چهارشنبه 21 مرداد 1394

آخرین کتاب انتخابی برای قصه خوانی این مرحله ، داستان طولانی تری داشت. قرار شد با توجه به عنوان کتاب که مشارکت و همکاری برای رسیدن به یک هدف است، فرزندان با سوادمان، ما را در روایت داستان کمک کنند .
نویسنده ی کتاب "یکی برای همه، همه برای یکی "، برژیت ونینگر، تصوریرگر آن ایو تارلت ، مترجمان،ماندانا نارنجیها و حسام سبحانی طهرانی است که انتشارات مبتکران کتاب را منتشر کرده است.
داستان پنج دوستی که "هر کدام از آن ها یک نقص کوچک دارند. در عوض هر کدام توانایی ویژه ی خودش را دارد. اما همه با هم واقعا قوی هستند. یکی برای همه و همه برای یکی.
با کمک هم می توانیم به بسیاری از آرزوهای مان برسیم.. "
کتاب خوانی سر ساعت همیشگی شروع شد؛ همه گرد کنار هم نشستیم و همراهان باسواد کوچک ،متن های آماده را در دست گرفتند تا برای کوچکترها قصه بخوانند.
قصه کتاب درباره ی مکس، موش کوچولوی است که به خاطر سبیل کوتاه و پاهای بلند و کوتاهش کمی در راه رفتن مشکل دارد و می خواست به دنبال آرزوهایش سفری رو آغاز کند. در مسیر سفر با مولی،موش کور مهربان ؛فِرِدی قورباغه ی پر جنب و جوش، بلیندا، جوجه کلاغ دلسوز و هِنری جوجه تیغی محافظ آشنا می شود و با هم همسفر می شودند تا به دنبال آرزوهایشان بروند.
«پس ما با هم خواهیم ماند . ما دنیا را می گردیم و رویاهایمان را پیدا خواهیم کرد. ما می مانیم برای یکی و یکی برای همه.»
در پایان جمله آخر کتاب رو هم دست در دست هم چند بار تکرار کردیم آنهم با صدای بلند، تا همه مان در خواندن کتاب مشارکت داشته باشیم .
با سپاس از کودکان و بزرگترهای که در این برنامه با حضورشان جمعیت زنان خورشید را همراهی نمودند.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, ورامین, قصه خوانی کودک
قصه مرغ سرخ پاکوتاه

روز چهارشنبه
تاریخ: 14 مرداد 1394
دفتر جمعیت زنان خورشید در چهارشنبه های مردادماه ،از ساعت شش و نیم شور دیگری می گیرد. هیجان کودکانه در زیر پوستمان می دود و چشمانمان دو دو می زند که کودکی با لبخندی به پهنای صورتش در آغوشمان جا بگیرد.
چهارشنبه های مردادماه را دیگر دوست تر می داریم.
ثانیه های ساعت ، صدای اشتیاق را به گوشمان می رساند، این بار با جابه جا کردن صندلی ها زیرانداز را روی فرش ها می گستریم تا رهاتر از دو مرحله ی قبل کتاب خوانی، دستانمان، سرانگشت کناری را بنوازد و شانه به شانه ی همدیگر بنشینیم و کتاب بخوانیم.
دایره می شویم و کتاب می شود عزیز و گل مجلس کودکانه یمان. کتاب" مرغ سرخ پاکوتاه"
مرغ سرخ پاکوتاه یک افسانه منظوم است که خانم "پروین دولت آبادی " آن را سروده اند.
بسیاری بر این باورند که مایه این افسانه منظوم از افسانه ای روسی برگرفته شده و به همه جهان گسترش یافته است. در ایران این افسانه نخستین بار از سوی پروین دولت آبادی شاعر نامدار کودکان در سال ۱۳۴۹ به نظم درآمد و با تصویرگری آراپیک باغداساریان منتشر شد.
در سال 1393 کتاب از سوی موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان ، با تصویرگری خانم پرستو حقی تجدید چاپ شد.
خانم دولت آبادی در کتاب مرغ سرخ پا کوتاه (گوهر هستی، کار، کوشش و همکاری را ستوده و تنبلی را نکوهش کرده است. او در لا به لای این داستان منظوم فرآیند تهیه نان را نیز برای کودکان بازگو می کند.
مخاطب این کتاب تصویری پیش بینی پذیر، کودکان پیش دبستانی و سال های نخست دبستان هستند. به خانواده ها و مربیان پیشنهاد می شود که این داستان منظوم را در جمع کودکان بلند بخوانند. تکرار برخی از بندها کودکان را به همراه شدن با خواننده کتاب تشویق می کند. کودکان موسیقی و آهنگ داستان را دوست دارند. پس از خواندن داستان مربیان می توانند این داستان را با کودکان به نمایش در آورند.)1
روایت داستان:
" یه مرغ سرخ پا کوتاه
افتاد توی مزرعه راه
هرجا که دونه ای می دید
با نوکش اون رو برمی چید
یکهو میان گندما، دونه ای دید
مثل طلا"
مرغ سرخی در مزرعه به راه می افتد و دانه ای به رنگ طلا می یابد. او از همه جانوران مزرعه، سگ، گربه و اردک می خواهد که به او کمک کنند تا این دانه را بکارد. هیچ یک حاضر به همکاری با او نمی شوند. به هنگام درو باز دست یاری دراز می کند و دوباره با پاسخ های منفی آن ها رو به رو می شود. به همین شکل مرغ به تنهایی نان را به آسیاب می برد، گندم ها را آرد می کند و نان می پزد. در پایان که نان آماده شد، جانوران نان می خواهند. مرغ یادآوری می کند که چون به او در تهیه نان کمک نکرده اند، این نان تنها سهم جوجه هایش خواهد بود.
1- برگرفته از سایت کتابک
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, ورامین, قصه خوانی کودک, مرغ سرخ پاکوتاه
سفر به سرزمین وحشی ها
روز چهارشنبه
تاریخ 7 مرداد 1394
دومین مرحله کتاب خوانی فعال جمعیت زنان خورشید در روز چهارشنبه به تاریخ 7 مردادماه 1394 خورشیدی در ساعت هفت بعدازظهر با حضور تعدادی ازکودکان شهرمان در دفتر جمعیت برگزار شد.
کتاب "سفر به سرزمین وحشی ها " به نویسندگی و تصویرگری آقای موریس سنداک، نویسنده آمریکایی و ترجمه ی خانم طاهره آدینه پور در این مرحله خوانده شد. با توجه به ماسک هایی که از قبل بر اساس تصویرگری شگفت انگیز کتاب توسط دوستان در جمعیت طراحی و آماده شده بود، کتاب خوانی باهیجان خاصی همراه بود.
" کتاب" سفر به سرزمین وحشی ها"یکی از معدود کتاب هایی است که هم کودکان و هم بزرگسالان از آن بطور یکسان لذّت می برند، و از جمله آثار کلاسیک ادبیات کودک می باشد. همچنین این اثر از نمونه های برجسته کتاب های تصویری است . چرا که در این کتاب زبان کلامی (متن) با زبان دیداری(تصاویر) با هم داستان را تعریف می کنند و حذف هر کدام باعث ناقص و بی معنی شدن دیگری می گردد. بطور مثال در صفحات ابتدایی می خوانیم که پسرک در حال شیطنت کردن است اما توضیحی دیگر داده نمی شود و این تصاویر هستند که نوع شیطنت های پسرک را به ما نشان می دهند.
متن کتاب با وجود کوتاهی بسیار تأثیر گذار است و خواننده را تا سرزمین رویاها و تخیلات کودکی با خود همراه می کند. یکی از نکات مهم این کتاب، کارکرد آن برای از میان بردن ترس از موجودات ناشناخته ای است که ممکن است در ذهن اکثر کودکان وجود داشته باشد. موجودات ترسناکی که در اتاق های تاریک، کمد لباس ها و زیر تخت ها وجود دارند و آن ها را می ترسانند. وحشی های این کتاب ممکن است در ابتدا ترسناک به نظر آیند، اما کم کم در تعامل با آنان ترس کودکان از این موجودات خیالی از بین می رود. مهم تر آن که داستان در انتها بر این نکته تأکید می کند که هیچ جا امنیت و آرامش خانه خود ما را ندارد، جایی که همیشه افراد مهربان و غذاهای گرم و لذیذ در انتظارمان است. این داستان ظرفیت های گوناگونی برای درگیر کردن کودکان با کتاب دارد. برای نمونه می توان بر پایه این کتاب به بحث های فلسفی در میان گروه های کتابخوانی کودکان دامن زد.
گاهی یک کتاب خوب بهترین فرصت است برای والدین و مربیان که با کودکان پرخاشگر و نافرمان خود وارد رابطه شوند. کتاب "سفر به سرزمین وحشی ها" با آغاز جذاب و با دو تصویر آغازینش یکی از این کتاب هاست. چرا که این دو صفحه ی آغازین کافی است تا هر کودک پرخاشجو و پر شروشوری را جذب کتاب کند و کودک بخواهد که ادامه و پایان داستان را برایشبخوانند. نوشتههای کتاب اندک است و تصاویر بار مهمی در انتقال داستان برعهده دارند. در این تصاویر شادی، شرارت، وحشت، شیطنت و بی حوصلگی در صورت شخصیت های داستان به خوبی تصویر شده است که این امر به خصوص برای کودکان ناشنوا نکته ی مهمی در برقراری ارتباط با شخصیت های داستان ایفا میکند. البته در صورتی که کودک، خود، کتاب را میخواند، لازم است بعضی کلمات برای او معنی شوند.
بسیاری از کودکان ناشنوا به علت متفاوت بودن نیاز ارتباطی شان در خانواده در بعضی سنین رفتارهای پرخاشجویانه از خود نشان می دهند یا مایل به انجام هیچ فعالیتی با بزرگترها نیستند؛ موضوع این کتاب و موضوع های مشابه میتواند یاریدهنده ی والدین و مربیان در برقراری ارتباط با این کودکان باشد."(1)
روایت داستان:
" آن شب پسرک لباس گرگی اش را پوشید و بدین ترتیب شیطنت آغاز شد" شیطنت های پسرک آنقدر بالا می گیرد که مادرش او را وحشی خطاب می کند و او را برای تنبیه بدون شام به اتاق خوابش می فرستد. اما "درست در همین لحظه" جنگلی در اتاق او شروع به روییدن می کند و به او اجازه می دهد تا بدون هیج مانعی به عنوان رئیس وحشی ها شیطنت کند.
پسرک در نهایت در می یابد که به خانه به جایی که همه دوستش دارند و منتظرش هستند، برگردد.
1- برگرفته از سایت کتابک
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, ورامین, قصه خوانی کودک

روز پنج شنبه
تاریخ : 1 مرداد 1394
یکی از برنامه های سالانه ی جمعیت زنان خورشید در سال 1394 خورشیدی، اجرای کتاب خوانی فعال برای کودکان به عنوان یکی از گروه های هدف بود .
اهداف اجرای این طرح: توجه ی ویژه به کودکان ،بیان و نمایش شیوه های متفاوت کتاب خوانی برای کودکان و ترویج فرهنگ کتاب خوانی در بین کودکان و خانواده های آنها بود.
تصمیم گرفته شد طرح کتاب خوانی فعال در چهار دوره ی زمانی انجام شود، که اولین جلسه آن در روز پنج شنبه به تاریخ 1 مرداد94 در ساعت شش و نیم بعداز ظهر با حضور 14 کودک سه تا نه ساله و همراهانشان در دفتر جمعیت زنان خورشید برگزار گردید.
در گام اول اجرای طرح کتاب خوانی فعال، کتاب "کلاغ خنزر پنزری" نوشته سروناز پریشانزاده از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اجرا شد.

روایت داستان:
" كلاغ سیاه غصهدار است، زیرا كه از رنگ سیاهش از ته دل بیزار است. او میخواهد مثل مرغها، پرهایش رنگیرنگی شود. او هرچیز رنگی را كه پیدا میكند، به لانه میبرد و بعد از چهار روز همه آنهایی را كه پیدا كرده است، به خودش آویزان میكند ولی نمیتواند بپرد. بنابراین دیگر كلاغها به او میخندند. كلاغ با خودش میگوید چه فایده كه رنگین باشم ولی غمگین باشم و نتوانم پرواز كنم؟! پس تمام خنزرپنزرهایی که به خود آویخته بود را از تنش جدا می کند. "
و در نهایت در روز هفت به آسمان آبی و آفتابی نگاه می کند و اندیشمندانه به رنگ پرهای خود در آیینه خیره می شود؛ پرهای سیاهش زیر نور آفتاب هفت رنگ شده بود و آنچه به دنبالش در بیرون می گشت در خود پیدا می کند. و کلاغ تازه متوجه می شود " هر چه رنگ توی دنیا بود، توی پر و بال او جمع شده بود!
با سپاس از کودکان و بزرگترهایی که در این برنامه با حضورشان جمعیت زنان خورشید را همراهی نمودند.
برچسبها: جمعیت زنان خورشید, ورامین, قصه خوانی کودک, کلاغ خنزرپنزری








