جـمعیت زنان خورشیـد
سـازمـان مـردم نـهاد شـهرستان ورامــیـن
به وبلاگ جمعیت زنان خورشید خوش آمدید

 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۷/۱۰/۱۲
شب یلدا

پنج‌شنبه ششم دی ماه


در جلسه‌ی شوراي مركزي جمعيت زنان خورشيد تصمیم به برگزاری جشن شب یلدا در سال ۹۷ گرفته شد و مجریانِ برنامه پنج‌شنبه ششم دی ماه ساعت ‌۱۷ تا ۲۰ را برای اجرا در نظر گرفتند.

از چند روز قبل كارِ انتخاب و پرینت گرفتن از اشعار، درست کردن کارت‌های هندوانه‌ای، نظافت حیاط، بیل زدن باغچه‌ها، چيدمان دفتر، آماده کردن اجاق‌ در حیاط و دعوت از همسایگان شروع و تا روز اجرا ادامه داشت...

برنامه با خوش‌آمدگویی دبیر اجرایی جمعیت و اعلام برنامه‌ها و فعالیت‌های جانبی شروع شد. فعالیت‌هایی که شامل موارد زیر می‌شد:

فروش گل‌های طبیعی در ظروف غیرقابل استفاده به نفع جمعیت
 نمایش و فروش ساک‌های پارچه‌ای تولید زنان خودسرپرست و کودکان کار دروازه غار تهران
 نمایش و فروش محصولات صنایع دستی یکی از بانوان ورامین
 فروشگاه کتاب جمعیت

 

همچنین بانوی جوانی بدون هماهنگیِ قبلی فضایی برای فروش هنر دستش خواست. بدون کنجکاوی برایش میزی فراهم شد. متاسفانه فروشی نداشت، اما بدون هماهنگی عکس و فیلم مبسوطی از برنامه گرفت.

در آغاز پخش تصنیف‌ها و ترانه‌های یلدایی را داشتیم که خبر از برنامه‌ای شاد می‌دادند. متن ترانه‌هایی که پخش می‌شد روی کاغذ به دیوار چسبانده شده بود.

همچنین مجموعه‌ای داشتیم از اشعارِ شاعران مختلف که در آن‌ها اشارتی به شب یلدا شده بود.

در گوشه‌ای دیگر از حیاط چند جلد کتاب در مورد جشن‌های ایرانیان چشم‌نوازی می‌کرد.

یکی از برنامه‌های گروهی خواندن دوبیتی‌ها و غزل‌هایی از شاعران مختلف همچون باباطاهر، شهریار، سعدی، حافظ و... توسط مهمانان بود. اشعار روی برگه‌هایی به شکل هندوانه چاپ شده بود. مهمانان هر کدام برشی از هندوانه را بعنوان یادگاری شب یلدا برداشته و با صدای بلند می‌خواندند. در این قسمت حس و حال مشارکت جریان داشت و نفس گرم مهمانان سرمای هوا را گرم می‌کرد.

 

حضور یکی از شاعرانِ جوان ورامین که به تازگی کتابی چاپ کرده بود و شنیدن شعر با صدای خودشان به قشنگی برنامه افزود.

آماده‌سازی چای و عدسی روی آتش هیزمی در ورودی جمعیت و همزمان با سایر برنامه‌ها در جریان بود؛ نمایشی از پخت غذای ساده و مقوی به شکل قدیم.

 

کودکان از دیدن رقص شعله‌ها حسابی به وجد آمده بودند.

گوشه‌ای از ایوان برای سرگرمیِ کودکان در نظر گرفته شده بود. بازی‌های فکری به کودکان آموزش داده می‌شد.

اتاق کرسی با همراهی همسایه‌های مهربان جمعیت به شیوه‌ی سنتی آماده شده بود تا ذهن و دل را به گذشته‌های نه چندان دور و کنار پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها ببرد.

 

اتاق کرسی همچنین برای قصه‌گویی در نظر گرفته شده بود اما تعداد زیاد حاضرین و کوچک بودن اتاق باعث شد که قصه‌گو قصه‌اش را در حیاط روایت کند. قصه‌ی ننه سرما از زبان قصه‌گو به شیوه‌ای شبیه به نقالی مورد توجه کودکان و بزرگسالان قرار گرفت.

اتاق کرسی مامنی شد برای مهمانان که دمی بنشینند گپی بزنند، عکس بگیرند و کودکان که کنجکاوانه لذت ببرند.

 

همچنان مهمانان تازه از راه می‌رسیدند. مهمانانی که با فعالیت‌های جمعیت آشنایی نداشتند. سعی کردیم تا این عزیزان ضمن استفاده از جشن با جمعیت زنان خورشید و اهداف آن هم آشنا شوند.

بخش کتابخانه‌ی جمعیت هم فعال بود و چند نفری کتاب به امانت گرفتند.

میز پذیرایی به جز شب‌چره‌هایی که از قبل مهیا شده بود پر شد از شیرینی و شکلات، پولکی، پرتغال و خیار، انار دانه شده، لبو و باقالی گرم، هندوانه، نان و ماست محلی که مهمانان با خود آورده بودند و بسیار هم مورد توجه قرار گرفت. از همراهی دوستان سپاسگزاریم.

 

کودکی ۱۰ ساله که به تازگی با جمعیت آشنا شده بود ریسه‌هایی با طرح هندوانه و قلب‌های تزیینی با نمادهای یلدایی هدیه آورد.

 

همراهی مهمانانِ مسن‌تر از افتخارات این برنامه بود که در کنار خوردن عدسی در کاسه‌های ملامین و نوشیدن چای در استکان‌های بلوری حس خوبی می‌داد.

همراهِ همیشگی و دوست‌داشتنیِ جمعیت که ۱۲سال دارد سنتورش را آورد تا برایمان بنوازد و بخواند. اما سازش از سرما نالان بود و سر ناسازگاری و ناکوکی گذاشت. پس خودش با صدای کودکانه و ماهرانه‌اش آواز خواند و شب یلدایمان را شنیدنی‌تر کرد.

گیتارنوازی یکی از مهمانان و هم‌خوانی تصنیف‌های قدیمی و شاد مخصوصا با حضور بزرگان و با نجوای گروه زینت‌بخش پایان برنامه شد.

 

سرانجام برنامه ساعت هشت و نیم به پایان رسید.

بعد از جمع کردن وسایل و خلوت شدن حیاط، فقط یک نایلون زباله از جشن باقی مانده بود. علی‌رغم حضور حدود ۱۰۰ مهمان و پذیرایی، هیچ ظرف یکبار مصرفی استفاده نشد و جز چند پوست هندوانه‌ی رهاشده در باغچه، زباله‌ای نبود که چشم را بیازارد.

موجب خوشحالیست که در این جشن به شادی و سلامتی زمین هم فکر کردیم.

از همراهیِ صمیمانه‌ی دوستان سپاسگزاریم.


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, شب یلدا

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : شنبه ۱۳۹۵/۱۱/۰۲

چهارشنبه اول دی ماه از ساعت ۴ تا ۷ برنامه در کانال جمعیت و پیامک اطلاع‌رسانی شد.

از صبح چند نفری برای تغییر چیدمان و انجام کارهای مربوط به برنامه در دفتر حضور پیدا کردیم. کارها انجام شد. ساعت از چهار گذشته بود که اولین مهمان‌ها آمدند. به رسم سنت چله‌داری هر کدام از دوستان شب‌چره‌ای همراه می‌آوردند. جمع میهمان‌ها به انگشت‌تان دو دست می‌رسید که با خوش‌آمدگویی رسمی‌تر برنامه آغاز شد.

 


یلدای جمعیت و سنتورش بهار دلکش را برایمان اجرا کردند. مهشید در مورد رسم و رسوم این شب مطالبش را خواند. کیمیا هم مطلبی برای این شب مهیا کرده بود. صدای کودکانه‌شان در فضای دفتر پر بود.

مهمان‌ها می‌آمدند و بازار خوش‌آمدگویی و ذوق کردن از دیدن دوستان قدیمی گرم بود، به همان گرمی عکس گرفتن از میز شب چله‌ی دفتر که با آمدن هر مهمان پر و خالی می‌شد.

داستان کشف آتش و جشن سده قسمت‌هایی از شاهنامه بود که توسط آقای ارجمندی و مهشید اجرا شد.

 


استاد فروزش با دو تن از نوازندگان جوان‌شان آمدند و همنوازی سنتور و تنبک هدیه‌شان بود. جمعِ مشتاق، از آرتای نوزاد تا کهنسالان میهمان مجذوب هنرنمایی‌شان شدند. استاد فروزش نیز هدیه‌شان را با تواضع به جمع اهدا نمودند؛ سنتور با همراهی دف.

آقای قمی پیشکسوت تئاتر شهرمان هم با طبع لطیفشان به جمع شادی هدیه کردند.

آقای صادقی با خواندن نوشته‌ای از آقای سعید وزیری درباره‌ی فلسفه‌ی یلدا گفتند و جای خالی ایشان را که هر سال همراهمان بودند پر کردند. ☘☘

تفال زدن به حافظ سنتی شده در این شب. آقای مهندس رشیدی برایمان حافظ خواندند و کمی از شاهنامه و حکیم فردوسی سخن گفتند.

خانم طباطبایی از ترجمه‌شان گفتند که به تازگی به زیور طبع آراسته شده است؛ «نخستین داستان‌ها برای فکر کردن».

قرارمان بود که میهمانان از میز چله‌ای، خودشان به فراخور میل‌شان پذیرای خود باشند که حتی کودکان جمع که هر سال شیرین‌تر و بیشتر می‌شوند هم دلشان نمی‌آمد به چیدمان میز دست بزنند. پس خودمان دست به کار شدیم. شیرینی و چای، سیب و نارنگی و انار لب گشوده به لبخند، لواشک خانگی و شکلات، کیک خانگی، کدو حلوایی و حتی شیرینی پنجره‌ای، آلوچه‌ها و مویزهای که جا خوش کرده بودند در کیسه‌های تزیینی و... گل‌های تازه که عکس‌شان در آیینه چوبی به رویمان لبخند می‌زد.

میهمان‌ها می‌آمدند و بچه‌ها سرمست با هم بودند در حیاط باز جمعیت. گله‌هایشان را از خانه‌های روی هم سوار با شادی و بازی اعلام می‌کردند. سرما هم به آنها اثر نداشت و با دماغ و لپ‌های سرخ‌شده از سرما باز هم ترجیح می‌دادند در حیاط دور هم بدوند.

غزل میهمان کوچک دیگرمان نیز برگی از احساس خودش در مورد شب یلدا را که نوشته بود برای جمع خواند.

 


اجرای موسیقی پاپ نیز حال و هوای خودش را داشت. صدای گیتار و حزن ایجادشده هم بحث در بین دوستان انداخت.

برنامه‌ی یلدای جمعیت نه با زمان شروع می‌شود نه به زمان تمام. برای اعلام آمادگی برای اتمام برنامه عکس‌های یادگاری ثبت شد. تا گذر زمان را به راحتی آب خوردن ببینیم.

 


در اولین روز دی‌ماه برای  خداحافظی با فصل برگ‌های رنگی و درختان لخت، جمعیت حدود ۶۰ میهمان داشت که امیدواریم خاطره‌ی دورهمی شادی را با خود به‌ همراه برده باشند.

یادی هم می‌کنیم از دوستانی که سال‌های قبل با ما همراه بودند اما امسال به هر دلیلی نتوانستند با ما باشند. هر جا که هستند برایشان آرزوی شادی و سلامتی داریم. 🌺


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, شب یلدا

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۱۱

زمان: جمعه 27 آذر 94

مکان: دفتر جمعیت زنان خورشید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, شب یلدا, یلدا, شب چله

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۱۱

 

روز جمعه 27 آذر ماه 1394 جشن شب یلدا به صورت نمادین برگزار شد، برای برگزاری این مراسم اعضای جمعیت به شکل کاملا خود جوش و از روی اشتیاق همکاری کردند. مراسم از ساعت 4:30 با حضوراستاد سعید وزیری آغاز شد که از نویسندگان مطرح ایران و ساکن ورامین هستند، همچنین استاد سنتور شهرستان ورامین آقای علی اکبر فروزش نیز حضور داشتند و تا ساعت 6  حداقل 20 نفر از اهالی فرهیخته ی ورامین در محل جمعیت زنان خورشید گرد هم آمدند.

 

 

 

بسیار خوشایند و نیکو بود که  بعضی مادران فعال و خوش ذوق عضو جمعیت به همراه فرزندانشان آمده بودند. بنابراین جمعی از کودکان نیز در این جشن ما را همراهی کردند و بر صمیمیت و گرمای لحظات با هم بودنمان افزودند.

 

 

استاد سعید وزیری با توضیحات کامل و تامل برانگیزی درباره ی چیستی و چرایی شکل گیری شب یلدا مراسم را آغاز کردند و تاریخچه ی مفصل و هیجان برانگیزی از آن شرح دادند.

 

اعضای جمعیت بخش هایی از شاهنامه را خواندند و آقای مهندس خسرو رشیدی فرد در جمع حضور داشتند و به بخش های از شاهنامه از دیده یک کشاورز اشاره داشتند و هدفشان این بود که بیان کنند شاهنامه کتاب زندگی است و شما جغرافیا و کشاورزی را راحت می توانید در آن بخوانید و برای حتی کشاورزی نوین می توان بر اساس گفته فردوسی برنامه ریزی کرد.
ایشان در ادامه برای تمامی حاضرین تک به تک فال حافظ گرفتند.

 

 

 

یلدا میرجان از کودکان همراه جمعیت با حافظ خوانی و سنتور نوازی فضای جشن را به هنر ایرانی مزین کرد و  بر اشتیاق عزیزان حاضر در مراسم افزود. و داستانها و خاطراتی بین حضار تبادل شد و با پذیرایی انار و آجیل و آنچه در سفره ی یلدایی یافت می شود ساعاتی را در شادی با جمع بودن گذراندیم.

 

 

در تمام مدت افراد حاضر در جمع با شعر خوانی، حافظ خوانی و شاهنامه خوانی های مکرر و خلاقانه و سنتور نوازی و آواز خوانی سنتی لحظه ها را زنده نگهداشتند.

 

 

از طرف جمعیت به کودکان حاضر در جمع کتابهایی برای یادبود این شب هدیه داده شد که از دستان گرم همسر ِاستاد وزیری تقدیم عزیزان شد. و بازیهای گروهی فکری و گپ و گفت دوستانه تا پایان جشن برقرار بود.

 

 


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, شب یلدا, یلدا, شب چله

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۴

جمعیت زنان خورشید، برگزار می کند:

مراسم گرامی داشت شب یلدا

 

 

 

با آرزوی سلامتی و شاد در لحظه لحظه ی زندگیتان.

دوست عزیز!

جمعه 27 آذر ماه، ساعت 16 تا 20

به مناسبت شب یلدا

در دفتر جمعیت دور هم جمع می شویم.

از دیدن شما خوشحال خواهیم شد.


برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, فراخوان, شب یلدا, سازمان مردم نهاد

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید
 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۶

 دلمان برای شب یلدا تنگ شده بود. خاطره ی پارسال، خانه خانم محسنی هنوز در ذهن یلدا - دخترم - بود و از این که هر سال یک شب، همه به بهانه ی او دور هم جمع می شوند، حس و حال خاصی داشت.

امسال خانم جعفری از اهالی خوب ِجمعیت، قرار بود ما را پذیرا باشد. چهارشنبه 27 آذر، در وبلاگ جمعیت، برنامه شب نشینی یلدا به اطلاع عموم رسید. هر چند ورود آقایان اکیداً ممنوع بود. شب نشینی مان از ساعت 17 شروع می شد و قرار خاتمه ساعت 21 بود.

من پلاک 12 را توی پیامک اطلاع رسانی جمعیت، 21 دریافت کردم. آدرس نزدیک ِخانمان بود. کمی برای ترافیک معطل شدیم و خیلی راحت رفتیم؛ زنگ پلاک 21 که نواخته شد، صدای مهربانی گفت اشتباه است. خانم محسنی از اواسط کوچه برایمان دست تکان داد و به ما که رسید، گفت پلاک 12 است اما پیدایش نکرده. و جالب این که، درب پلاک 12 کنج کوچه نشسته بود و من اول آن را دیدم. زنگ زدیم، خانم جعفری جواب داد.

کمی هوا سرد است . همزمان با ما آیدا، دختر ِخانم جعفری هم می رسد. در بدو ورودمان آن چه به چشمم می آید دو پسر بچه ی شیطان و کمی درگیر ِبازی های افسانه ای خشن است امـــــا حقیقت چیز دیگری است. پروانه ای مهربان خانه را تزیین کرده و دختران و خواهران ِهمراهش تصمیم دارند کاری کنند که به همه خوش بگذرد.

آدرس های ورامین را آدم ها بر اساس دانش ِخودشان می گویند و راهنمایی می کنند نه بر اساس تابلوهایی که شهرداری در ابتدای خیابان درج کرده است. اولین میهمان ها گویا با راهنمایی اشتباه تا روستای موسی آباد پیاده رفته بودند. خب، خوبی اش این بود که همراه بودند. با جمع شدندمان برنامه با پذیرایی خودمان از خودمان شروع شد. خوراکی های شب یلدایی بود؛ انار و مغزهای محلی فیروزکوهی، لبو و... در کل شب چره مان به راه بود.

چای و کیکی که پروانه خانم درست کرده بود را من قبل از همه مهمان ها، به خاطر دوستی با نوه اش خورده بودم و گوش فیل های ترد و تازه ای که مادر ِخانم محسنی با خودش آورده بود که من و یلدا، چندتای خوردیم. خانمی از شرکت کنندگان، برایمان چند تصنیف زیبا خواند و ما قدیمی ترها را به وجد آورد. دخترکان جوان ِشب نشینی هم کم نیاوردند. آن ها هم با هم خواندند. از ترانه های جدید که با صدای آنان، برای من جذاب شد. خب برایم این گونه ترانه ها خیلی مقبول نبود. حالا فضا فرق می کرد. سوت و دست و هورا.

 


مراسم شعر خوانی به سبک مهابادی ها گل کرد. میزبان یلدایمان مهابادی بود و به اصرار دخترش افسانه خانم به یاد ننه (مادربزرگشان) دو بیتی خوانی داشتند که چون با گویش مهابادی بود ما هاج و واج نگاهشان می کردیم. گاهی هم مترجمان، ترجمه می کرد ولی خواهران جعفری به یاد ننه خواندند و خندیدند. داستان گویی هم فصلی از برنامه بود که با طرح معما از سوی آیدا شروع شد. معمایی جوک گونه که هیچ کس جوابش را نداشت جز خودش.

یکی از خواهران ِخانم جعفری هم یکی از قصه های ننه را تعریف کرد حکایت زن جوانی بود که شوهرش زیاد به سفر می رفت و هر وقت عزم سفر می کرد، کلی پنبه می گرفت و به زنش می گفت تا برگردم همه را بریس و به نخ تبدیل کن. (فکر کنم مرد به این بهانه اجازه خروج زن را صادر نمی کرد) زن که حسابی درمانده شده بود، از همسایه مدد خواست و همسایه ی زیرک هم راهکاری ارایه داد. شوهر که این بار عزم سفر کرد، زن سوسک سیاه و بی نوایی را که گرفته بود، آرام راهی کرد تا از درگاهی خانه وارد شود. تا سوسک وارد شد، زن سوسک را بسیار احترام کرد و خاله خطاب داد و گفت : ای خاله ی عزیزتر از جانم چرا نفرمودید گاوی گوسفندی قربانی راهتان کنم؟ چرا آخر بی خبر ؟ خاله جا بفرمایید بالا بنشینید چرا دم در؟...

مرد که از تعجب شاخ هایش درآمده بود، پرسید این سوسک کیست؟ زن حیله کرد و گفت: این خاله ی بزرگ ماست. شوهری داشت که هر وقت سفر می رفت، اتاق را پر از پشم و پنبه می کرد. خاله مجبور بود آن را بریسد و از مشقت کار زیاد خاله خانم زیبای ما، سوسک شدند!!!

مرد متعجب ماند که بابا، همزیستی و هم خوابی و هم پیاله گی با سوسک خیلی خوشایند نیست و عطای نخ را به لقای پنبه بخشید.

خانم جعفری فسنجون گذاشته بود. برنامه شام نبود و گرنه ظرف غذایمان را همراه می بردیم . گویا دستمان را خوانده بودند و حالا دستم در پوست گردو سیاه شده بود.

میز شب چره، شد میز شام سلف سرویس. فسنجون با گردوی باغ پدری و برنج ایرانی با ته دیگ روغن کرمانشاهی که بویش خانه را و بدتر از آن بینی مرا پر کرده بود. مگر می شد نخورد. هر چه خودم را جابه جا کردم که کمی مغزدانه های توی شکمم تکانی بخورند و جا برای شام باز شود، نشد. نوه ها و یلدا پای سفره پارچه ای اصفهان نشستند.

شب نشینی داشت تمام می شد که دختر دیروز و مادر ِبچه به شکم امروز جمعیتی با مادربزرگش وارد شد. خودش می گفت همسن نوجوانان این جشن بودم که آمدم جمعیت و حالا و...

شام خوردیم و خداحافظی کردیم و با یک شب پرخاطره رفتیم خانه هایمان.



برچسب‌ها: جمعیت زنان خورشید, سازمان های مردم نهاد, ورامین, شب یلدا

ارسال توسط جمعیت زنان خورشید