کوه پیمایی رفتند که من جزء آن ها بودم و چند نفر به صورت داوطلب برای پختن شام آماده شدند. 

 

 

چند دقیقا بعد از غروب خورشید، همه در منزل حاضر شدیم. بعد از صرف ناهار به ساختن درنا با کاغذ مشغول شدیم. آموزش ساخت درنا را که البته من نتوانستم درست یاد بگیرم، خانمی از جمع دوستان به عهده داشت. وی قبل از آموزش درنا درباره ی دختری به نام ساداکو صحبت کرد. "ساداکو دختری ژاپنی بود که در زمان بمباران اتمی هیروشیما دو سال داشت و به دلیل قرار گرفتن در معرض تشعشعات اتمی دچار بیماری لوسمی شده بود. او با وجود داشتن این بیماری، که هر روز وخیم تر می شد و او را به سمت مرگ سوق می داد، امیدش را به زندگی از دست نداده بود و سعی می کرد به فعالیت های عادی زندگی بپردازد. او به مدرسه می رفت و عاشق ورزش دو بود و یار ذخیره ی تیم دوی مدرسه شان بود. ولی در طول یک مسابقه دچار سرگیجه شد و در بیمارستان بستری شد. روزی دوستی به ملاقاتش آمده بود و افسانه درناهای کاغذی را برای او گفت. طبق این افسانه ی قدیمی هر کسی 1000 درنای کاغذی بسازد، خداوند آرزوی او را برآورده می کند. و ساداکو شروع به ساختن درنا کرد و با این کار امید به زندگی را در بین باقی بیماران بیمارستان هم یادآور شد. در نهایت موفق به ساختن 644 درنای کاغذی شد و در نهایت در سن 12 سالگی، زمانی که همه ی خانواده دور او حلقه زده بودند به خواب ابدی فرو رفت. هر چند داستان امید ِساداکو به این جا ختم نشد و همکلاسی هایش 356 درنای باقی مانده را ساختند و همراه او به خاک سپردند." ساعت 11 شب اعلام خاموشی شد و همسفران به خواب فرو رفتند.

 

 

 13 شهریور 1394

 وقتی از خواب بیدار شدیم، صبحانه نخورده به طرف روستای زیبای نیچکوه که 7 کیلومتر با کندلوس فاصله داشت، راه افتادیم. در این فاصله گاهی زیر درختی استراحتی می کردیم و از هم مناظر عکس می انداختیم. ما صبحانه را در امامزاده سید احمد که امامزاده ی کوچک اما زیبا و تمیزی است و قبر یک شهید به همراه مادرش در حیاط امامزاده وجود دارد، خوردیم. چند دقیقه ای در امامزاده بودیم و بعد از آن به طرف کندلوس به راه افتادیم.

 

 

حدود ساعت 12 به منزل رسیدیم و چند دقیقه بعد زمانی که همه به منزل رسیده بودند، ناهار خوردیم. اندکی استراحت کردیم. بعد از استراحت مشغول بستن کوله پشتی ها و آماده شدن برای ترک روستا شدیم.

حدود ساعت 4 عصر از کندلوس رفتیم و از همان راهی که به این روستا آمده بودیم به ورامین بازگشتیم. وقتی به ورامین رسیدیم، ساعت 45 دقیقه ی بامداد را نشان می داد.

 

 

 

برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, کندلوس, سازمان مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 

جمعیت زنان خورشید برگزار می کند:

 

سفر دو روزه به روستای کندلوس در استان مازندران

 

12 و 13 شهریور ماه 

 

تم سفر : آشنایی با یوگا

 

با گذر از جاده کندوان سه فرسنگی مانده به چالوس 7 کیلومتر بعد از شهرستان مرزن آباد به  سمت جاده ای کوهستانی که به جاده کجور مشهور است گذر میکنیم.جاده ای محصور از درختان سرفراز جنگلی که نسیم ملایمش برگها را به سماع در می آورد.در جاده ای چشم نواز و با گذر از روستاهای دور و نزدیک به کندلوس می رسیم.

دهکده کندلوس آرمیده بر دامان سر سبز البرز مرکزی و با هویتی به درازای تاریخ و دهکده ای با جلوه های حیرت انگیز از طبیعت.

روستای کندلوس از توابع نوشهر است. نوشهر در سال 1318 در دوره ی رضاشاه به این اسم، نامگذاری شده است. و نزدیکترین بندر به شهر تهران محسوب می شود. 

هزینه سفر:

اعضای رسمی جمعیت 100 هزار تومان

اعضای آزاد 120 هزار تومان

کودکان 7 تا 12 سال 100 هزار تومان

 

وسایل سفر: 

پوتین یا کفش کتانی پیاده روی - کیسه خواب یا پتوی سفری - لباس گرم سبک  - لیوان، کاسه، بشقاب و قاشق - تنقلات و میوه ( همه ی وسایل در کوله پشتی قرار گیرد، برای راحتی در پیاده روی )

 جهت کسب اطلاعات بیشتر با این شماره تماس بگیرید: 09124911141 سیده طیبه حسینی

 

آموزش های این سفر: 

 

1- کمتر استفاده کردن از ظروف یک بار مصرف.

 

2- تلاش در جهت کاهش تولید زباله.

 

3- احترام به محیط زیست انسانی، گیاهی، حیوانی.

 

4- تقویت روحیه ی همکاری و کار گروهی.

 

5- معرفی غذاهای ساده ی سفری.

 

اهداف سفر:

 

آموزشی - تفریحی - کسب درآمد برای جمعیت

 

 

 

موزه مردم شناسی کندلوس رویای کودکی روستایی است که یکباره دست از بازیهای کودکانه بر می دارد و آواره دشت و کوه و صحرا میشود تا در روستاهای کجور مازندران خانه به خانه به دنبال اشیاء فرهنگی و تاریخی آن دیار باشد.

او با معاوضه قند وچای و سیگار،قباله ها،اسناد،سکه،سفال جمع اوری کرده و آنها را از دید خانواده پنهان میداشت.

دکتر جهانگیری که امروز کارآفرین نمونه کشور به شمار می آید و تجارب گوناگون خود را در اختیار جوانان کشور قرار میدهددر روستای زادگاه خود علاوه بر اجرای طرحهای متعدد عمرانی و تولیدی مبادرت به احداث موزه کندلوس نمود و همه ان اشیاء جمع آوری شده را که تا امروز هم جمع آوری آن ادامه دارد در آن جای داده تا منطقه کجور مازندران را از محرومیت ،فراموشی و فقر رهایی بخشد.

 

با موزه کندلوس بیشتر آشنا بشویم: کلیک کنید.

با کندلوس بیشتر آشنا بشویم: کلیک کنید.

 

 

برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سفر, کندلوس, سازمان مردم نهاد, ورامین

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۲

زمان : 8 شهریور 1392

مکان: ورسک-سوادکوه مازندران

شب مانی در محوطه ای کنار ایستگاه راه آهن ورسک

حرکت به سمت پل ورسک

دیدن پل ورسک و گروه سفر

حرکت به سمت آبشار ورسک




پیاده روی یک ساعته تا رسیدن به آبشار

و آبشار زیبای ورسک

طلوع خورشید بر پل زیبای ورسک

بازگشت از آبشار و استراحت و خوردن یک میان وعده ی سبک

حرکت برای دیدن کلیسای اوریم رودبار

کلیسای اوریم رودبار

بنای یادبودی برای کشته شدگان ساخت راه آهن در منطقه سوادکوه محور پل سفید به ورسک

سه خط طلایی ( سه پل) که به دلیل شیب تند کوه ساخته شده است تا قطار از کوه عبور کند.

منظره ی زیبایی که از جمع شده املاح معدنی آب، در طی سال ها ایجاد شده است.

بازگشت به ایستگاه قطار فیروز کوه و اتمام برنامه ی سفر.



برچسب‌ها: ورسک, جمعیت زنان خورشید, سفر

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید